روحاني شهيد: مهدي گوهري مادر چشمان نيمهباز مهدي را مينگريست و خود از آن زمان كه دكترها از كودك قطع اميد كرده بودند، ديگر طاقت ايستادن نداشت. كنار تخت نشسته و سر به زانوي غم نهاده بود. ناگاه در خواب و بيداري قامت سبزپوشي نوراني را ديد كه آرام آرام به سوي تخت ميرفت، ظرف آبي در دست داشت چند قطرهاي در دهان مهدي چكاند و بدين ترتيب زندگي مهدي كوچك در پناه آن مرد آشنا ادامه يافت. از همان كودكي آثار بزرگي در چهرهاش نمودار بود و به نماز و مسائل مذهبي بسيار اهميت ميداد. با پايان تحصيلات راهنمايي، مهدي نوجوان ـ كه علاقة زيادي به اهلبيت - عليهالسلام- و معارف ناب ايشان داشت ـ فارغ از دنيا و مافيها، به حوزه رفت و حجرهنشين كوي دوست گشت. نزد فرزانگان مدرسة «آيت الله يثربي» و «ولي عصر قم» مشق علم و ادب نمود. شهيد گوهري آن زمان كه خود را آمادة حضور در ميادين جنگ و آتش ديد، درنگ نكرد و با دست بردن در شناسنامه، راه حضور در ميعادگاه عشاق مجنون را بر خود هموار كرد. عمليات والفجر 10 آغاز شد و بار ديگر فرزندان روحالله جلوهاي ديگر از شور حماسه و ايثار را در مسلخ كربلايي به تصوير كشيدند. گردان عليبن ابيطالب لشگر نجف اشرف، در اين عمليات بسيار حماسه آفريد و برگي خونين در تاريخ پرافتخار كاشان و آران رقم زد. مهدي در اين عمليات رزمي قاسموار را از خود به جاي نهاد و سرانجام در حلبچه، چند روز قبل از بهار طبيعت، بهاري تازه و جاودان را جشن گرفت. سرتاسر پيكرش لبريز از عيدي تركش بود كه ناز نگاه دوست به كرشمة نگاهي روح پاكش را ميهمان بهشت برين كرد. چند روز بعد در دوم فروردين 67 در باران آسمان و چشمان مردم آران پيكر نازنين اين طلبة مخلص تشييع و در گلزار شهدا به خاك سپرده شد. «روحش شاد و راهش پررهرو باد»
روحاني شهيد: مهدي گوهري» «ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين» ( بقره /250) «ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب» ( آل عمران/ 8 ) « رب اشرح لي صدري و يسر لي امري و احلل عقده من لساني يفقهوا قولي» ( طه/ 25- 28) پروردگارا! پيمانه شكيبايي و استقامت را بر ما بريز، قدمهاي ما را ثابت بدار و ما را بر جمعيت كافران پيروز بگردان. پروردگارا! دلهاي ما را بعد از آن كه ما را هدايت كردي منحرف نگردان و از سوي خود رحمتي بر ما ببخش زيرا كه تو بخشنده اي. پروردگارا! سينه مرا گشاده و كار مرا بر من آسان گردان و گره از زبانم بگشاي تا سخنان مرا بفهمند. اشهدان لا اله الا الله و اشهد ان محمد عبده و رسوله، شهادت ميدهم به يگانگي خداوند و شهادت ميدهم به اين كه محمد، بنده و رسول خداست. به نام خدا و به ياد خدا و انشاء الله براي خدا چند كلمه اي را به عنوان وصيت - هر چند خود را لايق وصيت نميدانم- قبل از شهادت عرض ميكنم. خدمت پدر و مادر گرامي و امت شهيد پرور و هميشه در صحنه: شما اي امت شهيد پرور! جبههها را گرم نگه داريد، همانطوري كه از اول تا حالا در جبهه حضور داشتيد در اين لحظات حساس با رغبتي بيشتر و هجومي سيلگون به جبههها بشتابيد. آمريكا و شوروي و ديگر ابر جنايكاران از شما امت حزب الله ميترسند؟ و اما شما اي برادرانم! از شما ميخواهم كه نگذاريد اسلحه از كف افتاده من بر زمين بماند و نكند خداي نكرده فرياد «هل من ناصر ينصرني» امام بت شكنان را بيپاسخ بگذاريد. به سوي جبههها بشتابيد و امان را از اين دشمنان خدا بگيريد و .....