عبدالله در خرداد ماه سال ۱۳۵۱ در خانواده ای که دستان رنجدیده ی پدر به سختی تأمین کننده ی مخارج خانه بود دیده به جهان گشود. پنج سالی از عمرش نگذشته بود که سایه ی مهر مادر از خانه رخت بست و او میهمان تنهایی و غربت گشت.
با ازدواج مجدد پدر عبدالله دوباره صاحب خانواده ای گرم و صمیمی شد و روز به روز بیشتر با نامادری مهربانش انس می گرفت تا جایی که کمک حال و همدم او شد و دیگر نبود مادر در خانه را احساس نمی کرد.
روزهای سخت کودکی و گذراندن مشکلات فراوان از عبدالله فردی سخت کوش و مقاوم ساخته بود. فردی که معین مستمندان بود و یاری رسان مظلومان. هیچ گاه در برابر ظالم کوتاه نمی آمد و همواره طالب حق و حقیقت بود.
وقتی اهریمن حرمت ایران را شکست و بر طبل تجاوز کوبید او تازه وارد دوران بلوغ و شکوفایی شده بود. پس از چند سالی که در آرزوی جهاد سپری کرد بالاخره با دست بردن در شناسنامه و زیاد کردن سن خود از طریق بسیج پروانه ی حضور در ساحت عشق را دریافت کرد و راهی دیار عاشقان شد. به محض ورود به میدان نبرد با ترکشی مهر جانبازی بر پیشانی اش حک بست و مجبور به بازگشت شد.
هنوز بهبودی کامل نیافته بود که دوباره راهی میدان جهاد شد. در اثر بمباران شیمیایی دشمن شیمیایی گشت، اما استقامت کرد و به دلاوری های خود ادامه داد و سرانجام در میدان جهاد به دست خصم به شهادت رسید و یازده سال پیکر مطهرش میهمان خاک و آفتاب بود.