|
|
|
|
|||
شعر بی سر و سامان
شاعر: آزاده سالمی
مطلب بعدی »
روی دستم مانده شعری بی سر و سامان هنوز می دهم انگار اینجا عشق را تاوان هنوز پشت سر، صد نوبهار آغاز را کوچیده ام پیش رویم صد زمستان راه را تا پایان هنوز می گذارم بار غم را باز هم بی اختیار روی دوش باد نه، بر شانه ی باران هنوز فهم فرصت ها دگر مافوق ادراک من است در ستیزم روز وشب با کفر و با ایمان هنوز جنگ اگر رخ داد حتی نابرابر باک نیست پهلوان ها مانده همچون رستم دستان هنوز یوسفم دشمن شدندم نابرادر ها ولی پاره ای از پیکرم جا مانده در کنعان هنوز آدم و حوا اسیر حیله ی شیطان شدند نسل آنان هم اسیر حیله ی شیطان هنوز ماه پشت ابر پنهان تا به کی باور کنید شهره ی عالم منم در پاکی دامان هنوز خواب من تعبیر خوبی داشت از روز ازل پرتو امید بر روحم دمد از آن هنوز منبع: کتاب همیشه های هنوز 2 |
|||||
|