این بار به سراغ یکی از حامیان دین می رویم او که در سال 1349 در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود و با قدوم مبارکش خانه را صفای دیگری بخشید. پدر که از مکتب علوی درس عشق آموخته بود کوشش و تلاش این بود که فرزندان نیز از این سفره با برکت توشه ای برچیینند و خود را آماده زندگی در خط دین و قرآن گردانند از همان بدو تولد به نامگذاری فرزند دلبندش به نام قنبر علی اثبات نمود که عاشق ولایت و امیرالمومنین (ع) است و هستی خود و گرانبهاترین نعمت زندگی یعنی فزند دلبندش را وقف راه مولایش نمده است. قنبر علی با گذراندن دوران 5ساله ابتدایی تصمیم گرفت وارد حوزه علمیه گردد و در کنار دیگر شاگردان مکتب امام صادق (ع) سربازی مفید برای خدمت به اسلام باشد چرا که شان انسان در این است که از زمان و مکان و مقتضیات آنها فراتر باشد و غل و زنجیر مادیات و دنیا را از دست و پای روح خویش بگشاید و به مقام خلیفه الهی برسد و کسی این مقام را خواهد یافت که از خود و آنچه دوست دارد د ر راه خدا بگذرد و سر تسلیم به آستان دوست خم نماید و مقرب گردد.قنبر علی با لطف الهی خود ر ا از بند اسارت تن رها نمود و با آنکه در کلاس آن معشوق درس عشق می آموخت و مقدمات دروس حوزوی را پشت سر نهاده بود قانع نگردید و آن هنگام که فریاد پیر جماران برای دفاع از کیان اسلام بلند شد لبیک گویان به جبهه رفت تا بیان کند انسانهای عاشق باید که جان را در راه معشوق قربانی کند سرانجام با چندین بار اعزام به جبهه نهایتا در 22/11/65 در عملیات کربلای 4 با پیروی از امام کربلا رخت زیبای شهادت پوشید و بهشت را به نظاره نشست.
به نام خدا
با سلام خدمت رزمندگان اسلام و امت و خانواده های شهیدان و اسرا و مفقودین و با سلام خدمت پدر و مادر و برادران و خواهران عزیز
اینجانب بنده حقیر قنبرعلی چترائی وصیت می کنم که برایم یک ماه نماز و یک ماه روزه بگیرید و من امیدوارم که توانستم جان ناقابل خود را در راه خدا بدهم و امیدوارم که شما پدر و مادر از دست من راضی باشید و من امیدوارم که در مقابل مشکلات صبور باشید و این بنده حقیر را که جان خود را در راه خدا داد اگر اشتباهی و یا حرف بدی زدم مرا ببخشید و امیدوارم که بتوانید برادرانم راه شهدا و مفقودین را ادامه دهند و خواهران در راه خدا و برای رضای خدا از گفتن غیبت و دروغ بپرهیزند و مانند زینب در راه دین با ستم مبارزه کنند و السلام