روحاني شهيد: اسماعيل ايرانپور روشني ديدگان مادر! غروب دلتنگيهايم فقط با ياد روزهاي حضورت آرام ميگيرد و خورشيد هر صبح بر شانههاي خستة خاطراتم طلوع ميكند. روزهاي به دنيا آمدنت؛ روزهاي تحصيلت و روزهاي رفتنت. آه از روزهاي رفتنت! آب بود و آيينه بود و قرآن؛ و من كه در نگاه صدها چشم نظارهگر، ميخواندم كه مرا نشان ميدهند و روضة ليلا ميخوانند؛ روضة ليلا و اكبر ... . در سال 45 آمدي و نامت را «اسماعيل» نهاديم. آن روزها هنوز بساط ظلم و ستم در ايران بود اما من براي فرداهاي خميني، بزرگت ميكردم. تو آن روزها خميني را نميشناختي، ولي هر زمان كه نامش را بر زبان ميآورديم، برق نگاهت و شور و التهاب وجودت، فرياد برميآورد كه سرشتت را با محبت وي عجين كردهاند. هفت ساله بودي كه روانة مدرسهات كردم. هر روز كه به مدرسه ميرفتي، در انتظار بازگشتت، سر بر زانوان غم مينهادم كه مبادا گزندي چشمان زيبايت را از من بگيرد. از همان وقت در دلم شوري بود كه روزي تو مرا تنها ميگذاري؛ امّا چگونه؟ ... نميدانستم. اسماعيل من! 12 ساله بودي و مبارزات مردم به رهبري معشوقت شدت گرفته بود؛ من مانع رفتنت ميشدم؛ آخر مادر بودم و تو، به هر زحمتي كه بود خودت را به ديگر بچهها ميرساندي. چه زيبا ميدويدي و مشتهاي كوچكت را گره ميكردي و فرياد «درود بر خميني سر ميدادي.» نميدانم كي و كجا، مهر پرواز به دلت افتاد و عزم حوزه كردي. ولي هرچه كه بود قلب من و پدرت را لبريز شادماني و احساس كردي و ما بيچون و چرا اذن رفتنت داديم. چند صباحي را در مدرسة «امام محمدتقي(عليهالسلام)» شهرمان «مباركه» نزد امام جمعه تحصيل كردي و چندي بعد بار سفر بستي و به قم رفتي. تو ندانستي؛ اما دل من از آن روز، ديگر دل نبود؛يك عمر انتظار بود. در انتظار صداي گامهايت؛ در انتظار چشمان زيبايت و آن نگاه محجوب و سر به زير. مظلوم كوچك من! در هر بازگشت، من هزار بار جوانتر ميشدم و غربت چندين ماه دوري تو را به يك بوسة روي همچوماهت، از دل بيرون ميكردم. ديگر جواني رشيد شده بودي و حتي من هم چون پدرت، نميتوانستم عاطفهام را بي دردسر لبريز وجودت كنم. تنها گل باغچة دلم! آن روز كه براي وداع به مباركه آمدي و گفتي كه همراه لشكر «نجف اشرف» به سوي شلمچه ميروي، ناگاه قلبم تير كشيد مبهوت بود. نميدانستم مانعت شوم يا باز هم آب و آيينه و قرآن ... «شلمچه» نامي غريب برايم نبود. در افسون شبهاي رنجورم، بارها خاكي سرخ را ديده بودم، ولي نميدانستم در كجا و چگونه تعبير ميشود. من از كودكي، روضة اكبر و قاسم شنيده بودم و كربلا اينك تو را ميخواند. شرمم باد اگر لحظهاي در بدرقهات درنگ ميكرد. تو رفتي و من يك عمر اشك و آه و حسرت را به جان خريدم. عمليات آغاز شد و مارش حمله كه از راديو پخش ميشد، سرتاسر بدنم را به لرزه درآورد. روزها يك به يك ميگذشت. دوم، سوم، چهارم دي ماه 65 روزهاي شيون من نيز آغاز شده بود. از يك سو استوار ماندم تا خونت در سيل اشك من پامال نشود و ديوارة غيرت و هميتت، بر دوش من استوار بماند و از يك سو، شب هنگام درد و دل با گيسوي سپيد ميكردم و زخم دلتنگيات را با قاب عكس روي ديوار گفتم: به هر ديار كه رفتم، به هر چمن كه رسيدم به آب ديده نوشتم كه دوست جاي تو خالي است
