انسان با رجوع به فطرت پاکش که (فطرت الله التی فطر الناس علیها) استعدادهای بالقوه اش را به مرحله بروز و رشد می گذارد و مقام زیبنده خویش را باز می یابد. فرد با توجه به هستیش و ظرف وجودیش خود را به درجاتی از رشد برساند و با توجه به قابلیتش لیاقت پیدا می کند و بنابراین اصل است که در مکتب سرخ علوی انسان تعالی خود را در نزدیکی به الله میداد و برای این نزدیکی از هیچ کوششی دریغ نمی ورزد و باز به استناد آِه شریفه (و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون) هرگز گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته میشوند مردگانند بلکه آنها زنده اند و در نزد خدایشان روزی دارند) بود که پیروان مکتب حسین (ع) شهادت برای تکامل و وسیله ای برای رسیدن به الله دانستند و باز بر این اعتقاد که سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون بود که انقلاب اسلامی گلگون ایران آغاز شد و برای پیروزیش بهترین فرزندان اسلام با ایمان به راه رهبر آزادگان جهان حسین بن علی (ع) و پیروی از دستورات فرزند برومندش خمینی کبیر حتی از ایثار خون پاک و مقدس خود دریغ نکردند.
محمد حسن منتظری نجف آبادی که تربیت یافته مکتب سرخ حسینی بود نیز مانند هزاران شهید دیگر که از هابیل تا حسین و از حسین تا مهدی در راه اسقرار حکومت توحیدی خون داده و میدهند خون پاکش را در راه به ثمر رسانیدن انقلاب حسین گونه کشورمان تحت رهبری امام خمینی و برای رضای الله هدیه کرد.
محمد حسن منتظری فرزند مصطفی منتظری در بیست و سوم دیماه یکهزار و سیصد و سی دو شمسی در اصفهان چشم به جهان گشود و تحت تربیت صحیح و اسلامی محیط خانواده جوانی مبارز و با ایمان بار آمد وی به دلیل اخلاق پسندیده و نوع دوستی و همدردی که با مردم داشت مورد علاقه همگان بود و در بین دوستان و آشنایان زبان زد بود و همه از وی به نیکی یاد میکردند وی دوران ابتدایی را در دبستان شمس و متوسطه را در دبیرستان هراتی گذراند و در این مدت با شرکت در جلسات مذهبی که توسط افراد مبارز چون استاد پرورش ، دکتر صلواتی و برادر خالقی و دیگر مبارزین برقرار می شد شرکت می نمود و به این دلیل با حقایق اسلام آشنایی کامل پیدا کرده بود فعالیت مبارزاتیش در سال 1354 شمسی بعلت آشنایی با شاخه ای از روحانیت مبارز ، حجة الاسلام فلسفی و رستگاری ، آموختن علوم را آغاز کرد وی با دعوت روحانیون مبارز و تشکیل جلسات مخفیانه جهت برنامه ریزی و هماهنگی مبارزات مردم مسلمان کشور سهمی بسزا داشت با اوج گرفتن مبارزات اسلامی مردم ولی به شهرهای مختلف منجمله قم ، تهران ، کرمانشاه ، و همدان مسافرت می کرد و در برگزاری تظاهرات و حمل اعلامیه ها و نوارهای امام از قم و تهران به شهرهای مختلف کشور همکاری مینمود. او همچنین با گروه هایی که در اصفهان و نجف آباد مواد و وسائل منفجره تهیه می کردند همکاری داشت و آنها را به شهرهای قم و تهران حمل می نمود از جمله کارهای این مجاهد که با همکاری دیگر برادران مبارزش انجام شد به آتش کشیدن سینما شهر فرهنگ اصفهان و منفجر کردن مرکز فساد در ملک شهر و دیگر شهرهای منطقه می باشد.
و در مبارزان در تحصن تاریخی اصفهان که در منزل آیت الله خادمی انجام شد حضور داشت و در درگیری رویاروی سپاه حق با باطل که در ماه مبارک رمضان بین این متحصنین و دژخیمان رژیم منحوس پهلوی انجام شد و باعث اولین حکومت نظامی گردید تا صبح به مبارزه پرداخت. جان بسیاری از همرزمانش را در آن شب از دست دژخیمان رژیم طاغوتی شاه نجات داد. در روز پنجم رمضان ولی پس از گذراندن شبی پر شور و هیجان در حالیکه چشمهایش از گاز اشک آور باد کرده بود از طرف دژخیمان ساواک شناسایی می شود و آنها که مدتها در جستجویش بودند فورا برای دستگیریش اقدام می کنند ولی پس از درگیری شدید از چنگال خون بار آنها رها می شود و دژخیمان او را به رگبار می بندند و وی مورد اصابت گلوله قرار می گیرد ولی چون نمی خواست زنده بدست دژخیمان پلید رژیم نیفتد با نیروی ایمان و یاری الله توسط یک موتور سوار از محل دور می شود و سپس توسط برادران همرزمش پس از اینکه چند بیمارستان از پذیرفتنش خودداری می کنند در بیمارستان جرجانی اصفهان مخفیانه بستری می گردد او توسط پزشکان متعهد و مسلمان دو مرتبه زیر عمل جراحی قرار گرفت ولی بر اثر اصابت گلوله به اعضای داخلی شکم و سوراخ شدن دوازده قسمت از روده و سوراخ شدن کلیه و اثنی عشر و خونریزی شدید و به گفته بعضی از پزشکان انجام نشدن معالجات به موقع ، معالجات سودمند واقع نشد. در روز پانزدهم رمضان یک هزار و سیصد و نود و هشت هجری قمری مطابق با هفدهم خردادماه یک هزار و سیصد و پنجاه و هشت هجری شمسی شربت شهادت را که منتهای آرزویش بود را نوشید.