بسم الله الرحمن الرحیم سلام بر شهیدان شاهد که روح نا آرام آنان امواج خودیت را شکسته و به وصال محبوب رسیدند. سلام بر روح خمینی که غریبان را به قرب الهی خوانده واسلام را از غربت خود نجات داد ... یاران او در تپش دیدار کربلای حسین –علیه السلام- سرود استقامت و مقاومت سر داده و گوش به فرمان رهبرشان بودند تا جان فدای اسلام نمایند، چرا که میدانستند خریدار این جانها خداست. اتصال به این کاروان، صبر علی گونه و رشادت حسینی میخواهد و چه عاشقان دلباختهای که دوست داشتند در این قافله نام مبارکشان ثبت کردد و جزو فدائیان حسین –علیهالسلام- باشند. اما شهادت فقط گروهی را از میان این گلزار پر گل گلچین نمود و یکی از تک چین شدههای گلستان شهادت، شهید «محمد رضا معینی» بود که در سال 1343 در خانوادهای متوسط نجفآباد دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را به پایان رساند و سپس تصمیم گرفت وارد حوزة علمیه گرددو در این راه ادامه تحصیل دهد. در حوزه نیز به عنوان طلبهای فعال و با نشاط با جدیت دروسش را دنبال مینمود و روح و جانش را با زلال کلام مکتب امام صادق-علیه السلام- پرورش داد و فعالیتی چشمگیر در کنار هم حجرهایهای خود داشت. در همینجا بود که آتش حضور جبهه در دلش شعلهور شد به حدی که دیگر هیچ چیز نمیتوانست مانع پروازش گردد. او میخواست در کنار عاشقان باشد و از چهرة جذاب و روح ملکوتی همسنگرانش فیض ببرد. لذا هر بار که به مرخصی میآمد شتابان خود را به جبهه میرساند تا به جع رزمندگانی که از تبار علمدار کربلا بودند و ذلت را به خاک مینشاندند، بپیوندد. و سرانجام به کاروان مردان بزرگ پیوست، با کولهباری سنگین از بار رسالت اسلام بر دوش، به میهمانی بزم شهادت تا بلندای قله ایثار، گام برداشت. برای او قفس دنیا تنگ شده بود. بیپروا پرواز میکرد تا مرغ جان را از دانههای غریب درون این خاکدان جدا نموده و پرواز دهد. فاتح بود و بیادعا، سبک گام بر میداشت و سنگین پای میگذاشت. با سروری سرشار و غروری بهتآور به استقبال شهادت میشتافت. میرفت تا زنده بودن را برای همیشه تفسیر سازد. او عاشقانه رفت و سرانجام در تاریخ 10/3/1360 در منطقه دیوان دره در یک روز خدایی، شهادت و مجنونوار در آغوش گرفت و به آرزوی دیرینهاش رسید. یاد و نامش همیشه در قلبهای تپندة حق جاودانه باد. 16/1/83 محمد رضا معین