شهید سید احمد میر کاظمی در 12/6/1328 در روستای اسفرجان به دنیا آمد. دومین فرزند خانواده با امیدهای فراوان به اینده اش چشم به جهان هستی گشود پدرش کشاورزی مؤمن از نسل پیامبر (ص) و مادرش نیز زنی عفیفه مؤمنه بود. شهید سید احمد در میان خانواده و حتی طایفه ای به دنیا آمده بود که همه اهل تقوی و در همان رژیم منحوس پهلوی مقلد امام خمینی (ره) بودند.
سید احمد در هفت سالگی مادر خویش را از دست داد و بدین ترتیب همراه مادر بزرگش و زن دایی پدر کار تربیت او و سید ابراهیم را برعهده گرفتند. تحصیلات ابتدایی را در اسفرجان به پاان رسانیدو بعد از آن به کمک پدرش در امور کشاورزی پرداخت. وی در سن 22 سالگی از خدمت نظام وظیفه معاف گردید و پس از ازدواج به اصفهان رفته و مشغول کسب روزی حلال گردید. وی فردی خوش اخلاق و خوش برخورد و دارای فضایل والایی بود و هرگز دست از تلاش و فعالیت برنمی داشت.
با شروع انقلاب یکی از افرادی بود که در پخش اعلامیه های امام و دعوت مردم به شرکت در راهپیمایی کوشش فراوانی نمود. با شروع جنگ تحمیلی در اسفرجان ثبت نام نموده و با برادران بسیجی دوران آموزش نظامی را به مدت 3ماه در پادگان الغدیر اصفهان طی نموده و پس از ان راهی جبهه های جنوب گردید. وی پس از شرکت در عملیات بدر از جبهه باز گشته و به عملیات فاو در کنار دیگر رزمندگان شهر فاو را به تصرف درآورد. در این عملیات وی از ناحیه پا دچار مجروحیت گردیده و تحت تأثیر بمبهای شیمیایی قرار گرفت. ولی قبل از بهبودی کامل مجدداٌ راهی جبهه گردید. وی معاونت یگان دریایی تیپ قمر بنی هاشم را بر عهده داشت ولی این سمت هرگز او را از رفتار و فضایل اخلاقی اش و همچنین کمک به دوستان دور نکرده و همیشه همچون رزمندگان دیگر در خطوط اول جبهه حماسه آفرید.
ویدر عملیات کربلای 4و5 شجاعانه در مقابل دشمن ایستاد و جنگید تا اینکه در صبحدم 26 اسفند ماه سال 1365 در عملیات کربلای 5 به سوی معشوق ابدی و حقیقی خود پرواز نموده و دعوت حق را لبیک گفت. پیکر پاک وی پس از تشییع با لباس مقدس پاسداری در گلزار شهدای اسفرجان در کنار برادر کوچکتر و پسر عموی شهیدش به خاک سپرده شد.
روزها فکر من اینست و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمدم آمدن بهر چه بود به کجا می روم آخر نننمایی وطنم
ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به امید سر کویش پر و بالی بزنم
بنام خداوند یکانه پاسدار خون شهیدان و سلام بر امام زمان (عج) و نایب برحقش خمینی کبیر . خدمت پدر، مادر، برادران، خواهران، اقوام و همسایگان و امت حزب الله سلام عرض می کنم. امیدوارم مرا ببخشید. پدرجان شما در تربیت سهمی بسزا داشتید چون شما قسمتی از حق مادری را هم بر گردن من دارید و من در دنیا نتوانستم جبران زحمات شما را بکنم. همچنین همسرم که فرزندان مرا با تن بیمار خود نگهداری نمود تا من توانستم با توفیق خداوند متعال انجام وظیفه نمایم تا اینکه خداوند بر من منت نهاد و مرا به سوی خود برد( انا الله و انا الیه راجعون). خانواده من شما هم صبر پیشه گیرید همینطور که امام فرمودند خدا شهدا و شهید پروران را آزمایش می کند. شما هرموقع که ناراحت شدید جدم حسین (ع) را به یاد آورید.
در گوشه و کنار می شنیدم که منافقان می گویند مغز این پاسداران را شستشو داده اند وای به حال آنها. بله درست می گفتند مغز ما را با خون جدمان حسین (ع) و خون بهشتی ها و رجایی ها و باهنرها و خون برادرم سید ابراهیم و سید ابوالقاسم و آن داماد چهل روزن و خون آن دختر شش ساله که به آنها تجاوز کردند و آنها را کشتند شستشو کرده. فرزندانم شما قرآن را انشاءالله یاد بگیریدو برای من قرآن بخوانید و احترام بزرگترها بخصوص پدر و مادر و برادر بزرگترم را داشته باشید. من مال دنیا ندارم که برای شما بگذارم. از پول من مبلغ 1000 تومان برای بسیج و مبلغ 5000تومان برای جبهه بفرستید چون ممکن است من از روی ندانستگی به بیت المال ضرری زده باشم یا استفاده شخصی کرده ام. امیدوارم اگر کسی از دست من بدی دیده به خاطر جدم مرا ببخشد. و اگر کسی از من طلبکار است ومن او را فراموش کرده ام از خانواده ام بگیرید. امیدوارم که خداوند روز به روز عزت اسلام را بیشتر کند و این کشور اسلام را از شر دشمنان خارجی و داخلی حفظ کند. و این را هم بدانید که هرکس قدمی در راه اسلام برداشت و شکر او را به جای آورد سعادت دنیا و اخرت نصیب او شده و هرکس قدم بر علیه اسلام برداشت دست به ناببودی خود در دنیا و آخرت زده است.
دیگر عرضی ندارم جز سلامتی شما خداوند یار و مددکار شما باشد.
سید احمد میر کاظمی 21/12/1365