در آغاز جوانی حوزه علمیه اصفهان پذیرایی وجود عطشناکش گردید و در محضر پدر و دیگر استادان بلند مرتبه توشه سفر برگرفت و پس از آن مهیای هجرت شد دیگر این خانه و این شهر مامن خستگیهایش نبود با کوله باری از سوال و عطش سیری ناپذیر برای دانستن از شهر آرزوها و رنجها جدا شد و برای جستن گوهر معنا سوار بر کشتی طلب به دریای معرفت راند و به حوزه علمیه قم رفت جوان بود و پر نشاط ودر سر سودای عشق محبوب ازلی را میپروراند . وجود اساتیدی چون حضرت آیات فاضل لنکرانی ، نوری همدانی ، حسین مظاهری . شیخ مرتضی حائری و .... او را به محبوب نزدیکتر ساخت و عالمی شد با مدارج بالای علمی حوزوی .
طی مراحل و مراتب علم عرفان در محضر اساتید بزرگوار روحش را تعالی بخشیده و خود منبع فیض و کمال گردید از همین رو در مدرسه حقانی مشاور راهنمای جویندگان کمال و پویندگان طریق حق گردید .
گذر زمان عطش او را برای آموختن بیشتر میکرد و دانائیش را افزونتر . در همین روزها (سالهای 56-57 ) بحثهای شناخت استاد شهید مطهری و شهید مظلوم بهشتی او را جذب جلسات آن دو بزرگوار نمود و بهره فراوان جست از این جلسات .
و در این زمان هم تحصیل علم نمود و هم در سنگر تدریس صادقانه و با اشتیاق آنچه را که از علوم حوزوی فراگرفته بود به مشتاقان عرضه میداشت .
کلامش گرایی خاصی داشت . مبلغ خوش کلام شریعت محمدی و تشیع علوی دلها را با خود همراه ساخته بود .
در همین زمان که سیل خروشان خشم و اعتراض مردم بر علیه بیدادگریهای طاغوت به رهبری امام عاشقان خمینی کبیر در تمامی شهرها به راه افتاده بود وجود ظلم ستیز و عدالت جوی سید حسن را در خود گرفت و چنان شیفته و دلباخته رهبر و پیشوای انقلاب بود که بیان و کلامش مملو از تاثیر این عشق بود .
کاشیها و دیوارهای مسجد اصفهان هیچگاه فراموش نخواهند کرد هفتم محرم 57 را و طنین صدای رسایش هرگز از گوشهاشان بیرون نخواهد شد آنگاه که فریاد برآورد .
آی مردم مسلمان – هیچ نمره تمایلی به ظالم پیدا نکنید اگر به ظالم تمایل پیدا کردید آتش شما را میگیرد . همیشه بازگو کردن گذشته برای آینده سازندگی دارد یعنی در بعدهایی که ما در پیش داریم باید بهوش باشیم و به گوش باشیم که نکند این عوامل گذشته تکرار شود و ما آنچنان در فشار قرار بگیرم که دیگر امکان رهایی نداشته باشد .
گلدستهها و گنبدهای فیروزهای هیچگاه خاطرهای خطبههای نمازهای جمعهاش را ازا یاد نخواهند برد .
پس از برکنده شدن بنیاد ظلم و ستم به دست شیرمردان مرد و برافراشته شدن لوای پیروزی بر بام این کهن مرز و بوم او در سنگری دیگر برای ساختن بناهای ویران شده فکر اندیشه مردم به مبارزه پرداخت و مامور سفر به دیگر شهرها گردید .
شباهنگام صورت و سرمای دی بیدادها میکرد و سکوت بر چهره آسمان و زمین کشیده بود شبی سرد و سنگین و لحظهها بیقرار گذشتن و مردمان همه سر فرو برده بر گریبان خواب .
ماه رنگ پریده و غمناک نشسته بر بلندای آسمان گوش به نجوای زند رود سپرده و امتداد تلالو نگاهش پر چین خانهها را میهمان نور نقره فام خود کرده بود و گهگاهی از روزن خانهها تا درون امتداد داشت و پرده بر میداشت از رازها .
