روحاني شهيد: علياكبر كاسني فروش شهر كوچك آران را هنوز نديدهام. ولي در رؤياهايم سروهاي بلندي جلوه ميكند كه در باغهاي گل محمّدي جنت خداوندي را به تصوير ميكشد. كوچه پس كوچههاي آران چه زيباست. يك به يك ميروم و سراغ گلزار شهدا را ميگيرم. دلم هواي سروهاي تناوري را كرده كه روزهايي نه چندان دور به خون نشستند. به ناگاه چشمان جواني زيبا در قابي شيشهاي، نگاهم را به خود دوخت. نامش «علي اكبر» بود و شهرتش «كاسني فروش » داستان زندگياش را سؤال كردم و ندايي از آسمان اين گونه مستم كرد: «علي اكبر» به سال 1348 در خانوادهاي مؤمن و مذهبي چشم به جهان گشود. شش ساله بود كه گام به مدرسه نهاد و روح پاكش به زيور علم و ادب مزيّن گشت. از همان كودكي بسيار كوشا و منضبط بود. مسائل شرعي را رعايت ميكرد و به نماز و قرائت قرآن علاقة بسياري داشت. پس از اتمام تحصيلات راهنمايي، علاقة سرشارش به مسائل عقيدتي و مذهبي او را به وادي سراسر نور حوزه كشاند و خانواده را سرافراز كرد. به مدرسة «آيت الله يثربي» رفته و نزد فرزانگان آن ديار به فراگيري علوم و معارف اهل بيت - عليهالسلام- مشغول شد. شهيد كاسني فروش همزمان با تحصيلات حوزوي از كمك به خانوادة دردكشيدة خود غافل نبود و در اوقات فراغت خود با قاليبافي به ايشان كمك ميكرد. در مرداد 1365 به همراه پدر در آموزش نظامي شركت كرد و اين دوره را با موفقيت به پايان رساند. در پايگاه بسيج «شهيد چمران» آران حضوري مستمر داشت و در تداوم آرمانهاي امام و انقلاب تلاش ميكرد. «علي اكبر» عزيز آن گاه كه حضور خود را در جبهههاي آتش و خون لازم ديد، اندكي درنگ نكرد و مردانه راهي ميدان كارزار شد. در كربلاي چهار به عنوان نيروي پشتيباني خدمت كرد و قتلگاه فرزندان خميني را به چشم ديد و پس از آن در عمليات كربلاي پنج پيكاري نمايان به نمايش گذاشت. حضور عاشقانة او در مسلخ جانان ديري نپاييد كه سرانجام رزم اكبروارش به پايان سرخ خويش رسيد و در دوّم بهمن ماه 1365 ضربت خمپارهاي بدن پاكش را متلاشي كرد و روح بلندش را از قفس خاكي تن رهايي داد. پيكر پاكش 8 روز در زمين شلمچه ماند وآنگاه به «آران» بازگشت و برخيل دستان صدها چشم اشكبار در گلزار شهدا به خاك سپرده شد. «ستارة نامش بر مدار يادها باد»
طلبة شهيد: علياكبر كاسني فروش (بشارتي)» «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوالله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلوا تبديلا». (احزاب 23) « ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياءٌ عند ربهم يرزقون» (آل عمران / 169 ) حمد و سپاس خداوندي را كه جان به من داد تا در راه او فدا كنم. به نام او كه جن و انس و تمام عالم وجود و معنا در حال تسبيح او است. به نام خدايي كه جانم در كف قدرت اوست؛ او كه احدي توان ديدار و تصور او راندارد. با صلوات بر خاتم انبيا، محمد مصطفي -صلياللهعليهوآله- و درود بيكران به رهبر انقلاب و شهيدان در راه حق و حقيقت وصيت نامة خود را آغاز ميكنم. چون كه سنگر خاك و خون شد بستر من اي آن كــه مـرا فيض شهادت دادي راهي زبهشت باز شد آن سنگر من افزاي به عمر و عزت و منبر من من كوچكتر و بيلياقتتر از آنم كه براي ملت شهيدپرور و خدمت آنهايي كه