|
|
|
|
|||
عملیات خیبر
عمليات خيبر
مطلب بعدی »
محدوده زماني: 1362/12/3تا 22/12/1362 اين عمليات با تلاش سپاه و ارتش در منطقه هورالهويزه- شمال بصره انجام شد. دستاوردها: عمليات خيبر با آزادسازي حدود 1180 كيلومترمربع، از جمله جزاير مجنون و 50 حلقه چاه نفت، انهدام 6 هواپيما و 9 بالگرد، و 330 تانك، كشته و زخمي شدن حدود 15 هزار عراقي به پايان رسيد. اولین عملیات آبی خاکی ایران جزاير مجنون، از دو قسمت شمالي و جنوبي تشكيل شده كه مجموعاً 200 كيلومترمربع وسعت دارد. فاصلة آن از شهرك القرنة عراق پانزده كيلومتر است و بزرگراه بصره ـ العماره، يكي از گلوگاههاي عراق، از غرب آن ميگذرد. شهر هويزه، در شمال شرقي واقع است و مرز ايران از آبهاي هور ميگذرد. در غرب منطقه، رودخانه دجله در جريان است و در جنوب آن شهرك القرنه و در شمال آن شهرك العزيز واقع است. همچنين در حوالي منطقه حدود 50 روستا وجود دارد كه همة آنها داراي ساكنين بومي و غيرنظامي هستند. قسمت اعظم سطح هور پوشيده از گياهان مردابي، بويژه نيزار است كه عبور از آن، جز از مسيرهاي محدود و باريك مشكل است. عمق هور به نيم متر تا سه متر مي رسد. پنج سال قبل از جنگ، عراق به خاطر وجود ذخاير فراوان نفت، اقدام به خشك كردن اين منطقه و ايجاد تأسيسات نفتي كرد كه با آغاز جنگ از سوي عراق، اين پروژهها متوقف شد. نيروهاي شناسايي ايران بارها به مناطق عمقي هور نفوذ كرده و اطلاعات خود را نسبت به نحوه آرايش و سنگرهاي كمين دشمن تكميل ميكنند و نيروهاي شناسايي براي اينكه دشمن به منطقه حساس نشود، تلاش ميكنند از برخورد با گشتيهاي دشمن اجتناب كنند. كم كم دامنة شناسايي به جزاير مجنون كشيده ميشود، اما وجود سگهاي ولگرد در جزيره شناسايي رزمندگان را با مشكل جدي مواجه ميكند كه بنا به اظهار نيروهاي شناسايي، با قرائت آية 17 سوره كهف از سوي اين نيروها، مشكل وجود سگها معجزهآسا رفع ميشود و سگها ديگر پارس نميكنند. كار شناسايي به بهترين نحو پيش ميرود و مشخص ميشود كه امكان مانور زرهي براي دشمن غيرممكن و يا حداقل است و تعداد نيروهاي دشمن در جزيره از چند گردان تجاوز نميكند. عمليات والفجر 5 و 6 براي فريب و گمراه كردن دشمن، انجام ميشود. نيروهاي مانور آزادسازي قدس هم پس از عمليات در داخل كشور، به سرعت به سوي مناطق جنگي اعزام ميشوند. در منطقة عملياتي خيبر، شور و التهاب ويژه حكمفرماست. صدها قايق استتار شده در نيزارها و باتلاقها آمادهاند تا رزمندگان را به قلب دشمنان برسانند. غروب روز سوم اسفند فرا ميرسد. با فرا رسيدن شب، رزمندگان اسلام با شوري خاص، خود را براي نبرد ديگر مهيا ميكنند. نيروهاي اسلام سوار بر قايق و بلم حركت خود را به سوي دشمن آغاز ميكنند و به تمام نيروها سفارش ميشود كه از هرگونه درگيري با گشتيهاي دشمن پرهيز و در صورت لزوم فقط از اسلحه سرد استفاده كنند؛ زيرا در طول 30 كيلومتر مسير آبي و آن هم بدون عقبه و خاكريز، اگر دشمن موفق به كشف عمليات بشود، عمليات با خطر شكست مواجه خواهد شد. در قرارگاه خاتم الانبيا(ص) فرماندهاين نظامي دست نياز و نيايش به سوي خالق يكتا بلند ميكنند و با خواندن دعاي توسل از خدا ياري ميخواهند. در حالي كه رزمندگان اسلام لحظه به لحظه خود را به خطوط مقدم دشمن نزديك ميكنند، ناگهان بادي موافق حركت رزمندگان وزيدن ميگيرد و حركت قايقها و بلمها را آسان ميسازد. با وزش باد، نيها نيز به جنبش درميآيند و با يك حركت هارمونيك ديد دشمن را كور ميكنند. صداي حركت رزمندگان در ميان صداي برخورد نيها گم ميشود و كمترين شك را در دشمن برنميانگيزد. در پي وزش باد، غبار متراكمي منطقة عملياتي را فرا ميگيرد و هرگونه تحركي از ديدبانان بعثي و دستگاههاي رديابي آنها پنهان ميماند. ناگهان رمز مقدس «يارسول الله(ص)» در ساعت 30/20 تاريخ 3/12/62 در منطقة عملياتي هورالهويزه و جزاير مجنون براي اجراي عمليات خيبر طنين ميافكند. اهداف عمليات تصرف و تأمين جزاير مجنون و بخشي از هورالهويزه ميباشد. رزمندگان اسلام متشكل از سپاه و ارتش با شنيدن رمز مبارك عمليات، به مواضع دشمن بعثي يورش برده و از چند محور با عبور از ميان تله انفجاري و بشكههاي آتشزا و نيز سنگرهاي كمين و ديگر مواضع ايذايي، در حالي كه بعثيان در خواب غفلت هستند، بر سر آنها فرود ميآيند و پس از قتلعام يگانهاي مقدماتي دشمن به عمق مواضع آنها نفوذ ميكنند. رزمندگان محور شمالي منطقة عملياتي، در يك هجمة بيامان موفق ميشوند چند روستاي عراقي را آزاد كنند و زمينه را براي خارج ساختن جزاير مجنون از چنگال نيروهاي عراقي فراهم آورند. رزمندگان اسلام، در مرحلة مقدماتي ورود به جزاير مجنون از اصل غافلگيري و سرعت عمل بهره گرفته و تعدادي از يگانهاي مستقر در جزيره را به هلاكت ميرسانند. اين مأموريت مهم، يعني تصرف جزاير به عهدة لشكر حماسهآفرين عليبن ابيطالب(ع) گذاشته ميشود. نخستين نيروهاي تحت امر اين لشكر در جزاير مجنون شمالي پياده ميشوند. تعداد ديگري از يگانهاي شركت كننده در عمليات هم پس از چند ساعت تأخير، محورهاي حمله را پيدا كرده و نيروهاي دشمن ناگهان خود را در دامي مهلك گرفتار ميبينند و تلاش ميكنند از فرمانده خود تقاضاي حمايت كنند. رزمندگان اسلام با سرع ت و قدرت فراوان، دشمن را محاصره و پس از نبردي جانانه، جزيره مجنون شمالي را آزاد ميكنند و آنگاه به سمت جزيره مجنون جنوبي يورش ميبرند و تلاش ميكنند به هر قيمت، جزاير مجنون را در