|
|
|
|
|||
سکوت و فاصله
یا هیچ گاه، حس کبوتر نداشتم
مطلب بعدی »
یا خواستم پرنده شوم، پر نداشتم تو، بال و پر زدی و رسیدی به آسمان من، دست از حضیض زمین بر نداشتم تو، جز جنون و عشق و خطر در سرت نبود من، جز سکوت و فاصله، در سر نداشتم روزی که روی شانه ی شاین شهر دیدمت انگار مسخ بودم و پیکر نداشتم یک مشت، استخوان و پلاکی که سوخته ست گفتند این تو هستی و باور نداشتم ای کاش! هیچ گاه نمی دیدم، این تو را ای کاش! هیچ گاه برادر نداشتم مریم زماندان |
|||||
|