طلبة شهید: محمد انصاری استان: اصفهان شهرستان: نجفآباد ای دل به کوی عشق گذر کن و نظارهگر آنانی باش که دل در گرو دلدار نهادند و مرجان جانشان را در بازار عشقبازی با حضرت دوست فروختند. سخن در وصف کبوتر سبکباری است که در سال 1345 در یک خانوادة مذهبی، دیده به جهان گشود که وجودش مایة افتخار وقدمش سرشار از برکت بود. او محمد انصاری بود که در شهرستان نجف آباد متولد گشت. و علاقة وافری به مسائل مذهبی داشت. در همان دوران کودکی چنان وانمود کرد که تولدش پر از شناخت و معرفت الهی است نه برای سرگرمی دنیای فانی، به همین علت تلاش فراوان نمود تا اینکه خود را به خیل سربازان مهدی(عج) برساند و در مدرسة صادق آل محمد(ص) کسب فیض نماید. وارد حوزه گشت تا اثبات کند که وجودش برای زمین خاکی نیست بلکه برای معرفت و پرواز به ملکوت آسمانی است و زمزمة عاشقانهاش سحرگاهان اینگونه بود که: آن کیست کز راه کرم با وفاداری کند یک دم به دست آرد دلم با ما نکوکاری کند. او در سال 63 وارد این قافلة پرتکاپو یعنی حوزة علمیه شد و آنچنان اوج گرفت که حوزه او را قانع نمیکرد، پس تصمیم به جبهه رفتن کرد تا در کنار سربازان اسلام از دین و میهن، پاسداری کند. آری، او رفت و چنان اثبات نمود که اگر در کربلای حسینی (ع) نبود تا از حسین زهرا(س) حمایت و جانفشانی نماید، اما درکربلای خمینی چنان از ولایت حمایت میکند که با خون خود درخت اسلام را آبیاری نماید تا آیندگان این همه ایثار و از خود گذشتگی را سرلوحة زندگی خود قرار دهند و حامی اسلام ومظلومین باشند ودر برابر استکبار و ظلم، مقاومت و ایستادگی کنند. محمد نیز مانند عشاق ابیعبدالله، در سال 1365 روح از بدن مطهرش پرواز نمود و در جمع دوستان حسین(ع) قرار گرفت. «روحش شاد وراهش پر رهرو باد.»