همان شب كاملاً تصرف كرده و امكان هرگونه عكسالعمل را از دشمن سلب نمايند؛ زيرا با روشن شدن هوا و با وجود عقبة آبي 30 كيلومتري، مشكلات زيادي از جمله تدارك نيروهاي عمل كننده ايجاد ميشود. بنابراين، پس از نبردي سنگين، دشمن بعثي به منتهي اليه جزيررة جنوبي رانده ميشود و بدين ترتيب، اين هدف مهم نيز تحت كنترل قواي اسلام درميآيد. با فشار بيامان رزمندگان اسلام، دشمن بعثي كيلومترها به عقب رانده ميشود و رودخانة دجله و فرات در مقا بل پيروان حسين(ع) قرار ميگيرد و ارتش اسلام موفق ميشود از آب آن وضو سازد. با يك حركت حماسي و باور نكردني براي دشمن، رزمندگان رودخانة دجله را پشت سر ميگذارند و بزرگراه بصره ـ بغداد كه از شهر العماره ميگذرد، در چند نقطه قطع ميشود كه با اين عمل، ارتباط سپاه سوم و چهارم عراق قطع ميگردد. براي حمايت و پشتيباني از قواي اسلام، هليكوپترهاي هوانيروز با تمام امكانات به پرواز درميآيند و با پروازهاي پياپي، رزمندگان را هلي برد و تدارك مينمايند. نيروي هوايي عراق با تعداد بيشماري هواپيما، هليكوپترهاي ترابري رزمندگان را مورد حمله قرار ميدهد تا عقبة قواي اسلام را عقيم كند و از فشار نيروها به مواضع دشمن بكاهد. نيروي هوايي ايران نيز وارد عمل شده به مقابله با هواپيماهاي دشمن ميپردازد كه حمايت و تداركات رزمندگان از هوا و هور ادامه مييابد. همزمان با اجراي عمليات، يگانهاي مهندسي ـ رزمي اقدام به نصب پل فلزي شناور ميكنند و در ميان حيرت دشمنان، پل فلزي به طول دوازده كيلومتر، زير بمباران شديد و حجم آتش شديد توپخانة دشمن با سرعت روي هور نصب و عقبة رزمندگان تدمين ميشود. سپاه چهارم عراق براي جلوگيري از تهاجم بيامان قواي اسلام، اقدام به پاتك ميكند كه بلافاصله توسط جنگندههاي نيروي هوايي ارتش مورد حمله قرار ميگيرد و منطقة قلعه صالح مملو از ادوات سوخته و ادوات زرهي بعثيان ميشود. در حالي كه قواي عراق تلاش ميكنند با گلوله باران بيوقفه و حملات هوايي سنگين خود قواي اسلام را وادار به عقبنشيني كنند، نيروهاي اسلام با هجومي تحسينبرانگيز، پل شهرك القرنه را كه جادة بصره ـ بغداد از روي آن ميگذرد، آزاد ميكنند و پس از آزادسازي چند روستاي ديگر، در محل تلاقي رودخانه دجله و فرات استقرار مييابند. در شمال غرب منطقة عملياتي چند روستاي ديگر از جمله پل العزيزه و شهرك الصخره به تصرف رزمندگان اسلام درميآيد و مجموعاً تعداد 26 روستا در استانهاي العماره و بصرة عراق آزاد ميشوند. تا اين مرحله از عمليات، نزديك به 2500 تن از بعثيان كشته و زخمي شده و عدهاي نيز به اسارت درميآيند. نيروهاي عراقي با به جا گذاشتن كشته و زخمي بسيار و غنايم فراوان از جمله تانك و ادوات مهندسي، از جزاير مهم و حساس مجنون ـ كه ميلياردها بشكه نفت در خود ذخيره دارد ـ وادار به عقبنشيي ميشوند كه پس از آن رزمندگان اسلام به تحكيم و تثبيت موقعيت خود در اين جزاير ميپردازند. رزمندگان، در دومين شب حمله، در منطقة طلاية قديم، با حماسهآفريني پل بسيار مهم طلايه را به همراه چند روستاي ديگر از چنگ دشمن درميآورند. با كشته و زخمي شدن 1500 نفر ديگر از نيروهاي عراقي، تعداد تلفات دشمن به 5000 تن و تعداد روستاهاي آزاد شده به 37 روستا ميرسد. با روشن شدن هوا، بار ديگر يگانهايي از سپاه چهارم عراق اقدام به پاتك ميكنند كه با عكسالعمل نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران مواجه ميشوند. محور العماره به بصره انباشته از تانك و نفربر منهدم شده ميشود. با اقدام هشيارانه هوانيروز و آرپيجيزنهاي چيره دست، پاتكهاي بعدي دشمن نيز عقيم ميماند. دشمن براي تصرف پل طلايه، مذبوحانه تلاش ميكند و پس از تحمل خسارات سنگين از جمله 120 دستگاه تانك و نفربر سقوط دو فروند هليكوپتر، شكست سختي را متحمل ميشود. در اين نبرد، پل طلايه به طور كامل در اختيار رزمندگان قرار ميگيرد. دشمن بعثي در اطراف رودخانة دجله، با جمعآوري نيروهاي پراكندة خود و وارد كردن يگانهاي جديد، اقدام به پاتك ميكند كه با رشادت و پايمردي جان بر كفان اسلام پاتكها دفع ميشود و با كشته و زخمي شدن 1500 تن ديگر از دشمن، تعداد تلفا ت عراق به 6500 تن و تعداد اسراي تخليه شده به پشت جبهه به 500 تن ميرسد. در سومين روز عمليات، نبرد شديد در اطراف رودخانة دجله در ميگيرد و رزمندگان اسلام با حمايت هليكوپترهاي موشكانداز كبراي هوانيروز موفق ميشوند 4 فروند هليكوپتر را ساقط و 17 دستگاه تانك و نفربر را منهدم كنند. در اين نبرد تعداد 10 دستگاه از اداوات زرهي و مقادير زيادي مهمات نيز به غنيمت رزمندگان درميآيد. در اين حمله بيش از 500 نفر ديگر از بعثيان كشته و زخمي ميشوند و تلفات دشمن به بيش از 7000 نفر ميرسد. همچنين با به اسارت درآمدن تعداد ديگري از نيروهاي عراقي، اسراي تخليه شده به پشت جبهه به 812 تن ميرسد. دشمن شكست خورده، در همين روز در منطقة العزيزه و جنوب منطقة عمليات، اقدام به 3 پاتك ميكند كه با عكسالعمل به موقع شكارچيان تانك، دشمن در هر پاتك، با از دست دادن تعدادي ادوات زرهي، به عقب رانده ميشود. رژيم بعث بر اثر شكستهاي پي در پي، با به راه انداختن تبليغات و جنگ رواني، از قول مقامات ايراني اعلام ميكند كه شهر القرنة عراق به تصرف ايران درآمده است و به دنبال آن خبرنگاران را دعوت ميكند به اين شهرها بيايند و ببينند كه اين شهر در اختيار عراق است. رسانههاي غربي نيز در ادامة سياستهاي كينهتوزانة خود نسبت