غنچه اى از بوستان روز هاى دفاع مقدس و شاگردى از مکتب سبز امام صادق(ع) که عاشق
معارف اهل بیت(ع) بود و همین عشق سرشار، او را به مدرسه علمیه علوى گلپایگان کشاند و از آنجا
بود که پس از مدتى جلوس بر سر سفرة «دفتر و کتاب» وارد مرحلة «کشف پرده و حجاب» گردید.
دوبار به جبهه هاى جنوب اعزام شد. در آخرین مأموریت خود در منطقه عین خوش با رزمى جانانه
علیه کفتاران بعثى، پرواز عاشقانه را آغاز کرد.
مادر شهید مى گفت: «بر اثر شدت علاقه ام به رضا اجازة جبهه رفتن به او نمى دادم. روزى از
همان روزها رضا و پدرش با هم بودند که تصادف سختى کردند و هر دو عازم بیمارستان شدند. رضا
هفت روز بسترى بود. روز هفتم حال او بهبود یافت و از جا بلند شد و سراغ پدرش را گرفت. عمو
گفت: حالش خوب است و ... گفت: آقایى سبز پوش بالاى سرم آمد و علمى به دستم داد و گفت:
تو دیگر خوب شدى، بلند شو! گفتم: آقا شما کى هستید گفت: من ابوالفضل العباسم.» مادر شهید
گفت: از آن پس مانعش نشدم.
فرازی از وصیت نامه:
خدا را فراموش نکنید.
پدر جان! نذرى هم که داشتم براى زیارت قبر امام هشتم(ع) برایم ادا کنید.