طلبه شهید: سید موسی رهنمایی عقل می گوید: «بمان» و عشق می گوید: «برو» و این عقل و عشق را خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود. اکنون بنگر حیرت عقل را و جرأت عشق را، بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند. راحلان طریق عشق، میدانند که ماندن نیز در رفتن است، جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی. ای کاش حضرت معشوق از عاشقان درگهش طلب جان می کرد تا دلدادگان حقیقی از مدعیان دروغین شناخته شوند! بیایید لحظاتی را به روزگاران عشق سفر کنیم و نظارهگر مردانی باشیم که در امتداد روشنای نگاه امامشان از دشتهای وسیع صداقت و مرزهای یقین، حراست کردند و خود شقایقوار، برگ برگ هستیشان را به پای مولایشان ریختند. طلبة شهید سید موسی رهنمایی آلاله ای سرخ از تبار فداییان قافله سالار عشق است که به سال 1347 در شهرضا و خانواده ای مؤمن و مذهبی چشم به جهان گشود. گلی دیگر به گلزار زیبا و با صفای فرزندان و ذریه پاک رسول الله -صلی الله علیه و آله- افزوده شد تا در آینده ای نه چندان دور، حیات و مرگش مایة سربلندی و چشم روشنی اجداد طاهرینش باشد. بعد از دوران کودکی قدم به مدرسه نهاد. از همان ابتدای تحصیل با اراده ای قوی زمزمه می کرد که باید خواند و فهمید و برای رسیدن به اوج قلة انسانیت معرفت پیدا کرد. با پایان دروس ابتدایی در زادگاهش، وارد مقطع راهنمایی شد و تا سال دوم راهنمایی را با موفقیت پشت سر گذاشت. بعد از اتمام دورة راهنمایی مرغ دل در هوایی به لطافت صبح وصال، سرود بی قراری سر داد. او سپیدة وصال را در یک قدمی خویش می دید و آن قدم را فقط می خواست با شهادت بردارد. لذا برای رسیدن به چنین فیض عظیمی، به این یقین رسید که باید جسم، روح و همه چیزش را به مولا و معشوق همة شهدا(یوسف فاطمه سلام الله علیها) سپرد. با کوله باری از عشق و محبت خود را به جمع عشاق حضرت دوست، حوزه علمیه رساند و مشغول تحصیل علوم اسلامی و تهذیب نفس شد. دروس حوزه را تا اتمام مقدمات حوزوی و پایه چهارم با موفقیت ادامه داد. چند صباحی از ماندنش در حوزه نگذشته بود که شیپور جنگ نواخته شد و ندایی ملکوتی بانگ «الرحیل» سر داد و خیل مشتاقان حضرت حق و کوی حسینی، راهی جبهههای نبرد حق علیه باطل شدند و سید موسی که همیشه خطابش به شهدای کربلا این بود: (یا لیتنا کنا معکم) عاشقانه و شجاعانه قدم به وادی مقدس جبهه نهاد. و تو ای شلمچه! بر خود ببال و بناز که قدمگاه عزیزان و مردانی مثل سید موسی رهنمایی هستی و فرشتگان آسمان به خاطر قدوم آنها و حرمت خون آن عزیزان هر صبح و شام خود را به خاک تو متبرک می کنند. آری، سید موسی از جمله آن مرغان خونین بال شهادت است که در 23/10/1365 در منطقه مقدس شلمچه (عملیات کربلای 5) خون پاکش بر زمین ریخته شد و جام شهادت را از ساقی جان در بزم حضور گرفت و جرعه نوش آن شهد گوارا شد. پیکر پاکش را به شهرضا منتقل کردند تا در گلزار شهداء کنار یاران شهیدش، به وجه خدا نظر کند. «گوارایش باد خلود در سایه رحمت حق»
بسم الله الرحمن الرحیم «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاءٌ عند ربهم یرزقون»(آل عمران/169) با سلام بر محمد-صلی الله علیه و آله- خاتم النبیین و بر جانشینان او و سلام بر منجی عالم بشریت امام زمان -عجل الله تعالی فرجه و سهل مخرجه- و سلام بر نائب بر حقش امام امت و سلام بر رزمندگان اسلام و شهدای راه حق و حقیقت، آنان که با ریختن خونشان درخت پر ثمر انقلاب اسلامی را آبیاری کردند و سلام بر مردم شهید پرور ایران و سلام بر مجروحین و معلولین و سلام بر پدر و مادر عزیزم. «کربلا رفتن خون میخواهد» (سردار رشید اسلام حاج همت) اینک پدر و مادر عزیزم چنانچه من لیاقت شهادت در راه خداوند را پیدا کردم و خبر به شما رسید، گریه مکنید و افسوس نخورید، بدانید که هدیهای بیش نبوده و نیستم، چیزی که خداوند به شما هدیه کرده الآن گرفته و همیشه آیه «انا لله و انا