به ايران اسلامي ادعاهاي عراق را در بوق و كرنا مي كنند. با فرا رسيدن شب ششم اسفند، بار ديگر منطقه العزيزه در شمال و القرنه در جنوب، شاهد حماسهآفرينيهاي سپاه اسلام ميشود. در اين تهاجم، مواضع جديدي از دشمن به تصرف رزمندگان درميآيد و تعداد زيادي ادوات زرهي آنها به آتش كشيده ميشود و تعداد 12 دستگاه تانك و نفربر و تعدادي بولدوزر، لودر و وسايل نيمه سنگين جنگي به غنيمت نيروهاي اسلام درميآيد. سپاه اسلام در هفتم اسفندماه، با يك يورش سريع و گسترده در منطقة جزيره جنوبي مجنون و شمال شرقي نشوه موفق ميشوند دو گردان مكانيزه و دو گردان پياده از تيپ پيادة لشكر 1 عراق را به طور كامل منهمدم و بيش از 100 تن از آنان را كشته و زخمي نمايند و تعدادي را نيز به اسارت درآورند. همچنين تعداد 40 تانك آنها را به آتش بكشند. در اين ميان دو گردان از لشكر 6 زرهي عراق با مشاهدة اوضاع، فرار را بر قرار ترجيح ميدهند. در ادامه تهاجم، دشمن شكست سختي را متحمل ميشود و تيپ 27 مكانيزه از لشكر 1 و تيپ 56 زرهي از لشكر 5 مكانيزه به ميزان 100 درصد و تيپ 501 پياده به ميزان 80 درصد منهدم ميشوند. آمار تلفات دشمن تا عصر هشتم اسفند به بيش از 4500 تن ميرسد كه مجموعاً تلفات متجاوزين بعثي از آغاز عمليات خيبر به بيش از 11500 تن ميرسد. در اين حملة موفقيتآميز تعداد 65 دستگاه تانك و نفربر به همراه تعداد زيادي خودرو منهدم ميشود و 20 دستگاه تانك و نفربر سالم به دست رزمندگان اسلام ميافتد. همچنين با سقوط 3 فروند ديگر از هواپيماهاي دشمن، تعداد آنها به 6 فروند ميرسد. هر لحظه بر تلفات و خسارات بعثيان افزوده ميشود و رزمندگان اسلام به پيشروي در عمق 40 كيلومتري دشمن ميپردازند. ماهر عبدالرشيد، فرماندة شكست خورده سپاه سوم، در يك مصاحبة رسواكننده به خبرنگاران جهان اعلام ميكند كه حتي يك سانتيمتر از خاك عراق تصرف نشده است. و به دنبال آن، اين فرماندة شكست خورده، در يك تلگراف چاپلوسانه به صدام اعلام ميدارد اگرچه نتوانسته مانع پيشروي نيروهاي ايراني بشود، ولي خواهد تونست دست به يك جنگ شجاعانه بزند، اما ژنرالهاي عراق برخلاف ادعاهاي سراسر كذب خود، مانع بازديد خبرنگاران بيطرف از منطقه عملياتي خيبر ميشوند. حملات شيميايي عراق رژيم مستأصل عراق، در جنگ، بارها ماهيت ددمنشانة خود را با بهره جستن از سلاح ممنوعة شيميايي نشان ميدهد. دشمن طي عمليات والفجر 2 جادة رواندوز ـ پيرانشهر را با گاز خردل بمباران شيميايي ميكند. مريوان، پنجوين، روستاهاي بازي دراز، روستاهاي بانه و اطراف رودخانه شيلر بارها به طور ناجوانمردانه مورد حملة شيميايي قرار ميگيرند. در پي اين حملات، ستاد تبليغات جنگ جمهوري اسلامي ايران از سازمان ملل و ديگر مجامع ميخواهد كه از مناطق بمباران شيميايي شده بازديد كنند كه متأسفانه اين سازمانها، هيچ توجهي به خواستة ايران نميكنند. رژيم عراق كه هيچ مانع و رادعي از طرف مجامع بينالمللي نميبيند، بر گستاخي و خباثت خود ميافزايد و در پي هر عملياتي كه از سوي ايران صورت ميگيرد، در جبههها به بمباران شيميايي خود به طور وحشتناك از اين سلاح مرگبار بهره ميگيرد. در تاريخ هشتم اسفند، دشمن در منطقه العزيز مورد حملة ديگري از سوي رزمندگان قرار ميگيرد و رزمندگان با تصرف مواضعي ديگر از آنها نزديك به 500 تن از دشمن را كشته و زخمي ميكنند و 100 نفر را به اسارت ميگيرند. در اين حمله تعداد 30 تانك و نفربر دشمن منهدم ميشود و نيروهاي وحشتزدة عراقي با ديدن توان رزمي رزمندگان، خود را تسليم ميكنند. با روشن شدن هوا شكست دشمن به طور كامل آشكار ميشود. صدام حسين كه بيش از اين خفت شكستهاي پياپي را برنميتابد، دستور حملة شيميايي را به طور گسترده صادر ميكند. ناگهان چند هواپيما در آسمان منطقه ظاهر و اقدام به پرتاب راكتهايي ميكنند كه پس از برخورد با زمين با صداي ضعيف و خفهاي منفجر و دود زردرنگي از آنها متصاعد ميشود و بوي ميوه و سير را در فضا منتشر ميكند. تعدادي از رزمندگان دچار سوختگي و خفگي ميشوند و متوجه ميشوند كه مورد حملة شيميايي قرار گرفتهاند، كه با همان وسايل ابتدايي اقدام به مقابله با حمله شيميايي دشمن ميكنند. تعدادي از رزمندگان مصدوم به عقبة جبهه انتقال مييابند و پس از معالجه سرپايي مجدداً به خطوط عملياتي باز ميگردند، ولي تعدادي ديگر بر اثر جراحت شديد چشمي و تنفسي و... به بيمارستان انتقال مييابند. در بيمارستان لبافينژاد تهران، چند تن از خبرنگاران خارجي از شيميايي شدگان بازديد ميكنند و آثار سوختگي و جراحت ناشي از بمباران شيميايي عراق را با چشمان خود ميبينند. عدهاي از رزمندگان بر اثر جراحت شديد، به كشورهاي اروپايي از جمله انگليس، سوئد، اتريش و... انتقال مييابند و در آنجا با نظارت كارشناسان جهاني و مصاحبه آنها با مجروحين ايران، مشخص ميشود كه لطمات وارد شده، حاصل از گازهاي سمي و شيميايي است. تعدادي از رزمندگان اسلام بر اثر جراحات شديد ناشي از گازهاي شيميايي به شهادت ميرسند و همگان اين جنايات عراق را ميبينند و چشم بر حقايق تلخ آن فرو ميبندند. با توجه به گزارش مغرضانة كارشناسان سازمان ملل و عدم بازگويي نام كشور استفاده كننده، زمينه براي حملات شيميايي بيتشر عراق مساعد ميشود. رژيم بعث عراق با بكارگيري سلاح شيميايي و با استعداد چند واحد زرهي و پياده و مكانيزه اقدام به بازپسگيري جزاير مجنون ميكند كه اين تلاش مذبوحانه عراق با پايمردي بينظير مدافعان جزيره كه