حسن قربانی سینی، فرزند علی و صدیقه، در هشتم مرداد ماه سال 1341 در محله گودضرابی زینبیه اصفهان در خانواده ی مومن و مذهبی به دنیا آمد.
حسن قربانی در سال 1350 وارد مدرسه صغیر اصفهانی شد و در سال 1359 دوره راهنمایی را به پایان رسانید.
از همان دوران راهنمایی که انقلاب شروع شد در تمام راه پیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد و اعلامیه های امام را بین مردم پخش می نمود.
پس از تشکیل بسیج، حسن به فرمان امام به این نهاد پیوست . او در بسیج فعالیت های زیادی می کرد.
او با جواد امینی در دوره های آموزشی بسیج در باغ ابریشم آشنا شد و آن ها با هم به کردستان رفتند و در بیمارستان الله اکبر نگهبانی می دادند و در سال 1359 در حفاظت بیمارستان بودند.
حسن پس از چندی به اصفهان بازگشت. با شروع جنگ تحمیلی به قصد مجاهدت علیه دشمن راهی جبهه های جنوب شد.
بر اساس احساس مسئولیتی که می کرد راهی کردستان شد . 6 ماه در آن جا ماند و سپس به طرف جبهه های جنوب حرکت کرد.
مسئولیت او در جبهه های جنگ فرمانده گردان ابوالفضل(ع) بود.
بیشترین توصیه اش توجه به نیروهای گردان عمل کننده بود . حتی بچه های قدیمی را در کار تدارکات دخیل می کرد که به نحوی کمک کنند و تغذیه و مهمات به بچه ها برسد . در خصوص بیت المال خیلی توصیه می کرد که اسراف نکنید.
او در طی جنگ سه بار مجروح شد. اول در عملیات فتح المبین و بعد در عملیات بیت المقدس و بعد در عملیات والفجر 8 در منطقه فاو ترکش به کمرش خورده بود.
او در عملیات بیت المقدس که از ناحیه پا مجروح شده بود، پس از مداوا در بیمارستان با عصا راهی منزل شد. وقتی که به در منزل رسید ، ابتدا عصایش را روی پشت بام پرتاب کرد و بعد زنگ در خانه را زد تا مبادا خانواده اش از دیدنش ناراحت شوند.
در عملیات های متعددی شرکت کرد، از جمل ه در عملیات های رمضان، محرم، والفجر مقدماتی و والفجر 1و 2و 3و 4، بیت المقدس، فتح المبین و والفجر 8، خیبر، عاشورا، بدر، والفجر 9 و کربلای 1و 2و 3
در دریاچه نمک هنگامی که قصد تعویض گروهان را داشت، یک تیپ عراقی به آنان حمله کردند. حسن با صلابت، استواری و مقاومت نیروها را رهبری کرد. به طوری که توانست با روحیه عالی دشمن را شکست دهد.
در عملیات والفجر 8، در شب سوم یا چهارم عملیات قرار بود گردان ابوالفضل(ع) سه راهی کارخانه نمک را بگیرد و بعد از تصرف سه راهی نمک لشکر از دو جناح وارد عملیات شود تا به هدف خود برسد. اما لشکر به موقع نتوانست وارد عمل شود و دشمن که از موضوع باخبر گشته بود، گردان ابوالفضل(ع) را محاصره کرد. در این زمان حسن خود با آرپی جی زن ها به شکار تانک های دشمن به جلو رفت
ایشان در تابستان سال 1365 بعد از کربلای 3 هنگام مأموریت جهت تهیه مقداری از وسایل مانند ماشین تایپ، پرچم، موتور برقی و لوازم عزاداری و مداحی به اصفهان آمد. که در موقع برگشت به جبهه در نزدیکی اهواز ماشین آنها دچار نقص شد و چپ کرد و در شب تاسوعا به شهادت رسید.
پیکر مطهرش را در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپردند
فرازی از وصیتنامه شهید
این بنده حقیر با چشمی باز و اندیشه ی روشن و با قلبی مطمئن و با فکری آزاد قدم به این راه
مقدس گذاشتم، بدون هیچ زوری و یا اجباری. همیشه دعا می کردم که خدا این توفیق را به من بدهد که در راه خدا و برای خدا و به سوی او گام بردارم.
ای ملت مسلمان و مبارز رنجدیده، شما با وحدت کلمه طیبه لااله الا الله با خصم زبون طاغوت جنگیدید و پیروز شدید. وحدت خودتان را حفظ و از تفرقه دوری کنید.
ای دولت مردان (مسئولین) بدانید این مسئولیتی که به شما رسیده ثمره خون هزاران شهید است، به آن خیانت نکنید...
ای پدر و مادر عزیز، در شهادتم بر من گریه نکنید و اگر گریه می کنید در بین مردم و جلوی چشم منافقین گریه نکنید که دشمن شاد می شود. از پدر، مادر، برادر، خواهر و همسرم طلب آمرزش و حلالیت می خواهم.
من دو ماه روزه بدهکارم و مقداری هم پول پیش پدرم دارم . من یک وام 30 هزار تومانی از سپاه گرفته ام که تا حال هفت یا هشت قسط آن را داده ام. بقیه را شما بدهید.