الیه راجعون» را در نظر داشته باشید. مبادا گریه کنید، که موجب شادی دشمنان اسلام میشود، صبور باشید در شهادت فرزندتان. مگر خون ما سرختر و رنگینتر از خون علی اکبر-علیه السلام- و خون امام حسین-علیه السلام- است، آنان که معصوم بودند و بندگان مقرب خدا. ولی من و امثال من گنه کارانی هستیم که امیدواریم خداوند گناهانمان را آمرزیده باشد و اگر گریه کردید، بیاد فرق شکافته علی اکبر –علیه السلام- باشید و گردن پاره پارة علی اصغر –علیه السلام- در دست پدر. به یاد سر بریده و بدن پاره پارة ابا عبدالله باشید، ای خدا خجالت میکشم، که من در روز قیامت با بدن سالم وارد محشر بشوم و امام حسین-علیه السلام- و بقیه دوستان شهیدم با بدن های پاره پاره وارد محشر بشوند، ای خدا من هم می خواهم که اگر شهید شدم، بدنم مانند امام حسین باشد و با امام خود وارد محشر شوم و از دری که آنان وارد بهشت می شوند من هم وارد بهشت بشوم. مردم! شما باید و وظیفه دارید در پشت جبهه که هستید، جلوی منافقان خبیث و این کوردلان سیه رو را بگیرید، نگذارید و اجازه ندهید که این منافقان ضربه به انقلاب اسلامی وارد کنند، انقلابی که با خون کلی شهید به ثمر رسیده است، این منافقان میخواهند که با به شهادت رساندن شخصیتهای بزرگ این مملکت اسلامی مردم را بهراسانند. ولی کوردل هستند و نمی دانند که با به شهادت رساندن بهشتی و بهشتی ها مردم هر لحظه بیدارتر می گردند و در صحنه حاضر می شوند. جلوی هوسهای نفسانی خود را بگیرید، مبادا به نفس خود تکیه کنید که خداوند در قرآن مجید فرمود: «ان النفس لامّاره بالسوء الا ما رحم ربی»(یوسف/53) یعنی به درستی که هر آینه نفس، امر کنندة به بدیها است مگر آنکه خدا رحم کند، اگر نتوانستید در جهاد اصغر شرکت کنید به جهاد اکبر مشغول شوید و با نفس خود بجنگید و آن را سرکوب کنید، با عقل خود سرکوب کنید نه با نفس خود، در روایت است که «جاهدوا اهوائکم کما تجاهدون اعدائکم» جهاد کنید با هواهای نفسانی خود، همانطور که جهاد می کنید با دشمنانتان. اسراف نکنید و به واسطة اسراف کردن خود را مورد غضب خداوند نیندازید که خداوند در قرآن فرموده: «کلوا و اشربوا و لا تسرفوا» بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید و خداوند اسراف کنندگان را دوست نمی دارد «و ان المبذرین کانوا اخوات الشیاطین» در قرآن کریم آمد: به درستی که اسراف کنندگان برادران شیطان هستند. تجمل پرستی را کنار گذاشته، بیشتر به فکر مستمندان باشید و به فکر آخرت خود که در آن روز هیچ فریادرسی ندارید به جز اعمالتان. جبهه ها را خالی نگذارید با هم متحد باشید که دشمن از اتحاد شما نابود و از تفرقة بین شما شاد و خدای نکرده ممکن است بر شما مسلط گردند و زمان زمان حَجاج شود که دیگر کسی نتواند ذکر خدا در دل گوید، اگر وحدت داشته باشید ابرقدرتان از شما در ترس و هراس می افتند و اگر متفرق باشید دشمن همین را میخواهد، دیگر خود بقیه را بدانید که اگر متفرق باشید چه پیش میآید. به حرف امام گوش بدهید که حرف او حرف امام زمان –عجل الله تعالی فرجه- می باشد و اگر خدای ناکرده کسی به حرف رهبر گوش نداد در اصل از امام زمان اطاعت نکرده و امام را از دست خود ناراضی و ناراحت کرده است. برای طول عمر رهبر انقلاب دعا کنید که خداوند عمر طولانی به درازی آفتاب به او عنایت بفرماید. من از همة دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم و امیدوارم که حلالم کنید. برای من یک هفته روزه بگیرید، یک هفته هم نماز بخوانید، دیگر مزاحم شما نمی شوم، در آخر هم دعای به امام را فراموش نکنید: خدا یا خدا یا تا انقلاب به مهدی خمینی را نگهدار، از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا. رزمندگان اسلام در جنگ حق و باطل پیروزشان بگردان، الهی آمین یا رب العالمین. این وصیتنامه را در مجلس فاتحه بخوانید. پنجشنبه 26/2/1364 ]والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته[