|
|
|
|
|||
آب دبه بعد از گذشت 12 سال هنوز گوارا بودپنجشنبه 11 دی 1348
در فكه كنار يكي از ارتفاعات تعدادي شهيد پيدا شدند كه يكي از آنها حالت جالبي داشت. او در حالي روي زمين افتاده بود كه دو دبه پلاستيكي 20 ليتري آب در دستان استخوانياش…
عملیات آلفاردپنجشنبه 11 دی 1348
چهار فروند هواپیما در کنار هم از روی بندر دیلم، قروه و خسروآباد گذشتند و پس از عبور از اروندرود، وارد خاک عراق شدند و مسیر را به سمت پایگاه"شعیبیه" در استان بصره پیش…
اچ 3 (بزرگترین ,پیچیده ترین وشگفت انگیزترین عملیات هوایی دنیا)پنجشنبه 11 دی 1348
10 فروند فانتوم ( 8 فروند اصلی و 2 فروند رزرو ) مسلح، در شرایط کامل حفاظتی از پایگاه شهید نوژه همدان به پرواز در می آیند و به سوی دریاچه ارومیه
پرواز می کنند. هواپیماها…
بزرگترین عملیات نیروی هوایی درخلیج فارس (عملیات مروارید)پنجشنبه 11 دی 1348
امداد روز هفتم آذر ماه سال 1359، به دستور فرماندهی عملیات، خلبانان شجاع نیروی هوایی ماموریت داشتند تا در عملیاتی بزرگ هدف های دریایی را در منطقه عملیاتی خلیج فارس…
جنگ نفتکشها یا رویارویی مستقیم ایران و آمریکا درخلیج فارسپنجشنبه 11 دی 1348
در این عملیات جسورانه ناوچه پیكان از نیروی دریایی ایران با حمله به عمق آبهای عراق و تصرف و انهدام دو سكوی مهم البكر و الامیه و به غنیمت گرفتن تمام تجهیزات موجود در آن…
اشتباه ثانیه هاپنجشنبه 11 دی 1348
شاعر / نويسنده : حسين باغ شيخي
اين جمله ها دوباره به ذهنم خطور كرد
آيا دوباره مي شود از خط عبور كرد
خط ها بريده شد همه سبقت گرفته اند
ديگر خطوط فاصله ما را صبور كرد
با…
جان را گرفت بر سر دست و زمین گذاشتپنجشنبه 11 دی 1348
شاعر / نويسنده : بهجت فروغي مقدم(اصفهان ـ متولد 1353)
جان را گرفت بر سر دست و زمين گذاشت
وقتي قدم به معبر باريك مين گذاشت
مي رفت غرق آتش و آهسته مي شكافت
شب را كه در ميانه ي…
نام تو شهیدپنجشنبه 11 دی 1348
شاعر / نويسنده : فرزانه يزدان شناس
ايستگاه آخر است اين غزل
چرخ مي خورد سَرَم، زمين غزل
جنگ، توپ و تانك، آه مثل تو
مي رود دوباره روي مين، غزل
نيستي و مانده از تو…
مرز خداپنجشنبه 11 دی 1348
شاعر / نويسنده : حسين عاشوري
ديشب دلم تا جبهه تا مرز خدا پر زد
ميدان مين غفلتم را اشك معبر زد
گفتم نمي بينم نگاهم كرد و هي خنديد
با خنده اش قلب سياهم را منور زد
لبريز مي…
چشم طلب داری از عشقپنجشنبه 11 دی 1348
شاعر / نويسنده : محمدرضا رنجبر باهر
چشم طلب داري از عشق
عمود ايستاده ام
در باران
و بوي نخل مي دهند دستانم…
زخمي ديرينم
مرا بارها
در چفيه ام پيچيده اند
و عمود ايستاده…
|
|||||
|