شهید جلال محمدی رزمنده ای بود از خیل پا برهنگان وکوخ نشینانی که رهبرشان حاضر نبود یک موی سر آنان را با تمام کاخ نشینان معاوضه نماید.او به سال 1335 در دهاقان چشم به جهان گشود.پدرش کشاورزی سخت کوش وبا بصیرت بود وعلی رقم فقر مالی سعی زیادی در تحصیل فرزندانش داشت.
جلال در سه سالگی مادرش را از دست داده،از سن طفولیت طعم تلخ سختی را با تمام وجود چشید .او پس ازطی دوران ابتدائی همراه با درس به کشاورزی در کنار پدرش پرداخت ودر کنار آن سعی داشت از مسائل روز وحوادثی که دور و بر او و حتی در سایر جاها اتفاق می افتد با خبر باشد.با اوج گیری انقلاب اسلامی تحولی در زندگی جلال به وجود آمد و او مصمم شد تا در بر اندازی حکومت ستم شاهی فعالانه تلاش کرده از جان ومال دریغ نورزد وبر تصمیم خود ایستاد به طوری که حتی تعقیب وتهدید مزدوران شاه و جلادان رژیم نتوانست در عزم راسخ او ایجاد خلل نماید.
بعد از پیروزی انقلاب از اولین اعضای سپاه بود وپس از مدتی به سبب صفا ،صداقت،شجاعت ومدیریتش به فرماندهی سپاه دهاقان منصور ومنتخب گردید .با شروع فتنه و بلوا در غرب کشور به کردستان عزیمت کرد وب ه مقابله با مزدوران شرق و غرب و مبارزه با گروهک ها پرداخت.سردار محمدی کوله بار تجربه های خود را از کردستان برداشت و به جنوب رفت تا در سنگری دیگر و با دشمنی دیگر به نبرد بپردازد.چون وجود خود را در جبهه لازم می دید وآ ن را در تکامل ابعاد روحی وشخصیتی خویش موثر می دانست تا آخر عمر در جبهه باقی ماند وخانواده وهمسر وفرزندش را به خدا سپرد.این فرمانده شجاع ودلاور در عملیات فرمانده کل قوا خمینی روح خدا شرکت کرد و پس از آن حماسه شکست محاصره آبادان را به فرمان امام خمینی کبیر (ره) در عملیات ثامن الائمه همراه دیگردلاوران خلق کرد.
سردار شهید جلال محمدی فردی خوش برخورد ،متبسم وخندان بود و روحی سرشار از ایمانمحبت و عاطفه داشت.در برخوردهای سیاسی با درایت خاصی موضع گیری می کرد اعتقادی راسخ به ولایت فقیه داشت وهمیشه دوستان خود را به پیروی از دستورات امام خمینی (ره)سفارش می کرد.او مدتها فرماندهی خط پدافندی دار خوین را عهده دار بود واین حضور،از او فرماندهی لایق ومدبر ساخته بود.در عملیات بستان با نیروهای تحت امرش جنگی مردانه با دشمن کرد وبعد از عملیات که به مرخصی آمد به خانه نرفت.شب در سپاه خوابید وصبح اول به دیدار خانواده شهدا رفت وبعد از آن به منزل خود وارد شد.او از اینکه در عملیات فتح المبین نتوانسته بود به جهت عدم اطلاع شرکت کند بسیار ناراحت وغمگین شد.
سر انجام در عملیات بیت المقدس پس از حماسه آفرینی های با سمت فرماندهی گردان به میهمانی شهدای کربلا رفت واز شهد شهادت نوشید.
فرازی از وصیت نامه شهید:
« مستکبران این را بدانند که بخواهند یا نخواهند ما پیروزیم چون خداوند این طور وعده فرموده که حق جای باطل را می گیرد وباطل نابود شدنی است،ما تمام این رنجها وجنایتها را تحمل می کنیم ولی زیر بار جنایتکاران نمی رویم و برای محو و نابودی آنها از هر وسیله ای که فی سبیل الله باشد استفاده می کنیم.»
این فریاد خروشان جلال یا جمال نیست ،بلکه ندای حق طلبی امت اسلام است .گر چه از حنجره شیری به نام جلال محمدی خارج می شود.آری شیر شیر است اگر چه در قفس است.او هم شیری بود که از نعره او دشمن گرگ صفت زوزه کشان می گریخت.نعره سهمگین ورعب افکن او پس از شهادت از بلندگوی وصیت نامه اش به گوش ملت ها ودولت ها می رسد.