شهید رجبعلی جعفریان در روز سوم اردیبهشت ماه سال 1332 در محله پزوه متولد شد و در خانواده ای مذهبی رشد کردو تحصیلات ابتدایی را با عنایت به فرمایش امام خمینی (ره) در نهضت سواد آموزی گذراند.
شهید جعفریان در دوران زندگی فردی وارسته و متدین بود و در دوران انقلاب در مبارزات مذهبی شرکت فعال داشت پس از پیروزی انقلاب ، شهید به کاردر مزرعه مشغول و پس از آن وارد سپاه پاسداران شد.
با توجه به اینکه ایشان در بخش صنایع دفاع فعالیت می کرد و این نهاد مقدس به تولید نارنجک و قطعات سلاح مشغول بود ، این شهید بیش از یکی دو بار آنهم به مدتی کوتاه نتوانست در جبهه حضور پیدا کند اما در باغ بهشت باز باز است .
شهید جعفریان در تمام طول جنگ به شهادت می اندیشید و سرانجام در انفجار غم انگیز محل کار خود ، کارخانه توحید به مقام والای شهادت دست یافت و این هنر مردان خداست که در هر زمان و مکان راه وصال را پیدا می کنند.
او همواره به ایمان و اخلاص توصیه میکرد و نسبت به نماز جمعه این فریضه الهی توصیه بسیار می نمود .
همسر شهید می گوید :
هرگز در خانه اجازه نمی داد که من غیبت کنم ،نمازهای شبش ترک نمی شد و هنوز که هنوز است راهنماییهایش را در زندگی از دست نداده ام و هر وقت که خودم و فرزندانم در زندگی دچار سرگردانی و حتی مرتکب خطایی می شویم شهید در عالم خواب به سراغمان می آید- 15 سال زندگی ما یک ساعت گذشت رجبعلی عاشق کمک به مردم و نیازمندان بود آن هم در شرایط قبل از انقلاب که کمتر کسی به این مسایل توجه داشت – یادم هست که حدود دو ماه از ازدواجمان نگذشته بود من و همسرم دو سال باهم تفاوت سنی داشتیم از او سئوال کردم چرا من را انتخاب کردی او گفت هر وقت به منزل عمویم می آمدم شما را با حجاب کامل می دیدیم بعد رجبعلی شروع کرد در گوش من زمزمه کردن که مال دنیا ارزشی ندارد و بایستی به فکر محرومان بود او از من اجازه گرفت تا وسایل خانه را که برای خودمان تهیه کرده بودیم به نیازمندان هدیه کند همین کار را هم کرد به طوری که پس از آن ما صاحب یک زندگی کاملا ساده و معمولی شدیم . البته خیلی از دوستانش نسبت به رفتار و کارهای او انتقاد می کردند و می گفتند بایستی دو روز دنیا را خوش گذراند اما رجبعلی همیشه سعی میکرد با منطق از سخنان ائمه اطهار (ع) آنها را راضی کند
زندگی 15 ساله ما یک ساعت گذشت چون ما واقعا همدیگر را دوست داشتیم آن هم عشق واقعی و خداپسندانه ای که در قلب هر دوی ما موج می زد . لذا باخاطر عشقی که به هم داشتیم واقعا این 15 سال برایم آسان گذشت طوری که وقتی بعد از چند روز چند لحظه او را می دیدم نوع نگاه و برخوردش باعث خوشحالی بچه هایش می شد و خود رجبعلی با بچه های خود صمیمانه رفتار می کرد و می گفت بچه ها به محبت پدر و مادر احتیاج دارند.