|
|
|
|
|||
بهار است و هنگام گل چیدن من
به خون گر كشی خاك من، دشمن من
مطلب بعدی »
بجوشد گل اندر گل از گلشن من تنم گر بسوزی، به تیرم بدوزی جدا سازی ای خصم، سر از تن من كجا میتوانی، ز قلبم ربایی تو عشق میان من و میهن من مسلمانم و آرمانم شهادت تجلی هستی است، جان كندن من مپندار این شعله افسرده گردد كه بعد از من افروزد از مدفن من نه تسلیم و سازش، نه تكریم و خواهش بتازد به نیرنگ تو، توسن من كنون رود خلق است، دریای جوشان همه خوشة خشم شد خرمن من من آزاده، از خاك آزادگانم گل صبر میپرورد دامن من جز از جام توحید، هرگز ننوشم زنی گر به تیغ ستم گردن من مولف: زنده یاد سپیده كاشانی |
|||||
|