روحاني شهيد رضا زمان در سال 1349 در روستاي دولت آباد و در خانواده اي مذهبي و نسبتا فقير به دنيا آمد. پس از بزرگ شدن و رسيدن سن قانوني جهت تحصيل در مدرسه ابتدايي وحدت روستايي دولت آباد مشغول به تحصيل شد. همزمان با تحصيل در كار كشاورزي نيز به پدر خود كمك مي نمود. پس از اتمام ابتدايي وارد مدرسه راهنمايي امام علي (ع) در دولت آباد شد و پس از اتمام تحصيل راهنمايي و گرفتن مدرك سيكل چون علاقه شديدي به تحصيل به خصوص دروس حوزوي داشت وارد حوزه علميه نجف آباد شد و در حين تحصيل نيز در كلاس ورزش كاراته شركت مي كرد پس از 3 سال تحصيل در حوزه علميه نجف آباد چون علاقه شديدي به جبهه و جنگ و دفاع از ميهن داشت به جبهه اعزام شد ابتدا يك دوره 3 ماهه را مي گذراند و سرانجام اين سرباز فداكار امام زمان (عج) در تاريخ 1/5/67 در منطقه شلمچه به آرزوي ديرينه خود رسيد.
بسم الله الرحمن الرحیم «یا ایها الذین آمنوا استعینوا بالصّبر و الصّلوه انّ الله مع الصّابرین و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء ولکن لا تشعرون و لنبلونکم بشیءٍ من الخوف الجوعِ و نَقصٍ من الاموال و الانفس و الثّمرات و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون و اولئک علیهم صلوات من ربهم و رحمه و اولئک هم المهتدون» (بقره/153تا157) (ای کسانی که گرویدید، یاری جویید به صبر و نماز، به درستی که خداوند با شکیبان است. مگویید کسانی را که کشته می شوند در راه خدا که مردگانند، بلکه زندگانند ولیکن نمی دانید و هر آینه میآزماییم شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاستن از اموال و نفس ها و میوه ها و مژده ده شکیبان را، آنانکه چون رسید ایشان را مصیبتی، گویند به درستی که ما به سوی او بازگشت کنندگانیم. برایشان است مغفرتها از پروردگارشان و رحمت. و هم ایشانند راه یافتگان.) یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل وهجران پسندم آن چه را جانان پسندد «لبیک،لبیک، اللهم لبیک، لا شریک لک لبیک»، لبیک یا حسین، لبیک یا خمینی، با سلام خدمت آقا امام زمان(عج الله تعالی فرجه) و نایب بر حقش، حضرت امام امت و با سلام بر تمامی شهدای راه حق و حقیقت. این چند جمله را به عنوان وصیت بر روی کاغذ، به رشتة تحریر در می آورم و امیدوارم تذکری باشد برای دیگران. سلام بر حسین، سلام بر ثار الله، السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح الّتی حلَّت بفنائک، علیک منّی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النّهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم «یا زیارت، یا شهادت، حسین جان» ای کسی که این وصیت نامه را خواهی خواند (و یا خواهی شنید) از تو می خواهم که به این سؤالات جواب دهی، آیا فکر کرده ای که برای چه به این دنیا آمدهایم؟ آیا فکرکردهای که چرا میرویم؟ آیا فکر کردهای که هر لحظه امکان رفتنمان هست؟ -حالا یا دو روز زودتر یا دیرتر، بیشتر یا کمتر- آیا فکر آینده را کردهاید؟ آیا توشهای برای روز آخرت جمع کردهاید؟ بدون توشه و آذوقه چگونه میخواهید به آخرت سفر کنید؟ ای انسانی که هر لحظه خواهی رفت، چرا به دنیا دل بستهای؟ چرا به جای عبادت و نماز، در مادیات غرق شده ای؟ سرانجام همة ما، در خاک خواهد بود. بیائید تا به تاریکی و تنهایی قبر فکر کنیم. حال پیامم به ملّت شهیدپرور: البته من کوچکتر از آنم که پیامی داشته باشم. «ای ملتی که انقلاب را با ایثارتان در راه خدا و با پانزده خردادها و هفده شهریور ها و دوازده بهمنها و 22 بهمن ها به پیروزی رساندید، چه شد آن ایثارهایتان؟ نکند امام را تنها بگذارید، البته این جمله راجع به کسی است که ضعیف الایمان یا رفاه طلب است و در این برهه از زمان به یاری امام نمی شتابد. اما ما هرگز این نکته را از یاد نمی بریم که ما اهل کوفه نیستیم، امام تنها بماند- مگر اُمت بمیرد امام تنها بماند، اگر خدای ناکرده مردم در جنگ سستی کنند، همان بلایی که در هویزه، بستان، خونین شهر و سوسنگرد به سرمان آمد، بر همه ملت خواهد آمد. جبههها را گرم و نیرومند نگه دارید، به جبهه بیایید که امروز، روز امتحان است، روز امتحان الهی است. حسینیان آماده باشید، نکند دشمن خدای ناکرده به قرآن، اسلام، ناموس و کشورمان تجاوز کند. پیش به سوی جبهه برای فتح نهایی! اما پیامم برای همرزمانم -چه در جبهه و چه در حوزه و مدرسه- شما اگر می توانید، به جبهه بیایید و حرف جنگ جنگ تا پیروزی را تنها در صحنه شعار و حرف نگذارید، بلکه آن را در جبهه، عمل نمایید. درس بخوانید همراه با تزکیه، اول تزکیه، بعد تعلیم. و نگذارید که افراد فاسد الاخلاق در آینده، پست های حساس کشور را در دست بگیرند و به مردم ضربه بزنند. نکند خدای نخواسته خون شهیدان پایمال شود، درس بخوانید،قرآن زیاد بخوانید،زیارت عاشورا، دعای کمیل و ندبه را یادتان نرود. اما ای طلّاب! البته من که نتوانستم طلبة خوبی باشم فقط خدا را شکر میکنم که توانستم چندی در خدمت طلاب باشم. وظیفة شما خیلی سنگین است. اگر مردم فقط باید عمل کنند و به جبهه بیایند، شما هم باید ارشاد و راهنمایی کنید و هم به جبهه بیایید و پا به پای رزمندگان بجنگید. اما پدرم و مادرم، اگر نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم، ببخشید و حلالم کنید. میدانم که در این مدت زندگی ام برای شما جز مزاحم نبودم و شما برایم زحمت کشیدید اما امید دارم که در روز قیامت موجب سرافرازی شما باشم. صبر پیشه کنید که «ان الله مع الصابرین» مادر جان در شهادتم اشک مریز. خواهرم و برادرم و مادر و پدرم من راضی نیستم دشمن شاد شود. در شهادتم گریه نکنید و اگر خواستید گریه کنید، برای امام حسین (علیه السلام) و عزیزانش گریه کنید. برادرانم درس بخوانید و خواهرانم حجاب شما از خون من مهمتر است. حجاب را حفظ کنید. از همه التماس دعا دارم. از خویشان و دوستان حلالیت بطلبید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته (العبد العاصی رضا زمانی 21/4/67)، جبهه ها یادتان نرود. خدایا! میدانم که لیاقت شهادت را ندارم، خدایا! معصیت زیاد کردهام، اما خدایا! تو بر همه چیز قادری پس مرگم راشهادت در راهت قرار بده و شهادتم را چون شهادت یاران حسین و حسین قرار بده. خدایا! این بنده حقیر را که به درگاه تو روی آوردهام و عاجزانه از تو طلب مغفرت میکنم، قبول نما.