ده ساله بود كه انقلاب شد و سيد نظام در همان سن كم، در راهپيمايى ها شركت مى كرد .
وقتى هم كه مى خواست به جبهه برود چون سنش كم بود ، شناسنامه برادراش را ارائه كرد ...
راهنمايى را كه تمام كرد حال و هواى معنوى حوزه او را به خود جلب كرد و در مدرسه آيت الله يثربى به خواندن مقدمات پرداخت . نواى كاروان هاى عملياتى را كه م ىشنيد شور و شوقش براى رفتن به جبهه زيادتر مى گشت. بار اول به كردستان اعزام شد و يك سال به مردم محروم خدمت كرد. يك بار هم به جنوب رفت و از ناحيه پا مورد اصابت تير قرار گرفت و مجروح شد، بعد هم در سكوى الاميه عراق با اصابت تير مستقيم به قلبش در خون خودش غلتيد و سرخ جامه و خونين پيكر در سن هيجده سالگى به ملاقات پروردگارش شتافت .
به فكر آخرت و عذاب الهى باشيد كه مرگ بالاخره همه را به چنگ خود گرفتار خواهد كرد ...