سلاح مهم آنها سلاح آرپيجي هفت است، دفع ميشود و تلفات و خسارات ديگري بر آنها وارد ميآيد و يا به اسارت درآمدن 250 نفر ديگر از بعثيان، تعداد اسراي تخليه شده به پشت جبهه به 1300 تن ميرسد. سرانجام در روز چهارشنبه 10 اسفند، رژيم حاكم بر بغداد پس از چند روز سكوت دربارة حقايق، اعلام ميكند كه جزاير مجنون و قسمتي از هورالهويزه از دست عراق خارج شده است. اين سخنان از زبان سرلشكر هاشم صباح الفجر، فرماندة عملياتي جنوب اعلام ميشود و حقانيت اطلاعيههاي نظامي ايران اثبات ميگردد. با اعتراف عراق به شكست خود در عمليات خيبر، عدهاي از خبرنگاران هم مهر سكوت را ميشكنند و اعلام ميدارند كه منطقة وسيعي از خاك عراق از دستش خارج شده است. با فرا رسيدن شب، سپاهيان اسلام با پشتيباني يگانهاي زرهي حمله سنگين را تدارك ميبينند و پس از عبور از ميدانهاي مين و تلههاي انفجاري در منطقة طلايه تعداد ديگري از يگانهاي تحت امر سپاه سوم عراق را به هلاكت ميرسانند. با ادامة تهاجم و نفوذ در عمق مواضع دشمن، تيپ 93 پياده و يك گردان تانك از تيپ 16 زرهي به ميزان 60 درصد و گردان 3 از تيپ 702 پياده به ميزان 100 درصد منهدم و نزديك به 1300 تن از بعثيان كشته و زخمي ميشوند. عدهاي نيز به اسارت درميآيند. همچنين تعداد 40 دستگاه تانك دشمن با گلولههاي رزمندگان به آتش كشيده ميشوند. رزمندگان اسلام در ادامة نبرد در حالي كه دشمن به شدت از گلوله شيميايي استفاده ميكند، با وارد ساختن ضربات سنگين به آنها موفق ميشوند 10 كيلومتر در جبهة طلايه پيشروي كنند و در اين مقابله دو تيپ عراق ضرباتي سنگين دريافت ميكنند. تيپ 93 پياده ـ كه در نبردهاي شب گذشته ضرباتي اساسي دريافت كرده بود ـ به طور كامل منهدم ميشود. عراق براي بازپسگيري مناطق از دست داده، بويژه جزاير مجنون، همچنان اقدام به بمباران شيميايي وسيع ميكند. از منطقه العزيزه فشار سنگيني متوجه رزمندگان اسلام ميشود. براي حفظ جزاير، به نيروهاي عمل كنندة منطقه العزيزه دستور بازگشت به جزيره و تحكيم مواضع داده ميشود. رزمندگان، در حال بازگشت بيش از صد نفر عراقي را كه در اسارت دارند، به دليل كمبود امكانات پس از صحبتي كوتاه آزاد كرده و سفارش ميكنند كه مظلوميت نيروهاي ايراني را به ديگران برسانند. دشمن بعثي پس از عقبنشيني تاكتيكي رزمندگان با تمام نيرو به جزيره مجنون حمله ميكند و باراني از گلولة توپ، خمپاره و هواپيما بر روي جزاير فرو ميريزد. در زير آتشباري سنگين، يگانهاي رمزي بعث براي بازپسگيري جزاير حركت ميكنند، كه هر بار با دفاع حماسي فراموش نشدني جان بر كفان اسلام مواجه و پس از دريافت خسارات سنگين عقب رانده ميشوند. دشمن بعثي كه موفق ميشود جادة بغداد ـ بصره را از كنترل و تير مستقيم ايران خارج سازد، براي چندمين بار هجوم ميآورد. تمام اين حملات با دفاع بينظير قواي اسلام دفع و منطقه مملو از جنازه و ادوات زرهي سوختة دشمن ميشود. در روز سهشنبه 16 اسفندماه بار ديگر پس از اجراي آتشباري سنگين توپخانه و خمپارهانداز عراق، دشمن به پاتك ديگري دست ميزند تا به زعم خود جزيره را آزاد كند. دشمن سردرگم، در روز روشن گلولة منور شليك ميكند. از سوي ديگر جنگندههاي عراق اقدام به بمباران مواضع ايران ميكنند. در زير چنين آتش پرحجمي نيروهاي زرهي بعث اقدام به پيشروي ميكنند كه با عكسالعمل درخشان شكارچيان تانك و هليكوپترهاي كبراي هوانيروز ايران، اين حركت دفع و بيش از 1000 كشته و زخمي از دشمن برجاي ميماند و 5 تيپ و يك گردان دشمن نيز منهدم ميشود. به دنبال تلاشهاي مذبوحانه عراق، حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني اعلام ميدارد: «نيروهاي ما در مواضع پدافندي خود در جزاير مجنون چون كوه ايستادهاند و هرچه عراق نيرو بفرستد، نابود ميكنند.» صدام، در پي ناتواني ارتش عراق براي بازپسگيري جزاير مجنون، فرمانده شكست خورده سپاه سوم (ماهر عبدالرشيد) را تهديد ميكند به هر نحو كه شده بايد اين جزيره را از دست ايرانيان خارج كند. ماهر عبدالرشيد عليرغم صدمات پي در پي قول ميدهد براي تحقق بخشيدن به خواستهاي سردار مفلوك خود، پاتك سنگيني را انجام دهد. نيروهاي عراقي در روز چهارشنبه 17 اسفندماه با بكارگيري گردان مرزي و حمايت شديد هوايي و آتش توپخانه سنگينترين ضدحمله را آغاز ميكنند. پس از اندكي پيشروي، با آتش متقابل شكارچيان، گلوله آرپيجي و موشكهاي تاو هليكوپترهاي كبري مواجه ميشوند و با از دست دادن 35 تانك و 850 نفر از سربازان خود، شكست سنگيني را دريافت ميدارند و با فرار به مواضع اوليه، اميد صدام را به يأس مبدل ميسازند. در جريان نبرد، از بيسيم بعثيان به فرماندهان رده بالا گفته ميشود كه با آتش بيامان ايرانيان و مقاومت شديد آنها، امكان هيچگونه پيشروي نيست و هر اقدامي عليه نيروهاي ايراني، به معني خودكشي است. صدام در روز پنجشنبه 18 اسفندماه، در ساعت ده صبح بار ديگر فرمان حمله را براي تصرف جزيرة مجنون جنوبي صادر ميكند، اما انهدام دو گردان پياده و تانك و هلاكت 700 بعثي، اميد صدام و ارتش عراق را در بازپسگيري جزاير مجنون به يأس كامل مبدل ميسازد. پس از شكست سنگين عراق، جزاير مجنون مملو از جنازه و ادوات زرهي سوخته شده بعثيان است و عراق به هيچ خبرنگاري اجازه بازديد از جزاير را نميدهد. رزمندگان اسلام دامنة عمليات را به منطقه طلايه ميكشانند كه پس از نبردي سنگين، موقعيت مواضع آزاد شده، از جلمه جزاير مجنون تثبيت ميشود و رزمندگان اسلام دگربار ابتكار عمل را در جنگ در دست ميگيرند. نتايج عمليات مناطق و تأسيسات آزاد شده: جزيره مجنون به مساحت 160 كيلومترمربع داراي 50 حلقه چاه نفت، چند روستا در منطقه. تجهيزات منهدم شدة دشمن: 6 فروند هواپيما. 1 فروند هليكوپتر. 330 دستگاه تانك و نفربر. شمار زيادي از انواع سلاح سبك و نيمهسنگين. يگانهاي منهدم شده دشمن: تيپ 27 مكانيزه از لشكر 1. تيپ 56 زرهي از لشكر 5. تيپ 501 پياده. تيپ 14 زرهي. تيپ 3 تحت امر لشكر 6 زرهي. 5 گردان از لشكر 1. تيپهاي 3 و 16 زرهي. تيپهاي 25، 5، 704، 702 و 93 پياده. تعدد كشته و زخمي دشمن: 15000 نفر. تعداد اسرا: 1140 نفر. غنايم: 42 دستگاه تانك و نفربر. دهها خمپارهانداز و ميني كاتيوشا. چندين خودرو. مقدار زيادي سلاح سبك و نيمه سنگين. 120 دستگاه كمپرسي. تعدادي لودر و بولدوزر. بررسی آثار عملیات آبی خاکی (بدر و خیبر) در روند جنگ تحمیلی اقدامات ایران پس از والفجر مقدماتی و والفجر 1، یعنی عملیات خیبر و بدر را میتوان مبدأ تحول و دگرگونی در اقدامات نظامی ایران در سالهای بعد دانست. ظهور نبوغ نظامی در مقابل پیچیدگیهای دشمن که با حمایت منابع و کارشناسان خارجی، در زمین، تسلیحات و شیوه نبرد با رزمندگان اسلام، تغییرات و توسعه قابل ملاحظهای یافته بود، موجب شد، جنگ وارد مرحله جدیدی شود که متفاوت با شرایط قبلی آن بود. به عبارت دیگر، ابتکار عمل سپاه پاسداران در هورالهویزه و پیگیری شکل جدیدی از جنگ در برابر دشمن، عقبماندگی جبهه خودی را در برابر پیچیده شدن جنگ پس از ورود به خاک عراق، جبران کرد و گونهای خلاقیت نظامی را به نمایش گذاشت که تأثیرات قابل ملاحظهای در تصمیمگیری و برنامهریزی نظامی ـ سیاسی عراق داشت. علاوه بر این، در سطح منطقه و جهان، نیز امریکا و کشورهای عربی در پی ابتکار عمل ایران در جنگ که اشکال مختلف آن روشن و قابل پیشبینی نبود، دچار نگرانی شدند. در واقع، عملیات خیبر ضمن آن که بنبست جنگ را گشود و عراق را به چارهاندیشی دوباره برای جلوگیری از موفقیت ایران وادار کرد، موجب بازنگری در سیاستهای پیشین امریکا و توجه بیشتر این کشور برای نزدیکتر شدن به صحنه جنگ شد. و سرانجام، میتوان گفت، این دوره، مبدأ ابتکار عمل برای ادامه نبرد تا پایان جنگ بود که آثار آن در عملیاتهای آینده به شکلهای گوناگون ظاهر شد. آثار نظامی عملیاتهای بدر و خیبر: در سالهای 1362 و 1363 دستیابی به عملیاتی پیروزمندانه به گونهای که حامیان منطقهای و جهانی عراق، شرایط ایران را بپذیرند، به عنوان محور تلاشهای نظامی جمهوری اسلامی قرار گرفت و از این پس، عملیاتهای مختلف برای تحقق این هدف سیاسی انجام شد. عراق همچون گذشته در صدد مقابله با حملات ایران برآمد و از سوی دیگر، بسیار تلاش کرد تا با گشودن جبهههای جدید در خلیجفارس و حمله به منابع نفتی و نفتکشها و نیز شدت بخشیدن به جنگ شهرها، ایران را به مذاکره و پذیرش صلح، بدون دستیابی به حداقل حقوق سیاسی ـ اقتصادی، وادار کند. شاید بتوان گفت، تلاش عراق برای وارد کردن طرف سوم به صحنه درگیری و به عبارت دیگر، بینالمللی کردن جنگ، از همین مقطع آغاز شد. این سیاست که در این مقطع از شدت کمتری برخودار بود، به تدریج در مقاطع بعد افزایش یافت. تغییرات در طرحهای عملیاتی: عملیاتهای خیبر و بدر در هورالهویزه موجب دگرگونی اساسی در سازمان رزم سپاه و طراحی عملیاتهای بعدی شد. مهمترین جنبه این تغییر، شکلگیری سازمان رزم، آموزش، تجهیزات و سلاح برای عملیاتهای آبی ـ خاکی بود. انجام عملیات آبی ـ خاکی که از عملیات خیبر وارد جنگ شد و با عملیات بدر ادامه یافت، در عملیاتهای بعدی نیز یکی از جنبههای اصلی نبردها را شکل داد. قایق و غواص پدیدههای نوظهوری بودند که با این شکل جدید و در این مقطع پا به عرصه جنگ گذاشتند و توانستند، دشمن را در عملیاتهای مختلف در داخل رودخانهها، آبگرفتگی یا خلیجفارس با مشکلات جدی مواجه سازند، پدیدههایی که تا پایان نبرد برای عراق حل نشدنی مینمود. به لحاظ دیگر، این دو پدیده بار دیگر امکان حمله به جناحین و حمله به عقبه و دور زدن مواضع دشمن را میسر ساختند که در میان سایر تغییرات از اهمیت بیشتری برخوردار بود. این تغییر به همراه سایر تغییرات، جمهوری اسلامی را از برتری جدیدی نسبت به دشمن برخوردار کردند. در این سطح عراق بار دیگر پی برد، با تمام تمهیداتی که به کار برده بود و تصور مینمود حملات نظامی ایران کنترل شده است، خطر را به طور جدیتر و بیش از گذشته احساس میکرد. به ویژه، دشمن این بار دریافت که ابتکار ایرانیها پایانناپذیر مینماید. از این رو، عراق یک بار دیگر به توسعه توان رزمی، به ویژه توسعه سازمان رزم پرداخت، زیرا با اضافه شدن منطقه وسیع هورالهویزه به خطهای پدافندی، سازمان موجود قادر به دفاع از جبهههای حساس نبود، لذا، سپاه جدیدی را ایجاد کرد و مسئولیت هورالهویزه را به آن سپرد. علاوه بر این، آنها فعالیت بسیار زیادی را برای تشکیل موضع دفاعی و ایجاد موانع و استحکامات در منطقة هور آغاز کردند، که به لحاظ گستردگی منطقه، توان قابل ملاحظهای را میطلبید و تسلط کامل بر آن نیز به زودی میسر نبود. و بالاخره، فرماندهان عراقی یک بار دیگر مواضع دفاعی خود را مورد بازنگری و تجزیه و تحلیل قرار دادند تا مبادا یک غفلت استراتژیک مانند هور، برتری دیگری برای ایران به ارمغان آورد. فعالیت مستقل ارتش و سپاه: از جنبههای دیگر در این مقطع، میتوان به آغاز فصل جدیدی اشاره کرد که در آن، سپاه و ارتش به انجام عملیات مستقل پرداختند با آن که سپاه و ارتش در عملیات بدر یک بار دیگر به طور مشترک وارد عمل شدند، اما انجام عملیات مستقل که با عملیات خیبر آغاز شد، در پایان این مقطع به عنوان محور اصلی در نقش ارتش و سپاه بر اقدامات آتی سایه افکند. و بالاخره، میتوان اظهار داشت که در پایان این مقطع، جنگ و سپاه با یکدیگر گره خورده و بار جنگ بیش از گذشته بر دوش سپاه گذاشته شد. تشکیل قرارگاه خاتم الانبیاء: با ورود حجتالاسلام هاشمی رفسنجانی به عنوان فرمانده جنگ، از آغاز دور جدید تحولات نظامی، شاهد دخالت ایشان در مسائل و تصمیمگیریهای نظامی هستیم. چرا که برای پیشبرد استراتژی جدید که بر محور دیپلماسی بود، به حضور مسئولان کشور در چنین سطحی در جنگ نیاز داشت. همچنین، با توجه به جدایی ارتش و سپاه، آقای هاشمی نقش همآهنگ کننده اقدامات آتی را بر عهده گرفت. و بالاخره، با وجود تمام این مسائل، ایشان مایل بود، در ادارة میدان نبرد دخالت مستقیم داشته باشد. افزایش حضور فرماندهان رده بالای سپاه در این مقطع: مسئله دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، افزایش صدمات وارده به نیروهای اصلی و ثابت سازمان رزم سپاه است. پس از آن که جنگ وارد خاک عراق شد، به دلیل شدت عمل دشمن، سخت شدن نبرد و لزوم حضور فرماندهان در صحنههای درگیری، تلفات کادر یگانها نیز افزایش یافت. در این مقطع، به ویژه در عملیاتهای خیبر، بدر و والفجر 4، تعداد زیادی از فرماندهان سپاه به شهادت رسیده و یا به سختی مجروح شدند. تنها، در عملیاتهای بدر و خیبر بیش از 9 تن از فرماندهان ارشد از جمله؛ ابراهیم حاج همت، فرمانده لشکر 27 حضرت رسول (ص)؛ عباس کریمی که به جای حاج همت، هدایت لشکر 27 را به عهده گرفته بود؛ اکبر زجاجی از معاونان لشکر 27؛ مهدی باکری، فرمانده و حمید باکری و یاغچیان، جانشینان لشکر 31 عاشورا، ستوده، جانشین تیپ 33 المهدی؛ تجلائی از فرماندهان لشکر 31 عاشورا، بهروز غلامی، فرمانده تیپ 15 امام حسن (ع) و برخی دیگر از فرماندهان یگانهای سپاه به شهادت رسیدند. این فرماندهان همه در خط شهید شدند: حاج همت هنگامی که میخواست با یک گروهان، خط را در جزیره مجنون حفظ کند، بر اثر ترکش توپ شهید شد. مهدی باکری نیز پس از آن که حاضر نشد بسیجیها را در غرب دجله تنها بگذارد، بر اثر برخورد تیر تفنگ به شدت از ناحیه پیشانی مجروح شد. هنگامی که وی را برای انتقال به اورژانس به داخل قایق در رودخانه دجله آوردند، به دلیل تسلط عراقیها بر صحنه، بر اثر برخورد موشک آر.پی.جی قایق و جسدش سوخت و آب، خاکستر آن را به نقطه نامعلومی برد. سرداران دیگری نیز تا مرز شهادت پیش رفتند اما سرنوشت آنها جز این نبود؛ برای نمونه، برادر حسین خرازی در عملیات خیبر زخمی شد. وقتی که فرمانده جنگ و نماینده امام، آقای هاشمی رفسنجانی حمله از محور طلائیه و باز کردن راه زمینی به جزیره را مرز بهشت و جهنم خواند، شهید خرازی با لشکر خود ـ لشکر امام حسین(ع) ـ وارد عمل شد اما نزدیک ظهر و در اوج درگیری، به شدت مجروح شد، به گونهای که با بدن پر از ترکش و یک دست قطع شده به بیمارستان انتقال یافت. او بالاخره به آرزوی خویش رسید و در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید و در جوار حضرت حق آرام گرفت. جمع بندی: در مجموع، میتوان گفت این مقطع موجب شد که از نظر روانی تصمیمگیری و طرحریزی در اقدامات نظامی جمهوری اسلامی از پیچیدگی خاصی برخوردار شود. این مسئله از نظر روانی مهمترین تأثیر را بر دشمن بر جای گذاشت. در واقع، این روند، (با تأکید بر عملیات خیبر) همچون مقطع عملیات ثامنالائمه، مبدأ تحول جدیدی در جنگ بود. در عملیات ثامنالائمه (ع)، جسارت انتخاب منطقه وسیع که قبل از آن سابقه نداشت، یک ابتکار عمل به شمار میرفت و لذا، مبدأتحولات بعدی صحنه جنگ شد. آن عملیات، زمینه و خواستگاه استراتژی عملیاتی جدیدی و تاکتیکهای ویژه بود که در عملیات رمضان متوقف شد. در مقطع دوم نیز همین تحول به چشم میخورد و عملیات خیبر خواستگاه و مبدأ استراتژی عملیاتی جدیدی شد که در یک روندی تکاملی رشد یافت. غافلگیری، پیچیدگی مانور، مانور آبی ـ خاکی برجسته ترین نمودهای عملیاتهای بعدی بودند که از مقطع ناشی میشوند. عملیات خیبر غافلگیر کننده ترین عملیات/محسن رضایی در اين عمليات يک شوک بسيار بزرگ به ارتش و دولت عراق و به ويژه حاميان صدام وارد شد. جنگ سختي صورت گرفت، اما مقاومت رزمندگان ما باعث شد جزاير جنوبي و شمالي يا جزاير خيبر تا آخرين روزهاي جنگ در اختيار ما باقي بماند.با توجه به به کمبود نيرو، تجهيزات هوايي، توپخانه، رزمي و زرهي ايران در برابر امکانت و تجهيزات فوق العاده ارتش بعث عراق در هشت سال جنگ تحميلي، بن بستهاي پيش آمده پس از آزادسازي خرمشهر اگر ايران ميخواست با اصول عمليات کلاسيک بجنگد، امکانات آن را نداشت، پس بايد به شيوهاي ديگر ميجنگيديم. روشهاي کلاسيک را برادران بلد بودند، به ويژه برادران ارتش، اما امکانات و فضا نبود. بايد جنگي ديگر خلق ميشد و اصول و طرحها و تاکتيکهاي آن جنگ متفاوت ميشد، در غير اين صورت ايران پيش نميرفت. در سال اول جنگ به دليل شرايطي که ايران از نظر نظامي داشت اجراي چهار عمليات به روش کلاسيک با شکست روبهرو شد و پس از آن به تدبير فرماندهان در طراحي جديد يکسري از نقاط ضعف دشمن شناسايي و بنا بر آن مجموعه عملياتي را طرح