صفحه اصلی
loading...
 
 
 

سجده بر مین

دی ماه سال 66 بود.

توی منطقه 35 کیلومتری اهواز چادرامون رو برپا کردیم.

اونجا مقر تیپ المهدی بود، بهش مقر تاکتیکی می گفتند.

دو صبحگاهی، رزم شبانه، آماده شدن گروهان ها یا گردان ها برای عملیات، اونجا انجام می شد.

نزدیکای نماز صبح بود، البته هنوز اذون صبح رو نگفته بودند.

"صادق باقریان" فرمانده گردان، وارد مقر شد و بلند داد زد:«آقا، سریع بلند شید، پوتین هاتون رو پا کنید، کار واجبی پیش اومده!»

همه ما آماده شدیم و اومدیم توی صف.

سریع به خط شدیم و نشستیم!

باقریان یه تویوتا رو گذاشت جلو صف گردان و روی سپر اون ایستاد و گفت: «دیشب توی یه منطقه عملیات شده، بچه های گردان توی یکی از محورها نتونستند خط رو بشکنند، پشت معبر گیر کردند. به 40 نفر نیرو نیاز دارم تا برن روی مین!برن خودشون رو فدا کنند تا معبر باز بشه و بچه ها بتونند از اون عبور کنند.هرکس می خواد شهید بشه، هر کس می خواد روی مین بره، سریع اونجا به خط شه!

دقیقا یادمه که از یه گردان 200- 300 نفری، 41 نفر داوطلب شدند که نفر آخر رو برگردوندند!

ما 40 نفر آماده بودیم که خودمون رو پیش مرگ بچه های دیگه کنیم.

فرمانده از بقیه بچه ها خواست که برن توی چادرهاشون و ما 40 نفر رو یه گوشه ای جمع کرد تا با ما حرف های آخر رو بزنه!

وقتی که همه ما جمع شدیم، لبخندی به ما زد و گفت: واله نه عملیاتی شده، نه معبری و گردانی هست و نه خبری از شهادت!

فقط 40 تا شیشه کوچیک عطر، 40 تا سکه 5 تومانی و 40 تا جانماز از طرف امام متبرک شده که سهمیه گردان ماست!

از اونجایی که نمی دونستم چه طوری این ها رو بین بچه ها تقسیم کنم این فکر به ذهنم رسید.

*

اون روز به جای ترکش های مین ، یه شیشه عطر، یه جانماز و یه سکه 5 تومانی که از طرف امام متبرک شده بود نصیبمون شد!
نقل از سایت دوستان آسمانی
مطلب بعدی »