طلبة شهيد: مرتضي شاهمرادي فروردين سال 1344 بود و بهار، زيباترين لباس شكوه را بر تن طبيعت كرده بود. گلهاي اطلس، همراه با نسترنهاي زيباي بهاري، بر خود مي باليدند و زيباييهاي روستا را به يكديگر نشان ميدادند، كه ناگاه حضور مولودي زيبا آنان را در بُهت زيبايياش، در سكوت گذارد. كودكي مرتضي نام در «چادگان»، از توابع شهرستان فريدن پا به زمين ميگذارد تا بار ديگر نغمة «تبارك الله احسن الخالقين» را به تصوير كشد. نو رسيدة خانوادة «شاهمرادي» دوران كودكي را زير ساية پر مهر پدر و مادر، در پناه الطاف مرتضي علي(عليه السلام) سپري كرد و بزرگ شد. هفت ساله بود كهگام به دبستان نهاد و زورقي از جنس علم براي رسيدن به ساحل سعادت، براي خويشتن ساخت. پس از پايان دورة ابتدايي، به مدرسة راهنمايي «حكيم نظامي» رفت و تحصيل را ادامه داد، همزمان، شب ها در جلسات مسجد شركت ميكرد و مشغول فراگيري قرآن و معارف اسلامي ميشد. در روزهاي آتش و خون و مبارزه و قيام، وي نوجواني سيزده ساله بود كه همپاي ديگر دوستان، در تظاهرات و ديگر فعاليتهاي انقلابي شركت داشت و در سازمان دفاع شهري ـ كه توسط مردم اداره مي شد ـ عضو بود. شجاع بود و نترس. او ميدانست كه جان شيرين در راه دوست متاعي بس كوچك است كه هر بيسر و پايي دارد؛ پس تمام وجود خودش را صرف مبارزه و پيشبرد اهداف امام(رحمتاللهعليه) ميكرد. در سال 58 آن گاه كه تحصيلات راهنمايي خويش را پايان برد، ندايي از غيب، زيباترين غزل سعادت را براي مرتضي سرود و او را به شاه راه بندگي و خلوص دعوت كرد. او نيز لبريز از بادة نياز لبيكگويان به نداي حق دل سپرد و به مجلس عشاق كوي يار پاي نهاد. حوزه منزلگاه عشاق و سربازان مهدي (سلام الله عليه) است كه مرتضي توفيق حضور در آنجا يافت. ابتدا مدرسة «صدرا»ي اصفهان و سپس مدرسة «ذوالفقاريه» پذيراي اين سرباز عاشق بود كه ميخواست پيش از جهاد اصغر پاي به ميدان جهاد اكبر بگذارد. مرتضي همزمان با تحصيل، از فعاليتهاي انقلابي خويش دست نكشيد و مخصوصاً در دوران رياست جمهوري «بني صدر»، در روشن نمودن ماهيت افكار و اهداف اين جنايتكار و هم دستانش بسيار كوشيد. در سال 1360 از سوي جهادسازندگي، به تدريس دورة آموزش عقايد براي برادران جهاد پرداخت و از فيض كلام گوهر بارش قلوب ايشان را شاد كرد ولي خود همچنان در هجر خاك عاشق طلب جبهه ميسوخت. هر بار كه آمادگي حضور و اعزام را اعلام ميكرد، به علت نياز شديد وي در كارهاي فرهنگي از اعزامش خودداري ميكردند ولي سرانجام اين دل مرتضي بود كه بر عقل مسئولين اعزام، فايق آمد. با ديدن دورة آموزش نظامي كوتاه مدت از سوي بسيج سپاه پاسداران فريدن، در 30/11/60 پا به جبهة شوش نهاد. رقص زيباي قاسموارِ مرتضي در كربلاي شوش ديري نپاييد و او در دومين مرحله از عمليات ظفرمند «فتح المبين» در 3/1/61 با اصابت گلولهاي، عروس زيباي شهادت را در آغوش كشيد. پيكر اين عزيز چندي بعد به زادگاهش بازگشت و در تشييعي باشكوه در گلستان شهداي «چادگان» به خاك سپرده شد. «گوارايش باد شراب نوشين وصال اباعبدالله.»