ندگینامه شهید محمد عباسپور از زبان خود شهید
من در سال 1338 در یک خانواده فقیر و مذهبی دیده به جهان گشودم و از همان زمان کودکی علاقه شدیدی به روزه و مرثیه های امام حسین (ع) داشتم و هر بار که واعظی از شجاعتها و بی کسی امام حسین (ع) می گفت پیش خودم صحنه را مجسم می کردم و می گفتم ای کاش من هم در آن روز بودم و امام حسین را یاری می کردم. پس از گذراندن سوم راهنمایی عازم شهرضا شدم و پس از سپری کردن سالهای اول و دوم و سوم وارد سال چهارم شدم که همزمان با تظاهرات و انقلاب بود و من منتظر چنین موقعی بودم کارم را شروع کردم و بیشتر اعلامیه های امام را مورد توجه قرار می دادم. یادم هست که اولین باری که می خواستیم عکس امام را روی تخته بچسبانیم من بودم و شهید میرحسینی که شب آمدیم و چوب بستهای خانمان را برداشیم و درست کردیم و به دست هر کس که می دادیم قبول نمی کرد. و از طرف بعضی مورد مؤاخذه قرار گرفتیم و به پدرم تذکراتی دادند. ولی من به خاطرمسئولیتی که داشتم هرگز راهم را که پیش به سوی الله بود تغییر ندادم تا اینکه امام آمد و انقلاب با دادن شهدای عزیزی به پیروزی رسید.
به علت مشکلات سربازی نتوانستم وارد سپاه شوم و به همین خاطر عازم سربازی شدم و پس از گذراندن دوره آموزشی در امام شهر راهی هوابرد شیراز و سپس داوطلبانه عازم سردشت شدم برای سرکوبی گروهکهای منافق و کومله و دموکرات. در این مأموریت از ناحیه پا مجروح شدم و دوباره بعد از بهبود به فعالیت خود ادامه دادم. در همین ایام بود که رادیو اعلام کرد که هواپیماهای عراق به داخل خاک ما رخنه کرده و بعضی از مناطق ما را بمباران کرده اند. بنابراین دیگر لازم دانستم که باید عازم جنوب شد. راهی خوزستان قسمت سوسنگرد شدم و مدتی پدافند بودم . بعد از 12 ماه راهی بوکان شدم در این زمان خدمت من رو به پایان بود من به عضویت سپاه درآمدم و مدت 13 ماه در سپاه بسیج فعالیت داشتم و امروز سعادت را پیدا کردم که راهی جبه شوم.
فرازهایی از وصیت نامه شهید محمد عباسپور
خدایا، ای امام زمان، ای نایب برحق امام زمان ای خمینی عزیزمان، این سومین وصیت نامه ای است که می نویسم. خدایا مگر دوست نداری که به فیض شهادت برسم. خدا می داند که فردی گناهکار هستم از شما می خواهم که اگر من شهید شدم هرگز دعای امام را فراموش نکنید و هرگز بر مزارم گریه نکنید. صبر داشته باشید که خدا با صابران است.
مادر: تو زحمت زیادی برای من کشیدی تا روزی ثمره ام را ببینی امیدوارم که الان به حاصله حقیقت رسیده باشید.
و ای پدر عزیزم: شما حق زیادی بر گردن من دارید؛ امیدوارم که مرا مورد عفو خود قرار دهید.
و ای خواهرم: زینب وار در تداوم انقلاب کوشا باش.
و برادرم امیدوارم ادامه دهنده راهم باشی.
و از کلیه دوستان و فامیلها می خواهم که مرا مورد عفو خود قرار دهند. به امید روز فرج مهدی موعود و به امید روزی که با ظهور آقا امام زمان دنیا پر از عدل و رحمت گردد.
ضمناٌ اگر من حساب و کتابی (منظور بدهی) دارم به خانواده ام مراجعه کرده و بدهی خود را وصول نمایند و مرا در کنار محمد علی امیری و یا در کنار قدرت الله کاظمی بخاک بسپارید. التماس دعا