در یک خانواده مذهبی و علاقه مند به مقام عصمت و طهارت در سال 1341 متولد گردید و بعد از طی دوران تحصیلات جدید تا حدود دیپلم به اندیشه رفت که آیا چه راهی را انتخاب کند تا بتواند از نظر انسانی خود را پیدا کند و مراحل کمال را بیابد با یکی از دوستانش که او هم در همین مراحل بود و بعدا با هم وارد حوزه علمیه شدند به مشورت پرداخت و بعد از بررسی تصمیم خود را برای ورود به مدرسه علمیه ذوالفقار گرفتند و با کمال جدیت مشغول تحصیل علم و کوشش برای خودسازی گردیدند و آنچنان در کار درس کوشا بود که مراحل تحصیلی را با سرعت پشت سر می گذاشت. ولی جنگ تحمیلی و خطری که از ناحیه صدام برای اسلام پیش آمده بود او را به احساس مسئولیت کشید و عازم جبهه گردید و با کمال احساس مسئولیت در زمینه جهاد در راه خدا مشغول مبارزه گردید تا آنکه در آبانماه 1361 در عملیات بزرگ محرم شربت شهادت نوشید.
روحیات او
مؤدب ، جدی در تحصیل ، کوشا در اطاعت خدا علاقه مند در صحنه های سیاسی مذهبی و متوجه به فرامین رهبر کبیر انقلاب بود و برای اجرای فرامین رهبر انقلاب یکسال در کردستان به مبارزه با دشمنان اسلام پرداخت ، در ضمیمه انجام مستحبات به واجبات و همراه نمودن ترک مکروهات به ترک محرمات توجه خاصی داشت درس را کاملا بررسی می نمود و در جلسه درس دقیقا گوش به استاد میداد از سخن های بیهوده پرهیز می نمود و گاهی از گرفتن شهریه پرهیز می نمود و می گفت شاید من به قدر کافی کوشش تحصیلی ننموده ام و شرعا مسئولم در گرفتن شهریه.
خاطره ای از زبان خود شهید :
تا آنجا که یادم هست در مسائل اخلاقی که وارد شدم بیشتر خجالتی بودم و احساس حقارت می کردم و سعی داشتم خود را همیشه پنهان کنم ، کم کم در سال دوم و سوم به این فکر افتادم که خوب رژیم فعلی که وضعیتش خراب است پس مگر نه اینکه باید با او مبارزه کرد ؟ در سال سوم راهنمایی واقعه قتل آیت ا... شمس آبادی پیش آمد و باز مسائل برایم روشن تر شد البته این سالها خجالت خیلی کم بود و شاید در بعضی از مواقع اصلا نبود. اولین کتابی که در مورد دین وعقاید هواندم مرد نامتناهی بود که خیلی برایم تازگی داشت در این سالها بیشتر کتاب می خواندم که بعدها با اسم دکتر شریعتی آشنا شدم تا این که در سال سوم نظری انقلاب شروع شد و مدارس تعطیل شد از اینجا به بعد من در صدد رفع این عیب (خجالت) برآمدم که از آن بشدت رنج می بردم و یک راه حل بسیار عالی در کتاب جوان آیت الله فلسفی پیدا کردم که نوشته بود برای رفع این عیب باید به هر که میرسید اول به او سلام کنید و گرم بگیرید و حرف بزنید و عوامل مهمی که در این حرکت نقش داشتند عبارت بود از : اراده قوی و خواست خودم ، داشتن معلم اخلاق ، حرکت در عمل و رفت و آمد با دیگران.
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا ما روزی چند بار که تو را به بخشندگی یاد میکنیم به مهربانی ات اگر چه ما این همه از تو غافلیم ، اگر که ما در زندگی به همه چیز فکر میکنیم از کوچکترین مسائل و جزئی ترین اشیا که درباره اش وقت می گذاریم و می اندیشیم و با آن انس گرفته ایم و تنها به یک چیز نمی اندیشیم و آن مرگ و آن خدا سرنوشت ما ؟ جواب اعمالمان درباره همه چیز اندیشیم چز این بزرگترین چیز جز این بزرگترین حقیقت که همه چیزمان به سوی اوست و هر چه درباره اش می اندیشیم از اوست ، و ما به هر چه می اندیشیم جز او اما ای خدای بخشنده بندگان ای خدای معدن عظمت ، معدن کرامت ما که هر وقت تو را به رحمانیت و رحیمیت یاد میکنیم ما که همه امیدمان به توست ، تو که بخیل نیستی مگر میشود که کسی را که تو خوانده و به عشق تو در راهت آمده نبخشی.
الهی انا عبدک الضعیف المذنب ومملوک الغیب و لاتجعلنی ممن صرفت عند وجهک و حجبه سهوه عن عفوک.
خدایا تو خود میدانی که هر چه عصیان تو را کرده ایم سستی بوده و غفلت و فراموشی یاد مرگ و یاد تو خدایا ما که بفرمان بنده صالح تو در این راه قدم گذاشته ایم خدایا به حق او ما را ببخش. آخر مگر جز تو کسی هست و خبری هست ؟ خدایا هر چه هست تویی و همه از تواییم. خدایا من که یک طلبه کوچک و یک سرباز ناچیز امام زمان اگر قبول کنی هستم چقدر که تو مرا از دره های وحشتناک انحراف نجات داده ای و خودت میدانی که این مطلب را از ته دل میگویم و به آن رسیده ام.
رسول صغیرا