علی، کودکی پرجنب و جوش و فعال بود . علیرغم اینکه در کنار تحصیل کار می کرد، وضع درسی خوبی داشت و اوقات فراغتش را بیشتر به انجام ورزش های باستانی و مطالعه کتب مذهبی می پرداخت.
ضمن تحصیل در مدرسه نور و دانش در کارهای جوشکاری و آهنگری مشغول کار بود. با وجود سن کم در مجالس روضه خوانی و مجالس مذهبی شرکت داشت، که در روحیه وی تأثیر به سزا گذاشت و او را فردی مومن، مذهبی و انقلابی بار آورد.
دوران انقلاب اسلامی ایران مصادف با پایان تحصیلات راهنمایی علی بود. در این سال ها ایشان به درجه ای والا از آگاهی و معرفت سیاسی رسید. به طوری که در دوران اوج انقلاب اسلامی، همگام با جوانان حزب الله در مبارزه با رژیم طاغوت درنگ نکرد و در راه پیمایی ها شرکت می کرد و در پخش اعلامیه های امام نقش بسیار مهمی داشت.
پس از شروع جنگ تحمیلی با علاقه زیاد، داوطلبانه عضو سپاه گردید و دوران مقدس سربازی را در سپاه خدمت کرد. در کنار همرزمانی چون حاج علی قوچانی، حاج علی موحدی و عبدالحسین کوهستانی رشادت هایی از خود به نمایش گذاشت.
انگیزه اش از رفتن به جبهه اعتقاد و ایمانی بود که نسبت به سرزمین و وطنش و ملت اسلامی و اسلام داشت.
در زمان جنگ، در پشت جبهه رزمنده ها را آموزش نظامی می داد و چون مسئول آموزش رزمی بود، با جدیت کار می کرد و به مقام فرماندهی گردان رسید.
علی باقری در 20 سالگی با دختر دایی اش در سال 1362 ازدواج کرد و مدت زندگی مشترک آنها 4 سال و حاصل ازدواج آنها یک پسر به نام محمد صالح (متولد 1364 ) است.
سردار حاج علی باقری، در حدود 67 ماه حضور پر ثمر در جبهه، در بیش از هیجده عملیات شرکت داشت و چند بار از ناحیه ساق پا، شانه چپ، و سرو گردن مجروح گشت.
جبهه های غرب و جنوب از منطقه حاج عمران تا قله های الله اکبر و کرانه های خلیج فارس، شاهد دلاوری ها و حماسه سازی اوست.
در عملیات های کربلای چهار، فتح بستان، بیت المقدس و فتح المبین معاون گردان های خط شکن و در عملیات رمضان مسئول گردان و فاتح مثلثی های معروف بود. در عملیات محرم فرمانده گردان و پیشتاز عملیات بود که مجروح شد.
زمانی که مسئول آموزش تیپ یک و بعد مسئول آموزش نظامی لشکر گردید، از عملیات والفجر یک تا عملیات والفجر 6 در کنار شهیدخرازی در خط مقدم بود.
حاج علی در ادامه عملیات بدر، به علت شهادت فرمانده، مسئولیت گردان را به عهده گرفت.
حاج علی باقری، با این که موقعیت و مسئولیت بالایی داشت، از نظر شخصیتی متواضع بود. از دیگر خصوصیات بارز وی ایمان قوی بود و از هیچ مسئولیتی هراس نداشت و وظیفه اش را به خوبی انجام می داد. به طور خستگی ناپذیر و با اراده قوی از عهده مسئولیت محول شده، به خوبی بر می آمد.
وی در عملیات فاو نیز مسئولیت مهمی بر عهده داشت و بعد از آن، اجرای عملیات ویژه صاحب الزمان (عج ) را برای به دست آوردن پیکر شهیدان عملیات فاو به عهده گرفت.
سرانجام درعملیات کربلای 4 در تاریخ 65/10/4 به شهادت رسید و مفقودالاثر شد.
در این لحظه که من وصیت نامه خود را می نویسم، نمی دانم سرگذشتم چه می شود. آیا به شهادت می رسم و یا در بستر مرگ می میرم؟ ولی از خداوند متعال خواهانم که زمانی که خواست جانم را بگیرد، لیاقت شهادت را به من حقیر بدهد تا بتوانم در پیشگاه شهیدان راه حق، در آن دنیا سرافراز باشم.
الان در برهه ای از زمان قرار گرفته ایم که جنگ به ما احتیاج دارد. برادران، مبادا جبهه ها را خالی بگذارید و مبادا از دستورات امام سرپیچی کنید و به دنبال هواهای نفسانی خود بروید.
برادران عزیر، این جنگ ناخواسته است که امریکا و اسراییل و عراق بر ما تحمیل کردند و همه دشمنان ما با هم متحد شدند تا ایران و اسلام را نابود کنند. برادرانم، شما هم متحد شوید و به یاری خدا آنان را از پای درآورید و نگذارید آنها پیروز شوند.
برادران، همچنان که در جبهه های جنگ، با دشمنان خارجی می جنگید، در داخل نیز منافقین هستند که به اسلام ضربه می زنند . برادرانم، هوشیار باشید که دشمن داخلی (منافق ) ضربه اش سنگین تر و کاری تر از دشمن خارجی است.