محمد اسماعیل سومین فرزند خانواده ما بود در خانه به او عبدالعلی می گفتیم ، شیطنت های کودکانه و شیرین کاریهایش توجه همه ر ا به خودش جلب کرده بود. سه ساله بود که او را همراه خود برای کاری از شهرضا به اصفهان بردم ولی در شلوغی گم شد پس از سعی بسیار دو روز بعد او را یافتم شاید این گم شدن در کودکی مقدمه برای مفقود الثر شدنش در جبهه بود .
او علاقه بسیاری به درس داشت و با پشتکار مطالعه و تحصیل می نمود . اواسط دوره هنرستان گفت : می خواهم به حوزه بروم از شهرضا به اصفهان مهاجرت کرده و در مدرسه ملاعبدالله دوران طلبگی را شروع کرد از آنجا به قم عزیمت نمود و از سرچشمه اسلام ناب محمدی (ص) شروع به نوشیدن کرد .در قم با نهضت اسلامی آشنایی یافت و در متن مبارزه با رژیم فاسق و وابسطه پهلویی قرار گرفت .
محمد اسماعیل (عبدالعلی) با چند نفر از دوستانش اعلامیه ها و بیانیه های حضرت امام را از قم به شهرضا آورده بین جوانان و مردم توزیع می نمودند ولی توسط مزدوران شناسایی و دستگیر شدند و پس از باز جویی و شکنجه، او را به ساواک اصفهان انتقال نمودند و ما رانیز تهدید نمودند که جسد او را در دریاچه نمک خواهند انداخت و فرزندتان کشتهمی شود و ... .
به خواست خداوند اسماعیل فردای آن روز آزاد شد و به شهرضا بازگشت و تا زمان پیروزی انقلاب همیشه در همه صحنه ها حاضر بود. پس از پیروزی انقلاب به کمیته انقلاب اسلامی پیوست و از آنجا وارد بسیج و از طرف بسیج آموزش نظامی آموخته برای مقابله با اشرار کردستان راهی آن دیار شد .
در کردستان به علت بیماری نتواست بماند و به شهرضا بازگشت پس از مدتی به عنوان مسئول آموزشی نظامی بسیج منصوب گردید و مشغول آموزش بسیجیان شد . محمد اسماعیل مدتی نیز محافظ شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی بود و به واسطه روحیاتش ، آن شهید بزرگوار با پسرم بسیار صمیمی شده بود .
شور و جذابیت جبهه سرانجام فرزندم را به خود جذب کرد و عاشقانه قدم به جبهه گذاشت ، به خصوص بعد از شهادت یاران امام از جمله شهید بهشتی ، محمد اسماعیل روحیه دیگری یافته بود و در سال 1361 در عملیات بیت المقدس با مسئولیت فرمانده گردان ، حین آزاد سازی خرمشهر مفقود الاثر گردید.