در روزهاي اول انقلاب شهيدان زيادي را به امت اسلام هديه كردهاند، مانند هفده شهريور 1357 (روز جمعه سياه)، 21 و 22 بهمن و در تمام مدت جنگ تحميلي كه در راه مبارزه با ضد انقلابيون داخلي، گلهاي خود را در راه انقلاب فدا كردند و علمايي كه اسلام را به ما به ارث رساندهاند و به روحانيوني كه اسلام را با فداي جان خود تبليغ كردند و به جوانان حزبالهي كه عليرغم تمام وسوسههاي شيطاني، شيطان بزرگ و توطئههايي كه در راه انحراف آنها صرف كردند، تسليم نشدند و همچنان محكم و استوار بر ايمان خود پايدارند. به مردم شهيدپروري كه با تمام حيلههايي كه استعمارگران براي بيرون كردن آنها از صحنه به كار بردهاند با همان شور انقلابي اوايل انقلاب و بلكه محكمتر و استوارتر در صحنه ايستادهاند، وصيتي كنم. اما از باب وظيفه چند كلمهاي وصيت ميكنم: اي علماي اسلام! اي روحانيون! اي شيعيان دنيا! قدر گوهر گران ماية خداوند، خميني بتشكن را بدانيد و او را تنها نگذاريد. از خون شهيدان عزيزمان پاسداري كنيد؛ پاسداري يعني وفاداري، وفاداري يعني دستورات اسلام را عمل كردن، پشت پا زدن به مظاهر شيطاني و پيروي نكردن از روشهاي شيطاني، مبارزه با شيطان و مبارزه با پوششها و معاشرتهاي غربي. اي روحانيون! از اختلافات جزئي خودداري كنيد و تمام فكر خود را صرف مبارزه با استعمارگران خارجي نماييد. روحانيت بايد مردم را راهنمايي كنند، نه اين كه عقدههاي يكديگر را به دل گرفته و صفحة دلهاي خود را سياه و از خداوند دور كنند؛ چون دلي كه از خداوند دور باشد دل نيست. دل است كه دل را ميربايد و شخصي كه دل ندارد، نميتواند دلهاي ديگران را تسخير و آنها را به سوي اسلام سوق دهد. اي ملت شهيد پرور! جنگ را سرلوحة مسائل خود قرار دهيد و با كمكهاي خود و با برچيدن تجملات طاغوتي از زندگاني خود، بزرگان را ترغيب به مبارزه كنيد؛ چون دشمن با تمام قوا به جنگ اسلام و محرومان ما آمده است. اي ملت شهيد پرور! دستورات اسلام را تبعيّت كنيد و از دستورات استعمارگران بپرهيزيد تا خداي ناكرده مانند قوم جالوت ارميا نشويد تا خداوند نظر لطفش را از شما برندارد. وصيتم به خواهران مسلمانم اين است كه مسؤوليت بسيار مهم خود را به خوبي انجام دهيد. شماييد كه بايد جامعه را بسازيد. شماييد كه ميتوانيد انقلابي مانند انقلاب حضرت حسين - عليهالسلام- و زينب -سلاماللهعليها- به پيروزي برسانيد. حجاب خود را حفظ كنيد و در مقابل توطئههاي كافران كه ميخواهند شما را مانند تير در جان جامعه بياندازند مبارزه كنيد. وصيتم به هيأتها اين است كه مقصود سيدالشهدا - عليهالسلام- را بدانند و براي آن حتي جان خود را فدا كنند. وصيتم به پدر و مادر و خواهرانم و برادرانم اين است كه مانند كوه استوار باشيد و از شهادت من ناراحت نشويد؛ چون جان دادن در راهي كه امام حسين - عليهالسلام- در آن راه شهيد شده است؛ راهي كه عمارها، بلالها، شيخ فضلالله نوريها، مدنيها، صدوقيها و مطهريها و تمام خوبان كه در اين راه جان باختهاند، افتخار است، نه موجب ناراحتي. ديگر حرفي براي گفتن ندارم، فقط دعاي به امام را فراموش نكنيد و تمام فرياد خود را بر سر آمريكا بكشيد. خدايا، خدايا! تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار.