|
|
|
|
|||
مداحی با اعمال شاقه
وقت کردی نفس بکش
مطلب بعدی »
تند تند غذا می خورد. جویده و نجویده لقمه اول را که می گذاشت سر دهانش لقمه دوم در دستش بود. پشمک را به این سرعت نمی خوردند که او غذا می خورد. با هم رفیق بودیم، گفتیم:" اگر وقت کردی یک نفس بکش، هواگیری کن دوباره شیرجه برو تا ما مطمئن بشویم که زنده ای و خفه نشده ای." سری تکان داد و به بغل دستی اش اشاره کرد:" چه می گوید؟" اوهم با دست زد روی شانه اش که کارت را بکن، چیز مهمی نیست، بیخودی دلش شور می زند. نیروی غیبی یکی از رزمنده های تازه وارد از بچه های قدیمی پرسید:" این قضیه امداد های غیبی چیه؟با هر کس حرف می زنیم راجع به امدادهای غیبی می گوید. مدتهاست می خواستم این مسئله را بپرسم" رزمده قدیمی گفت:" تا آنجا که من می دونم شبها کامیون نیرو می آورند و صبح غیبشان می زند ، جوان با تعجب گفت:" یعنی اینکه همه شهید و مجروح و اسیر می شوند." رزمنده پاسخ داد :" ای یک همچین چیزی." مداحی با اعمال شاقه بعضی از مداح ها خیلی به صدای خودشان علاقه داشتند و وقتی شروع میکردند به دم گرفتن دیگر ول کن نبودند. بچه ها هم که آماده شوخی و سربه سر گذاشتن بودند ،گاهی چراغ قوه شان را برمی داشتند و آن وقت می دیدی مداح زبان گرفته، با مشت به جان اطرافیانش افتاده و دنبال چراغ قوه اش می گردد. یا اینکه مفاتیح را از جلویش برداشته ،به جای آن قرآن یا نهج البلاغه می گذاشتند . بنده خدا در پرتو نور ضعیف چراغ قوه چقدر این صفحه آن صفحه می کرد تا بفهمد که بله کتاب روبرویش اصلا، مفاتیح نیست یا اینکه سیم بلند گو را قطع می کردند تا او ادب شود و اینقدر به حاشیه نپردازد. |
|||||
|