اکبر عاطفی، فرزند علی محمد و محترم نظری، در یکم شهریور ماه سال 1337 در نجف آباد استان اصفهان به دنیا آمد.
کلاس اول ابتدایی را در اهواز پشت سر گذاشت و سپس همراه خانواده به نجف آباد بازگشت و تا کلاس پنجم ادامه تحصیل داد و بعد از آن به علت وضع بد اقتصادی ترک تحصیل نمود.
به محض آمدن از مدرسه تکلیفش را انجام می داد و سپس به سرکار می رفت. در کار کشاورزی، دام داری و در پارچه بافی کمک حال پدر بود حتی در مغازه میوه فروشی هم به عنوان شاگرد مشغول بود. بعد از ترک تحصیل در همان مغازه میوه فروشی کار می کرد.
اوایل سال 1356 برای خدمت سربازی از ژاندارمری به کرمان اعزام شد. همزمان با جریانات انقلاب به فرمایش امام که فرمودند : پادگان ها خالی شود. سال 1357 فرار کرد و بعد از پیروزی انقلاب خدمت سربازی را گذراند.
اولین بار در 21 سالگی و از طریق جهاد سازندگی و به فرماندهی سرهنگ صفری- که حدود 400 نفر نیرو می خواستند - به آبادان اعزام شد.
ایشان مدت 22 ماه در جبهه حضور داشت. در حمله ها و عملیات های مختلفی چون فتح خرمشهر، هویزه، سوسنگرد، فتح المبین و در شکست حصر آبادان حضور داشت. بچه های جبهه به او می گفتند، « پیرجبهه » چون از ابتدای جنگ در جبهه بود. مسئولیتش در جبهه فرمانده گردان پی ام پی بود.
ایشان دو بار از ناحیه بازو و قلم پا بر اثر اصابت تیر مجروح شد.
در منطقه ام الرصاص در عملیات آزادسازی خرمشهر - در حالی که مسجد جامع خرمشهر را آزاد کرده بودند - همراه دوستش مورد اصابت خمپاره قرار می گیرد و تکه تکه می شود و سرش از بدنش جدا می گردد. در حالی که قبل از شهادت غسل شهادت کرده بود، در 61/3/4 همان طور که می خواست مثل مولایش امام حسین (ع) به شهادت رسید.
وصیت نامه شهید اکبر عاطفی
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا مرا در راهت ثابت قدم بدار پدرم مادرم و برادر و خواهر ودوستان خدا را از صمیمی خاطر سلام عرض می کنم مرا ببخشید در آرزوی شهادت و به امید پیروزی و جهاد
فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوقو فی سبیل قابلو ا و قتلوا اکفرن عنهم سیئاتهم و لا دخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار تواباً من عند الله
آنان که از وطن هجرت نمودند همانا گناهان ایشان را در پرده اطف خود بپوشانیم و آنجا به بهشتهائی در آوریم که زیر درختانش نهرها جاری است این پاداش است از جانب خدا خدایا توقبول کن ولی پدرم ماردم برادر خواهر م دوستان و امیدوارم که ؟ بدی از من دیده من را ببخشید ولی پدرم مادرم من که نتوانستم این زحماتی که شما برای من کشیده بودید جبران کنم برای من گریه نکید که پیش شما نیستم اما در دعاهایتان و نمازهایتان گریه کنید ترا به خدا گریه کنید و دعا کنید برای امام عزیز و برای این فرزندفاطمه زهرا (س) و برای من هم دعای کنید که خداوند مرا قبول کند و امیدوارم فرزندان دیگر شما فرزندان خوبی برای اسلام و قرآن و سربازان خوبی برای امام زمان باشد
من طلبی و جدنی من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبی وو من احبی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قبلته و من قتلته فعلی دیته و من فعلی دیته فانا دیته
خدایا این بنده ضعیف چه می گوید خدای ان علی (ع) که این چنین است خدایا من هم تو را دوست دارم و می خواهم اینجور باشم ولی اینقدر گناه دارم که نمیدانم چه با تو بگویم ولی خدایا باز امید دارم خدایا تو مرا ببخشی خدایا به حق علی (ع) و فرزندانش این امام عزیز و این ملت عزیز این انقلاب را به انقلاب مهدی (ع) متصل گردان و ما را جزوه سربازان امام زمان قرار بده در خاتمه از پدر ومادر برادر و خواهر و دوستان اگر اشتباهی بدی غیبتی از من دیده ای ببخشید خداوند همه ما را ببخشد و مقداری پول از مال دنیا که دارم دلم می خواهد با پول من پدرم مادرم یک مکه بروند و مقدار ی از آن را رد مظالم و دوسال هم نماز روزه احتیاط برای من بدهید بقیه آن را خودتان هر کار که خواستید بکنید و اگر برای کار چیزی هم دادی طوری نیست