شهیدی از دیار خوبان در سال 1341 در یکی از محله های شهر شهید پرور اصفهان به دنیا آمد.از همان کودکی بسیار با ایمان و معتقد بود و تنها در راه رضای خدا تلاش می نمود ،بعد از پیروزی انقلاب با فساد و ظلم رژیم مقابله جدی می نمود و در زمینه احیای فریضه امر به معروف دست توانایی داشت پس از اتمام دوره ی تحصیلات متوسطه و کسب مدرک دیپلم در رشته مهندسی مواد دانشگاه صنعتی اصفهان پذیرفته شد .اعتقاد و عقیده شخصی او بر این بود که تخصص های توام با تعهد راه گشای این انقلاب است و کار برای انقلاب نباید ما را از فکر برای آینده باز دارد و بر همین اساس حتی در زمان دانشجوئی نیز دست از کار و تلاش برنداشته و به طور فعال به تشکیل جلسات مذهبی ،برگزاری اردوها و کلاسهای آموزشی مختلفی برای جوانان اقدام می نمود و در کنار این فعالیت ها در دفعات مختلف به جبهه اعزام و جندین بار مجروح شد عشق به شهادت در وجودش موج می زد تا اینکه عاقبت 28رمضان سال 1365در وداعی با همسنگرانش از آنان می خواهد در صورت شهادت برای او نماز وحشت بخوانند و فردا ی آن روز وصیت نامه شیوا و مفصلی می نویسد و بعد از اقامه نماز ظهر جهت سرکشی به منطقه ای که خمپاره دشمن عمل نکرده بود با نیروهای تحت فرماندهی اش عازم می شود که به محض رسیدن به منطقه ی مورد نظر در اثر اصابت ترکش خمپاره ای جان شیرین خود را تقدیم نمود . آری او بنده ی برگزیده خداوند بود و شهادت زیبا ترین پاداش بندگیش.
تحمل شهادت یاران و دوستانی که دوستیشان در راه خداست در برابر دیدگان انسان چهسخت است. اما آنچه که دل پردرد یاران شهید را در حالیکه تکههای گوشت بدن برادرشان را برمیدارند، شاد میکند و دلگرمی و تسلی میدهد، همین است که اینها را در ملکوت اعلی مقرب میبینند که چنین پیکرشان از خصم دشمنان حق، آجین شده است و این رمز آن است کهحسین (ع) هر چه بیشتر داغ میبیند چهرهاش روشنتر، شادابتر و سرختر میشود و اگر جز این بود کسی را یارای مقاومت در برابر این همه بلا و سختی نبود.
خدایا! هر بار که به گلزار شهدا میروم و مزار دوستان خود را نظاره میکنم سوزشی بزرگ در قلبم احساس میکنم و میدانم آنچه بین من و آنها جدائی انداخته همانا حب دنیا و حب نفس است وگرنه اگر عاشق واقعی بودم زودتر از این به دوستان میپیوستم اما من گناهکار و شرمندهام که تنها خداوند میداند چه کردهام، اوست که باید مرا ببخشد.
خدایا! هر بار که مجروح شدم در دل بسیار شاد گشتم و هرگاه درد جراحتها به سراغم میآمد لبخند رضایت بر قلبم شکوفه میزد و هرگاه که بیماریهای مختلف برایم ناراحتی ایجاد میکرد،خود را آسودهتر میدیدم چرا که امید داشتم تاوان گناه را همین جا بدهم و بروم و میدانم که درغیر این صورت وضعیت من در قیامت معلوم نخواهد بود و خونهای جبهه را دلیلی بر آمرزش گناهان گذشته میدانستم که معصومین چنین گفتند و من دانستم که اگر حرکتم برای خدا باشد، یقیناً توبهام با ریختن خون در راه خدا پذیرفته شده است.
خدایا! این بنده ضعیف، ذلیل و بیمقدار با آنکه به تو پشت میکند آبرویش را حفظ میکنی و با آنکه معصیت میکند و در حال معصیت و پردهدری است برحالش و ستار بودن عیوبش اصرار میکنی، به بزرگی حقیقتت ببخشای گناه مرا که من روی بسوی تو کردن و از تو خواستن را، همانا اگر عفو و کرم تو نبود، هرگز اراده نمیکردم. خدایا! چه بسیار اعمالی که انجام دادهام و بهخطای آن پینبردم و میدانم که اگر رحمت و شفقت تو به حال بندهات نباشد به پای آتش آن باید بسوزم. خدایا! از شهدا شفاعت نخواستم از آنان خواستم که چون پردهها از دیدگانشان کنار رفت مرا خجالت زده خون خود نکنند و سر راهم را نگیرند چرا که آنان محبوبتر و پردهدارتر از آن بودند که بر شناخت گناهان دیگران اصرار بورزند و مرا مرد خدا معرفی میکردند. خدایا! دلم پر از اندوه است و روحم در عذاب، و محتاج عفو تو هستم. خدایا، از لحظه جان دادن میترسم که آیا رسول و ائمه (ع) بر بالینم خواهند آمد؟ که اگر چنین باشد از ترحم توست. ای خدا از ملائکه عذاب و از فشار قبر، از زبان لال در برابر نکیر و منکر، بشیر و نذیر و عاجز ماندن از جواب صحیح دادن به آنها میترسم و از عالم برزخ، که آیا دری از درهای بهشت را برایم خواهی گشود یادری از عذاب؟ و از نتیجه اعمالم، و از قیامت که یعقوب از یوسف گریزان است، میترسم. نمیدانم که آیا چهرهام سیاه است یا سفید؟ کور خواهم بود یا بینا؟ خون سرخ شهادت بر سیمایم تلألو دارد یا در گرداب خون شهیدان غرق خواهم شد؟ و اینکه ای خدا، خجالت زده وارد خواهمشد، بر آنانکه مرا خوب میدانستند یا سرفراز و سربلند؟ خدایا، بر عفو و کرم تو امید دارم و اگر گمان ببرم که روزی مرا عذاب خواهی کرد، خواهم گفت: «ما ذلِکَ الظَّنُ بِکَ و َلا المَعرُوفُ مِنفَضَلِکَ « این گمان ای خدا، بر تو نیست و معروف از فضل تو نیست، که با بندهای مقراًب الذنوب چنین کنی. خدایا، بر حال زارم ترحم کن، ای بهترین رحم کنندگان. آمین یا رب العالمین.