کرديم که به فتح خرمشهر انجاميد، اما هر چه به مرز ميرسيدم دوباره جنگ به بن بست کشيده شد. در شرايطي که در دو سال و اندي که لشکرهاي ما تنها در خشکي جنگيده بودند، بايد حالا در دريا ميجنگيدند؛ در منطقهاي که حدود صد کيلومتر در سي کيلومتر درياچهاي بود که در عين حال باتلاق، نيزارهاي بسيار فشرده و برکههاي آب نيز در اين منطقه وجود داشت. نيروهايي که در زمين ميجنگيدند بايد از نظر روحي ـ رواني، لجستيک، رزم، تاکتيک و حتي از نظر سلاح هم بايد براي جنگ در آب آماده ميشدند. اين مشکل مشکلي نبود که يک شبه حل شود معمولا براي انتقال نيروي اعزامي از وضعيتي به وضعيتي ديگر بستگي به تغيير وضعيت زمان طولاني ميشود که اين تغيير از خشکي به آب بيش از چهار، پنج سال زمان براي آموزش و گردآوري تجهيزات و سلاحهاي ميطلبد، اما همه اين کارها را ما بايد کمتر از هشت، نه ماه نجام ميداديم. از سوي ديگر، تجربه عمليات رمضان و والفجر مقدماتي ما را به اين نتيجه رساند که دشمن بسيار در جبهه مستقر شده و در عمليات والفجرمقدماتي نه تنها استخبارات عراق و سازمانهاي جاسوسي عراق فعال هستند بلکه منافقين و ماهوارههاي جاسوسي نيز فعال بودند و اطلاعات را به عراق ميدهند. براي همين، ناچار شديم که سختگيري فوق العادهاي را در رابطه غافلگيري در عمليات خيبر انجام دهيم. در این عملیات واقعاً ما با امکانات کم در صدد اجرای عملیات غیرکلاسیک خیبر با توجه به نقش نیروهای مردمی و نیروی مهندسی برآمدیم. در این عملیات ما درخواست بسیاری قایق برای حمل نیروهای پیاده نموده بودیم، اما در عمل به يک سوم قايقها رسيديم ضمن اينکه با کمبود در لجستيک روبهرو بوديم، فشارهاي بينالمللي بر ما بيشتر شد و حداقل امکانات را نداشتيم، بنابراين ناچار بوديم که يا عمليات را محدود کنيم و يا از تواناييهاي فني و مهندسي خود استفاده کنيم که برادران جهاد سازندگي را براي ساخت پلي پانزده کيلومتري توجيه کرديم که در دنيا بيسابقه است. درست کردن پل پانزده کيلومتر خارج از تصور بود. با وجود اين، اين عزيزان پل شناور خيبر را طراحي کردند تا به محض انجام عمليات از فرداي آن روز نصب پل آغاز شود. لطف خدا همراه با ابتکارات و نوآوريهاي رزمندگان را در طراحي عمليات خيبر هیچگاه فراموش نمیکنم. وقتي با کمبود قايق مواجه شديم، برادران هوانيروز ارتش را خواستيم که سردار جلالي، فرمانده وقت هوانيروز بسيار فعال بودند که با پشتيباني و ترابري هوايي کمبود قايقها را حل کنيم که اين موضوع نخست براي آنها کاملا ناشناخته بود و پرواز در ارتفاعات پايين روي نيزارها و در منطقهاي ناامن کار سادهاي نبود و فداکاريهاي زيادي صورت گرفت. تصرف جزاير و قطع جاده بصره ـ بغداد دو هدف اصلي عمليات خيبر بود. عمليات اين گونه طراحي شده بود که ما نيروهايمان را در غافلگيري وارد خاک عراق کنيم و بيست کيلومتر دريا را پشت سر بگذاريم و جاده بغداد ـ بصره را قطع کنيم و جزاير جنوبي و شمالي خيبر که مراکز نفتي عراق است و تقريبا بيش از چند ميليارد بشکه نفت در آن منطقه وجود داشت و بيش از نود چاه نفتي در اين جزاير حفر شده بود را تصرف کنيم. بيشتر فرمانده لشکرها سوار بلمها شدند و دو، سه روز طول کشيد تا رفتند در جاده اصلي بغداد ـ بصره و خودشان محل نيروها و تجهيزاتشان را ديدند و مشخص کردند. شهيد باکري، همت، احمد کاظمي، مرتضي قرباني، آقاي قاليباف از جمله اين فرماندهان بودند که قبل ازعمليات از هور و از سنگرهاي دشمن شبانه گذر کردند و در کنار جاده و جزاير جنوبي و شمالي عراق شناسايي را انجام دادند و شب عمليات با آگاهي کامل لشکرهايشان را در اهداف عملياتي مستقر کردند. در حقیقت باید بگویم که عمليات خيبر بعد از عمليات بيت المقدس و قبل از عمليات والفجر 8 بزرگترين عمليات ما بود. بعضي ها معتقدند كه اين عمليات هم لو رفته بود ولی حقیقت این است که این عمليات لو نرفته بود فقط در پشتيباني مشكل داشت چراكه نيروهاي ما توانسته بودند به عمق منطقه بروند و يك هفته تمام منطقه را از دشمن بگيرند.منطقه لو رفته به مكاني مي گويند كه وقتي به آنجا حمله مي شود دشمن براي مقابله آماده باشد اما هنگامي كه نيروهاي ما به منطقه هور وارد شدند، ارتش عراق آماده نبود. مشكل اصلي اين بود كه بين نيروهاي ما با لُجستيك خودشان، حدود 30 كيلومتر فاصله و شكاف افتاده بود و نه قايقها مي توانستند اين ميزان نيرو و مهمات را انتقال دهند و نه هليكوپترهاي هوانيرو چراكه حدود 50 درصد از قايقهاي مورد نياز ما مهيا نشده بود لذا مشكل اصلي عمليات خيبر پشتيباني بود. اما در مورد اینکه چه ضرورتي داشت بعد از اين عمليات- وقتي كه دشمن نسبت به منطقه هوشيار شده - دوباره عمليات بدر را در آن انجام بدهيم، باید بگویم که انجام عمليات بدر درآن منطقه، در حقيقت مصداق استفاده از فرصتها محسوب مي شد. منطقة تازه كشف شده اي بود كه اگر ارتش عراق مي خواست آن را نفوذ ناپذير كند، حداقل چندين سال وقت مي خواست و در آن آنقدر فرصت هاي بالقوه براي ما وجود داشت كه به سادگي نمي شدآنها را ناديده گرفت، به همين دليل عمليات بدر در آنجا طراحي گرديد. البته اینکه برخي از فرماندهان ارتش معتقدند كه در محور جنوبي(پاسگاه زيد) عمليات براي فريب بوده و هدفش پيشروي نبوده است، صحيح نيست و علت روشن آن نيز اين است كه اولاً ما لشكرهاي مهاجم خود را به آن محور واگذار كرده بوديم و ثانياً در دستور عملياتي كه به ارتش داده شده بود كسي نگفت