روحانی شهید: علیمحمد عبداللهی بارگاه امروز قلم، زندگانی پر برکت دلاور مردی دیگر از تبار آران و بیدگل است که در شکوه روزهای آتش و خون، زیباترین جلوة حضور را به تصویر کشید. روزهای زندگانی خاکیاش را به مرور مینشینیم تا مبادا پرستوی یادش از کویر دل ما پر کشد.... یادشان زمزمة نیمهِشب مستان باد تا نگویند که از یاد فراموشانند شهید علی محمد عبدالهی به سال 1331 در خانوادهای دردکشیده و متوسط، چشم به جهان گشود. در زادگاه خویش، دوران کودکی و دبستان را به سر برد و سپس برای کمک به خانوادة زحمتکش خود، به قالیبافی پرداخت. درآمد ناچیز علی کوچک، مرهمی بود بر زخم دل پدر و مادر که جور زمانه و رژیم پهلوی عرصه را بر ایشان تنگ کرده بود. شهید عبداللهی شوق تحصیل و آموختن علم را هرگز در خود از بین نبرد و همواره به دنبال فرصتی بود تا در مهد علم پارنهد و تحصیل را ادامه دهد. او در سال 1350 با دختری عفیفه از بستگان خویش ازدواج کرد و طعم عشقی پاک و آسمانی را چشید. یک سال بعد، همای سعادت بر شانة او نیز نشست و به همراه خانوادهاش برای تحصیل علوم حوزوی، راهی حوزة دیار پاکش شد. روزهای تحصیل علی مصادف با فعالیتهای پنهانی یاوران روحالله بود. او نیز همچون دیگر طلاب جوان و آگاه با تشکیل جلسات مذهبی و قرآن در شهر خود، در راه به ثمر رسیدن اهداف امام خویش تلاش میکرد. جوان دلاور آرانی به همراه دیگر طلاب، سالهای تحصیل خود را همراه با مبارزه ادامه داد و از هیچ کوششی در راه حق خویش دریغ نکرد. شهادت مرموز آیت الله مصطفی خمینی داغی بزرگ بر دل امام نهاد و خشم ملت غیور را برانگیخت. علی در مجلس هفتم آن بزرگوار در مسجد ارگ تهران، شرکت کرد و در حملة وحشیانة مأموران به آن مجلس، جان سالم به در برد. در چندین تظاهرات شرکت نمود و از حریم روحانیت و امام دفاع کرد. سرانجام در بهار سال 1357، آن گاه که غسل شهادت نمود و نماز و قرآن خواند، با خانواده آخرین وداع را کرد و خانه را به مقصد مسلخ عشاق ترک کرد. مجلس ختم شهدا با شکوه فراوان خاتمه یافت و مردم برای نماز ظهر آماده میشدند. به ناگاه حملة وحشیانة مأمورین رژیم سفاک، کربلایی برپا کرد. علی در این میان زخمی شده بود و در کنار «مدرسة حجتیة قم» بر روی زمین افتاده بود که تانکی از روی بدنش عبور کرد و شربت شهادت را نوشید. پیکر غرقه به خون روحانی شهید پس از چند روز به خانواده تحویل داده و به شهر آران فرستاده شد. تشییعی بیمانند از طرف مردم آران نشانة آن بود که راه سرخ علی ادامه خواهد یافت و خون سرخش بر زمین نخواهد ماند. «شادمانی روح درد کشیدهاش هماره باد»
بسم الله الرحمن الرحیم
پدر و مادر عزیز! امیدوارم که از من راضی باشید، و من از زحمت هایی که برایم کشیدهاید از شما تشکر میکنم. از شما میخواهم که در غیبت من ناراحت نباشید ، چون من برای اسلام عزیز میخواهم خدمت کنم و این یک سعادت است. پدر و مادر عزیز! از شما میخواهم به نماز جمعه و نماز جماعت بروید، همچنین از برادران و خواهرانم میخواهم که به نماز جمعه و جماعت بروند. از همسرم میخواهم که او هم ناراحت نباشد؛ زیرا ما باید الله و اسلام عزیز را بیشتر از همه چیز دوست داشته باشیم. از شما پدر و مادر عزیز و همسر عزیز و برادران و خواهرانم میخواهم گوش به فرمان رهبر باشید و ما باید از خداوند بزرگ تشکر کنیم که در زمان ما، رهبری چون امام خمینی وجود دارد، همچنین به تمام افراد فامیل و غیره باید بگویم که ما باید به فرمان رهبر باشیم، دستورات او را عمل کنیم و قدر این رهبر را بدانیم که ان شاء الله همه ما قدر این رهبر را بدانیم. ما همه باید توجه به خدای بزرگ داشته باشیم و هیچ وقت او را فراموش نکنیم؛ زیرا او است که به همه چیز و به همه جا قادر است و او است آرام بخش دل ها. از پدر عزیزم میخواهم که مواظب همسرم باشند و همچنین از همسرم میخواهم که یک زن نمونه باشد، بدانید که من فقط به خاطر الله و اسلام عزیز به جبهه میروم و اگر شهادت هم نصیب ما شد، از شماها میخواهم که هیچ ناراحت من نباشید؛ چون ما نزد خدا هستیم. از قول من به تمام فامیل سلام برسانید.
به امید پیروزی اسلام عزیز سرباز اسلام علی عبداللهی