اردیبهشت ماه سال ۱۳۴۱ پا به عرصه ی وجود نهاد. دو سال از عمرش نمی گذشت که داغ هجران مادر را بر دوش کشید و دوران پر نشاط کودکی را در دامان نامادری مهربان و پدری که دستان پینه بسته اش نشان از کار و تلاش فراوان می داد پشت سر نهاد.
با فرا رسیدن زمان فراگیری علم و دانش در محضر آموزگار حاضر شد و توانست تا گرفتن مدرک دیپلم همراه این قافله بماند.
پس از آن همسفر زندگی خود را انتخاب کرد و پسری با نام حسین از خود به یادگار گذاشت.
صداقت گفتار، راستی رفتار و شجاعت و چالاکی اش زبانزد دوستان و آشنایان بود. محراب دلش را با زمزمه ی آیات مبارک الهی و ادعیه نورانی می ساخت و با گذاردن نماز عشق در آستان حضرت دوست معطر می کرد. عشق و علاقه ی وافری به امام امت داشت و در راستای فرامین او قدم می گذاشت.
به هنگام بلند شدن بانگ “هَل مِن مُعین” سبزپوشان بلند قامت، او هم از این قافله دور نماند و همراه کاروان کربلاییان به سپاه پیوست و راهی دیار عاشقان شد.
در عملیات های مختلفی همچون خیبر و بدر و والفجر شرکت کرد و سرانجام فرماندهی گردان امام حسن(علیه السلام) را پذیرفت تا این که در منطقه حلبچه در حین عملیات والفجر ۱۰ واپسین برگ مقاوم وجودش به دست باد خزان دشمن با خاک آشنا شد و به سوی حیات جاودان پرکشید.
بنام الله پاسدار حرمت خون شهدا . با درود بر پیامبران راستین الهی به خصوص خاتم انبیا حضرت محمد (ص) و اهل بیت او، وارثان پیامبر و آخرین ستاره درخشان امید مستضعفان و مظلومین حضرت ولی عصر«ارواحنا له الفدا» و درود بر نایب بر حق او ولی امر، پیر جماران امام امت و امید امت . با درود بر شهدای راه اسلام از صدر تا شهدای کربلا و از کربلا تا شهدای مظلوم کشورمان در غرب و جنوب بالاخص شهدای مفقودالاثر و اسرای دربند سیاه چاله های یزید زمان در بغداد.
اولاً شکر کنیم خدا را که به ما توفیق عبادت و بندگی عنایت کرد و با وجود پر برکت امام امت ما را از زشتی ها و پلیدی های دنیا رهایی داد و ما را به مرتبهای رساند که بتوانیم از نعمت جان و تن سالم برای خدا مایه گذاشته و لااقل بتوانیم به آنچه برای ما در قرآن نازل شده جامعه عمل بپوشانیم و با نظر ائمه اطهار و شفاعت آنها از عذاب الهی در امان باشیم . از زمانی که من خودم را به عنوان مسلمان واقعی و مسئول دیدم ، خداوند این توفیق را در وجودم زنده کرد که من هم پاسدار حرمت خون شهدا باشم. همان هایی که کشتی نجات را از موج طوفان به ساحل رساندند و تا بلندترین جایگاه هستی پر زدند .
هدف از نوشتن وصیت به پدر و مادر و خانواده محترم این است که این مصیبت بزرگ و گران را به خاطر خدا تحمل کنید و بدانید که ما به عنوان یک امانت پیش شما بودیم و اگر وظیفه ام را در قبال شما انجام ندادهام بر اثر جهل و نادانی من بوده، نکند من را حلال نکنید .
اما همسر عزیزم با روحیه انقلابی و اسلامی ، صبر و تحمل کنید. مبادا گریه کنید. دنیا محل گذر و امتحان و رفتن با تقوایان است. من از دست شما کاملاً راضی هستم و از اینکه نتوانستم وظیفه خود را برای شما ادا کنم طلب بخشش میکنم. من آرزو داشتم که یک عمر با تو باشم و در طول این مدت زندگی کوچکترین ناراحتی از تو ندیدم. حتی لحظهای احساس خستگی با وجود تو نکردم. پس مرا حلال کن . سفارش دیگرم اینکه مواظب فرزند عزیز و نور چشمم حسین باش و از آنچه دارم برای فراگیری علم و تقوا و از نعمت تحصیلات و سواد تا جایی که برای جامعه مفید باشد، کوتاهی نکن و بدان که من آرزو داشتم زندگی راحتی را برایت آماده کنم. خانه و کاشانه و دیگر وسائل آسایش ، ولی مصلحت این بود .
این فوز عظیم را کوچک نشمار و تو هم اجر شهید را داری. شکرگزار خدا باش و به خاطر خدا تحمل کن و بدان که حجاب تو وخواهران و مادرم شادی روح من و تمامی شهدای اسلام است.
از برادران و خواهران میخواهم که مرا ببخشند و حلالم کنند و با آنچه میتوانند اسلام را یاری کنند. والسلام
نبی اله صفری