خلاصه ای از زندگینامه شهید :
در سال 1341 در یک خانواده مذهبی در یکی از روستاهای نزدیک به اصفهان بنام کردآباد متولد شد و پس از دوران تحصیل ابتدائی وارد مدرسه علمیه ذوالفقار شد و مشغول تحصیل علوم انسانی گردید و پس از مقداری تحصیل دروس اسلامی دوره نظامی دید . به جبهه رفت و مجروح گردید و پس از بهبود مجددا به جبهه رفت و در عملیات رزمی در جبهه دارخوین در تارخ 5/7/60 به شهادت رسید و جنازه او به صورت عجیبی دچار سوختگی شده بود و با زحمت شناسایی شد و در تاریخ 12/7/60 در کنار سایر شهدا به خاک سپرده شد .
خاطره :
از خاطرات مادر
بار اول که به جبهه رفت دستش ترکش خمپاره خورد و مجروح شد و او را به اصفهان فرستادند تا مداوا شود ولی او دوباره می خواست به جبهه برود و با او مخالفت می کردند و بالاخره اصرار کرد تا سپاه ایشان را قبول کرد . به وجد آمد و گفت مادر من می خواهم بروم گفتم به امید خدا بروید و ساعت 8 صبح قرار بود که بروند ولی من ایشان را ساعت 7 صبح از منزل بیرون کردم و ایشان گفتند مثل اینکه عجله شما از من بیشتر است و من گفتم می خواهم یک وقت احساس نکنی که مادرت ناراحت است.
خدمت پدر و مادر عزیزم سلام عرض می کنم . پس از تقدیم عرض سلام , سلامتی شما را از ایزد متعال خواستارم . اگر از احوالات اینجانب فرزند خود محسن سلمانی خواسته باشید بحمدالله حالم خوب است و هیچ ناراحتی ندارم , جز دوری شما که آن هم امید است هر چه زودتر دیدارها تازه گردد و امیدوارم که حال شما هم خوب باشد تا بتوانید خوب زندگی کنید و به ما مرزبانان جمهوری اسلامی دعا کنید . پدر جان به بچه ها ناصر و منصور سفارش کن قرآن را بخوانند و خود شما هم در این راه پیش قدم شوید . صبح به صبح قرآن را بخوانید و ترجمه آنرا هم برای آنها تعریف کنید و دعای کمیل را هم فراموش نکنید تا انشاء الله خدا اسلام و مسلمین را پیروز گرداند . به امام هم دعا کنید که خدا طول عمر به ایشان عطا کند که انقلاب مهدی انقلابمان را رهبری کند و دعا کنید خدا فرج امام زمان را نزدیک کند . برای مجروحین دعا کنید برای رزمندگان دعا کنید خدا شما را حفظ کند تا بهتر بچه ها را تربیت کنید .خدمت برادرم ناصر سلام عرض می کنم .خدمت خواهرم بتول , مرضیه سلام عرض می کنم . خدمت برادرم مهدی با خانواده سلام عرض می کنم . خدمت برادرم منصور سلام عرض می کنم . خدمت حسین سلام عرض می کنم . ما در جبهه روحیمان خیلی عامی است ولی باز هم محتاج به دعای شما هستیم . پدر جان , مادر جان دیگر عرضی ندارم خدا یار و نگهدارتان باشد .
والسلام 27/6/60