در کوچه پس کوچههای شهر خاموش نگاه ماه دزدیده حریم خانهای را شکافته و نظارهگر طلوعی دیگر بود . سید مصطفی نشسته بر سجاده نماز دست به دعا برداشته و برای سلامتی بانو و مسافرش دعا میکرد و در جایی دیگر از خانه بانو با دردی جانگاه به خود میپیچید و ذکر یارب بر لب داشت و از بانوی دو سرا استمداد میجست اهل خانه همه در تب و تاب بودند و منتظر .....
ناگهان صدای گریه نورسیده پرده سکوت شب را درید و بانگ الله اکبر اذان صبح مانع رجعت سکوت ...و ماه خندان و خرامان میرفت تا به خورشید سلامی دوباره کند .
آری 58 سال در چنین شبی سید حسن پا به عرصه هستی نهاد . خانهای که پذیرای قدوم سبزش بود از روزگاران پیشین مردانی زهد و تقوا و ایمان و عمل را در دامان خود پرورده بود او از سلاله پاک رسول (ص) بود و اجدادش همه در سکوت روحانیت ایمان و عملشان توام با پاکی و صداقت بود . بهشتی نصب بودند و بهشتی نصیب .
پدرش مرحوم آیتا...حاج سید مصطفی بهشتی نژاد عالمی بلند مرتبه و شهره علم و تقوا و فضیلت بود و سید حسن از همان اوان کودکی بهرهمند از کلمات پدر گردید . دوران مقدماتی تحصیل را در کنار پدر به بهرهگیری از داشتههای وی سپری کرد کلام پدر چونان ابر بهاری بردشت جانش باریده و وجودش را مستعد رویش جوانههای علم و ایمان نموده بود و ممتاز و سرآمد همسالانش .
مدتی را بر مسند قضاوت در شهر شیراز منصوب شد و آنچه را که سالیان سال درباب احقاق حق جاری ساختن معروف و برانداختن منکر آموخته بود و در ودای قضاوت به منصه ظهور رسانید و کرد آنچه که باید میکرد .
صداقت و اخلاص در عمل و تقوی و ایمانش موجب گردید تا مردم شهرش او را برای کاندیدا تو ری مجلس برگزیند تا به نمایندگی از آنان برای ساختن فردایی روشن راهی مجلس گردد و اگر او این را پذیرفت نه برای رسیدن به قدرت مادی و مناصب دنیوی بود که برای رضای حق میجست .
اما پیش از آنکه قدم در ودای وکالت گذارد دست نفاق و نیرنگ که از آستین نامردان برآمده و بر بوستان انقلاب چنگ انداخته بود و گهگاه گلی را از شاخه میچید و باغبان پیر را داغدار پژمردن گلها مینمود . این بار از آستین خارجیای دیگر برآمد و در آن سحرگاه که فلق بر خون نشسته و عزدار فرق شکافته عدالت بود و او هم داغدار این مصیبت عظمی تیرکین سینهاش را شکافت و آنگه که خورشید می آمد تا کوره آتش مرداد را در آسمان برافروزد در بهار جوانی جام وصل را لاجرعه سرکشید و روح ملکوتیش چونان شاهینی تیزبال با غرور و سرافرازی در آسمان عشق به پرواز درآمد .
و ما سالیان سال روانه بر خاک و در حسرت پرواز نگاهمان را در پیاش روانه افلاک نموده و از هجرش میسوزیم و میسازیم .
اما یادمان باشد که شهادت برای سید حسن و امثال او به سان شهد گواراست و اگر حسرت میخوریم نه برای رفتن آنها است که آنان به لقاءا.... رسیدند .
پس بیائیم آنچه را که آنان در عرصه علم و عمل و جهاد به یادگار گذاردند چونان چراغی فروزان فراروی راهمان قرار دهیم و الگوی رفتارمان . امید آنکه یادمان و تجدید خاطره این عزیزان کام عطشناک ره پویان حق و فضیلت را سیراب کند .