|
|
|
|
|||
آه و ناله ترکش
حرف تو حرف شد و خود به خود بحث شب عمليات پيش آمد و طبق معمول پيش بيني اينكه كي شهيد مي شود، كي مجروح و كي اسير. صحبت كشيد به اينجا كه چطوري مي شود اين همه شهيد و مجروح را منتقل كرد به عقب، آن هم درست در شرايطي كه دشمن دست بردار نيست. بعد پاي امدادگران به ميان آمد. يكي گفت: امدادگرا عشق مي كنند وقتي «هيكل هاي عقيدتي«63 رو عقب مي آرن. ديگري حرفش را قطع كرد كه: عوضش موقع جابه جايي افراد، «هيبت» و «سنگرهاي انفرادي» به خدا مي رسند كه منظورشان بچه هاي چاق و چله بود؛ (بچه هايي كه فقط كمي اضافع وزن داشتند و هيچ وقت از تركش اين حرف ها در امان نبودند و آب خوش از گلويشان پايين نمي رفت.) يكي مي گفت: «بيچاره تير و تركشي كه به اينها ميخوره» و ديگري اضافه مي كرد: «آه تير و تركش به آسمون بلند مي شه.» ادامه مي دادند كه: «بي خودي شهيد نشي، ما كه نمي بريمت عقب، همون جا بايد بموني» و حرف هاي ديگر كه خوراك شب ها و روزهاي قبل از عمليات بود.
مطلب بعدی »
منبع: نوید شاهد |
|||||
|