كه اين عمليات فريب است. شخص شهيد صياد شيرازي در آن منطقه حضور داشتند و همچنين حضور لشكرهاي مانوري نشانگر اين است كه نيروي كافي در اختيار داشتند و مي خواستند پيشروي كنند اما نتوانستند. اگر محور پاسگاه زيد موفق مي شد به احتمال قوي مشكلاتي كه در شمال منطقه يعني در منطقة هور بوجود آمد، قابل حل بود و دشمن تجزيه مي شد و با يافتن راهكار، عمليات خيبر نيمه تمام نمي ماند. در طول جنگ اين مسأله براي ما ثابت شد كه هرگاه ارتش از سپاه جدا شد، شكست خورديم. سپاه عملياتهايي را بدون ارتش انجام داد و موفق هم بود، مثل عمليات كربلاي 5. در عمليات فاو، ارتش قرار بود از محور شلمچه حمله كند كه حمله هم كرد اما دوستان مي گويند در آنجا تك پشتيباني بود. در اينجا من در پي بيان برتري سپاه بر ارتش نيستم بلكه مي خواهم بگويم با تجزيه و تحليل تاريخ مي توان به حكمتهايي دست يافت مانند اينكه اين كشور را نيروهاي انقلابي كه در چارچوب افكار امام باشند، مي توانند بسازند، چه در جنگ و چه در غير جنگ و هرگاه افراد بخواهند از افكار خاصي پيروي كنند اگر بهترين امكانات را هم داشته باشند، كاري نمي توانند بكنند.حلقة مفقوده ايران نه دموكراسي است و نه آزادي بلكه مسأله مديريت و فرماندهي و چگونگي اداره يك موقعيت است. در اين جنگ رازهاي بزرگي نهفته است، رازهاي نجات ايران كه اگر آن رازها در تمام صحنههاي جامعه دخالت داده شود، از اين مشكلات بيرون خواهيم آمد. به عنوان مثال مسأله تورم و گراني از مسائل پيش پا افتادهاي است كه بسياري از كشورهاي دنيا آن را حل و فصل نموده اند و حتي كشورهاي اطراف ما نيز چنين مشكلي ندارند. ما چون مدعي انقلاب، اسلام و امامت هستيم نبايد وضعمان اينگونه باشد و بايد مشكل خود را بيابيم. بحث اصلي ما آن جوهري است كه نيروهاي انقلاب در دوران دفاع مقدس آن را كشف كردند و توانستند از جوانان غيرنظامي، ژنرال هاي بزرگ تربيت كنند و تمام سرزمين هاي اشغال شده را آزاد كنند. اين رمز در ارتش نبود لذا به محض اينكه ارتش از سپاه جدا مي شد يك مرتبه كارآمدي آن با مشكل مواجه مي شد و هرچه هم تلاش مي كردند كه يك عمليات موفق بدون سپاه انجام دهند، نمي توانستند كاري را از پيش ببرند. غافلگيري دشمن در«هور الهويزه» و «زيد» با هدف تصرف بصره، عملياتي در منطقه هورالهويزه طراحي و انجام شد كه خيبر نام گرفت. اين عمليات در منطقهاي كه عراق انتظار حمله را از آنجا نداشت، در دو محور مستقل هورالهويزه و زيد اجرا شد. مأموريت اجرايي عمليات در محور هور برعهده قرارگاه نجف (سپاه) و در محور زيد برعهده قرارگاه كربلا (ارتش) بود. در محور هور، پنج هدف الغرير، القرنه، جزاير مجنون جنوبي و شمالي، نشوه و طلائيه براي عمليات تعيين شد، قرارگاه نصر نيز با هدف تصرف و تثبيت محورالغرير، قرارگاه حديد با هدف تصرف و تثبيت محور القرنه، قرارگاه حنين با هدف تصرف و تثبيت جزيره جنوبي و نيمهشرقي و شمال جزيره شمالي و الحاق با محور طلائيه، قرارگاه فتح با هدف شكستن خط پرمانع طلائيه و الحاق با قرارگاه حنين و قرارگاه بدر با هدف تصرف نيمه غربي جزيره جنوبي و پل نشوه وارد عمل شدند. عمليات خيبر پيروزيهاي چشمگيري در پي داشت هر چند كامل نبود. علاوه بر آن فشارهاي بينالمللي هم بر ايران بعد از تصرف جزاير مجنون در اين عمليات مضاعف شد. تداوم توقف قواي جمهوري اسلامي در پشت ديوارهاي دفاعي عراق و صرف ايجاد رخنههايي در آن و كاهش توان نظامي ايران كه متأثر از استراتژي دو كشور بود، به منزله تغيير ماهيت جنگ از تهاجمي به فرسايشي بود. عراقيها با در اولويت قرار دادن جنگ، كليه منابع خود را براي همين هدف بسيج كرده بودند، حال آن كه در ايران، منابع و امكانات اصلي كشور تا سال 1365 كه فاو فتح شد در خدمت جنگ نبود. لازمه مقابله ايران با حاكم شدن اين وضعيت، علاوه بر حملات پي در پي بر مواضع دفاعي عراق، كه در سال سوم جنگ انجام گرفت، برخورداري از ابتكار عمل براي شكست بنبست حاكم بر جنگ بود. در واقع تجارب جنگ در سال سوم حاوي اين معنا بود كه بدون ابتكار عمل نظامي، امكان غافلگيري دشمن و در نتيجه دستيابي به پيروزي همانند مرحله آزادسازي مناطق اشغالي فراهم نميشود. توجه به اين مسئله براي نخستين بار پس از عمليات رمضان براي فرماندهي سپاه حاصل شد. به همين دليل فرماندهكل وقت سپاه بلافاصله مسئولان و فرماندهان يگانهاي سپاه را فراخواند و پس از بحثها و بررسيهاي طولاني، منطقه هور براي نخستين بار به عنوان منطقه عملياتي مورد توجه قرار گرفت. ليكن مجموع اوضاع حاكم بر صحنه جنگ و ضرورت اجراي عمليات مشترك سپاه و ارتش و اميدواري به موفقيت بر پايه تجارب پيشين و مهمتر از همه عدم تطابق توان و تجهيزات موجود با آنچه كه براي عمليات در هور لازم بود، در مجموع مانع از توجه جدي به اين منطقه شد، پس از عمليات والفجر1 و بروز ديدگاههاي متفاوت در ارتش و سپاه، فرماندهي سپاه با تشكيل يك قرارگاه در منطقه هور، شناسايي منطقه را به طور مستقيم كنترل و هدايت كرد. تغيير زمين با تغيير زمين منطقه عمليات از خشكي به آب با ويژگيهاي هور از جمله وجود آبراههاي مختلف و امكان استتار در نيزارها، اين اميدواري به وجود آمد كه با غافلگيري در مكان و تاكتيك و احتمالاً در زمان و امكان غلبه بر دشمن و تصرف و تأمين منطقه فراهم شود. زيرا عدم درك دشمن از عمليات در هور به لحاظ تاكتيكي و عدم سازمان و توانايي مناسب براي مقابله با تهاجم نظا |
|||||
|