«روحاني شهيد: اسماعيل ايرانپور» با سلام و درود فراوان بر جميع انبياء(ع) خصوصا خاتم آنها حضرت محمد(ص) و ائمه هدي(ع) و امام امت خميني كبير(مدظله) و تمامي علماي در خط امام و با درود و سلام فراوان بر روان پاك تمامي شهداء و با سلام بر رزمندگان غيور اسلام و با سلام به امت شهيد پرور و هميشه در صحنه. اي مردم عزيز، بنده كوچكتر از آنم كه بخواهم براي شما وصيت و يا پيام بدهم، ولي چون من هم يكي از فرزندان و افراد اين ملت هستم، چند نكتهاي را بر روي كاغذ مينويسم، اميد است كه شما با عمل به تمامي وصيتنامهها لباس زينت را به آنها بپوشانيد. اولين مسئله اين است كه شما بايد قدر اين امام عزيز را بدانيد كه ايشان چه نعمت عظمايي هستند كه خدا به شما عنايت نموده است. بايد هميشه گوش به فرمان او باشيد و به فرامين او گوش نموده و عمل كنيد كه تنها راه سعادت پيروي از امام ميباشد زيرا كه راه ديگر، راه ذلت و گمراهي است، راه راست يكي است و اكنون خميني، امام اين راه است. مواظب باشيد از امام فاصله نگيريد كه جا بمانيد و يا جلو نيفتيد كه منحرف شويد. همگام با امام و پشت سر ايشان بسوي الله حركت كنيد. هميشه پشتيبان ولايت فقيه و ياور روحانيت در خط امام باشيد كه اينها حافظان اسلام هستند. توصيه من اين است كه به وصيتنامهها خصوصاً وصيتنامه اميرمؤمنان(ع) و سرور شهيدان اباعبداله الحسين(ع) عمل كنيد. اين نباشد كه فقط گوش كنيد، توجه داشته باشيد كه ائمه عزيز ما روي چه مسائلي تأكيد داشتهاند. مسئلهاي كه هم قرآن كريم و هم ائمه(ع) در آن اصرار دارند تقوي و ترس از خداست. اين مسئله آنقدر اهميت دارد كه ارزش انسانها با آن سنجيده مي شود. اي عزيزان، تقوا پيشه كنيد، معاد و روز حساب را فراموش نكنيد، مواظب و مراقب باشيد و در رأس همه اينها خدا را فراموش نكنيد كه با ياد خدا است كه قلبها آرام مي گيرد. الا بذكر اله و تطمئن القلوب را از ياد مبريد كه ما هيچ هستيم و او همه چيز است و بازگشت همه بسوي اوست (انا لله وإنا اليه راجعون). آگاه باشيد كه اسلام فقط نماز و روزه نيست، اسلام هم نماز دارد و هم جنگ وجهاد، هم امر به معروف دارد و هم نهي از منكر. مواظب باشيد كه كارها را راحت نگيريد و مسائلي را كه رنج و زحمت دارد، رها كنيد، هم اهل نماز و روزه باشيد و هم اهل جنگ و جهاد و هم امربه معروف و نهي از منكر. اي مردم عزيز، مواظب باشيد، سست نشويد، محزون وغمگين نشويد (لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤمنين). شما داراي مقامي والا هستيد، همچنان كه تاكنون محكم واستوار در صحنه ايستادهايد، باز هم مقاومتر و محكمتر بايستيد كه ياري خدا حتمي است و شما پيروز و مظفر خواهيد بود. نمازهاي جمعه و جماعات و مساجد را ترك نكنيد كه دشمنان اسلام از همين جماعتهاي مسلمين وحشت دارند. جبهه وجنگ را فراموش نكنيد، لبيك گفتن به نداي هل من ناصر ينصرني حسين(ع) را از ياد مبريد و نگذاريد كه قرآن مظلوم باشد و با عمل كردن به آن خود را زينت دهيد، قرآن را در زندگي خود ببريد و به آن چنگ بزنيد، تا از راه مستقيم منحرف نشويد. عترت پيامبر (ص) را فراموش نكنيد كه اينها قرآن ناطق هستند، احاديث و سخنان گهربار آنها را سرلوحه زندگي خود قرار دهيد تا موفق و رستگار شويد. در آخر از تمامي كساني كه از دست بنده به نحوي رنجيده شدهاند تقاضاي عفو و بخشش مي كنم. پدر و مادر عزيزم و برادران وخواهران گراميم، همچون كوه محكم واستوار بايستند و هميشه رهرو راه شهيدان بوده و از ادامه دهندگان راه و هدف آنان باشيد. مثل زينب(س) پيام رسان خون شهداء باشيد، آنها كه رفتند، كار حسيني كردند و آنها كه ماندند، كار زينبي بكنند و گرنه يزيدياند. از تمامي خواهران و خواهرم مي خواهم كه حجاب كامل خود را حفظ كنند كه اين حجاب، كوبنده توطئه دشمنان است. والسلام علي عبادالله الصالحين برادر شما اسماعيل ايرانپور