ناصر عابدیان پس از اخذ دیپلم وارد دانشگاه شد و در رشته حقوق به تحصیل پرداخت. همزمان در مدرسه علمیه صدر بازار هم مشغول فراگیرى علوم دینى و معارف الهى گردید. با آغاز هجوم وحشیانه دشمن بعثى به میهن اسلامى، ناصر با احساس مسئولیت دینى و غیرت مذهبى که داشت درس هاى متداول حوزه و دانشگاه را تعطیل کرد و سنگرنشین سیناى معرفت گردید. او از سال 61 تا 65 در جبهه هاى نور حضور فعال داشت و در این مدت سه بار مجروح گردید.
شهید عابدیان از همان اوان نوجوانى روح تلاش و کوشش و کمک به دیگران را در فطرت
خود داشت و تا مى توانست به دانش آموزان ضعیف از نظر درسى کمک مى کرد. شرکت فعال در امور بسیج و مسجد و برگزارى کلاس قرآن و احکام براى نوجوانان از فعالیت هاى موثر او بود. طلبه شهید عابدیان داراى روح مبارزاتى و طاغوت ستیزى بود و قبل از انقلاب اسلامى نیز تحت رهبرى امام خمینى(ره) در نهضت به طور گسترده شرکت مى کرد؛ به طورى که یک بار مأموران ساواک به منزل او ریختند. این شهید بزرگوار از جهات اخلاقى وارسته بود و روزهاى دوشنبه و پنج شنبه را روزه مى گرفت.
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و العاقبة للمتقین
الحمد لله الذی یومن الخائفین و یونجه الصالحین و یرفع المستضعفین
ویضع المستکبرین و یهلکو ملوکا و یستخلف الاخرین و صلوه والسلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین سیدنا و مولانا المحمود الا حمد ابوالقاسم محمد (ص) و آله الطیبین الطاهرین و المعصومین علیهم السلام و لعنته الله علی اعدائهم و فی نفسهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
هر چند خود حقیرم را ناچیزتر ، پست و مجرم تر از آن می دانم که خدمت برادران عزیزم کلماتی را عرض کنم و هستند و بودند برادرانی بسیار عزیز که با داشتن توشه های علمی وعملی وتقوایی و آن تهذیب ها و خودسازی ها خاموش و بی صدا و مظلوم و گمنام آمدند به اسلام و انقلاب اسلامی و مسلمین خدمت کردند و غریبانه و تنها رفتند بی آن که حتی نامی از خود باقی گذارند. شرمم می آید با آن همه بی خبری و... با آن همه سیاهی و آلودگی باز جاهلی و زبان درازی و قلم فرسایی کنم به هر تقدیر برای خداحافظی و طلب بخشش هم که شده ، کلماتی ولو ملال آور عرض می کنم که ما راه بس دراز در پیش داریم و ملتمس دعائیم ، ای برادران جز برای تجارت و امتحان و برای رسیدن به کمال بدنیا آمده ایم ؟ زندگی خور و خواب نیست......و بعدهم.......مردن ، زندگی یعنی رشد و سیر استکمالی ، یعنی ایمان ، هجرت ، جهاد ، شهادت ایمان و اعتقاد ما به این است که مهمترین و شریفترین و نزدیکترین مخلوقات خداوند انبیاء و اولیاء و ائمه معصومین اند. بهترین اولیاء خداوند صلحا و صدیقین و شهدایند...... و حسین (ع) کشتی نجات ونور هدایت است اینها سرمشق ها و اسوه اه و نمونه هایی هستند که ما باید به آنها اقتداء کنیم اگر پیرو آنها هستیم که آنها تفسیر کننده و هادی راه خدایند و خودشان راهند حبل الله اند و..... اینها چه جور زندگی کردند ؟ خدا از اینها چه خواست ؟
راستی نمایش بزرگ کربلا چه چیزی را می خواست به ما بفهماند آن یکی زبح اسماعیل....... و آن دیگریها....... کشتن و سوزاندن انبیاء و اولیاء چه درسیرا به ما می خواهند بدهند ؟ درس فتنه و امتحان آیا کشته شدن در راه خدا شرافت و فضیلت و کرامت نیست ؟ بلکه شرافت است که می بینی نصیب هر خسی و خاشاکی نمی شود. بلکه مدال افتخار و گوهر گرانمایه است که خداوند فقط به اهلش که لیاقت شایستگی و ظرفیت وجودیشان بتواند آن را بچشد و ردک کند می دهد مگر نشنیدی که زینب سلام الله علیه عصر عاشورا بعد از آنکه برادران و برادرزاده ها و همه عزیزانش را در شط خون دید بخصوص هنگامی که دستگاه جبار به او طعنه می زد چه فرمود که فرمودند ، خدا را سپاس می کنم که ابتدای کار ما با سعادت شروع شد و به شهادت و فداکاری در راه خدا پایان خواهد یافت از خدا می خواهم رحمت خود را بر شهیدان ما تکمیل فرماید و پاداش آنها را افزون سازد و ما را یاری فرماید تا جانشین نیکویی برای آنان باشیم بتوانیم فداکاریهای آنان را به بهترین صورت به ثمر برسانیم در خانه او می رویم راهی نداریم کجا برویم ما نیز دین خدا و شهادت را می خواهیم به این سرخی و زردی دنیا که هر روز رنگ عوض می کند پناه ببرم تکیه کنم به این تطور ایام....... به این زبونان بی شرف صاحبان کاخها و قشونها ونعمات ، فرعونها ، نمرودها و هارونها پناه ببرم که آخر وقتی که حضرت ملک الموت تشریف می آورند دست و پایشان را گم می کنند رعشه بر اندامشان می افتد و می لرزند به آنها که تا اسب حوسهایشان می رود می تازانند اما وقتی عصر شد یعنی قدرت ، شوکت کذایی ، شهوت و شهرتشان افول کرد وامانده به دریوزگی و خواری و ذلیلی می افتند بفرما کجا برویم ؟ در خانه شیطان ؟ آن دام گستر و صیاد انسانیت و سعادت بتازیم و با چشمهای خاضع و لبهای دوخته و با بیم و دلهره گیج و مبهوت به انتظار زقوم بنشینیم ؟ انتظار حمبم و غساء خودساخته و شیطان پخته و غذای گلوگیر را کشیم یعنی چرک و خونی که نوشیدنی جهنمیان است نه ! بلکه برای یک بار هم که شده از فرمان شیطان می خواهم سربپیچم و رفیقش یعنی نفس جسم خاکی و مادیش را سر ببرم برای رضای حضرت حق ، یعنی اقتدا به ذبح اسماعیل توسط ابراهیم برای خشنودی حضرت حق برای زمینه سازی انقلاب جهانی حضرت حجت (عج).
شما باید بدانید که این قرن به تعبیر امام امت قرن غلبه مستضعفین(سپاه نور)بر مستکبرین سپاه ظلمت است و درنگ خیانت است و اگر کشته شدن در راه دوست افتخار نبود،اگر سفر به دیار او با گلوی سرخ شرف نبود و فضیلت نداشت و اگر....دستت به پیشانی سایه کن و کاروان خط سرخ شهادت که خط محمد(ص)و آل اوست را ببین،ببین در این صف کیست و کیستانند از ابراهیم تا محمد(ص)از محمد(ص)تاعلی که تا زیست با شمشیر جهاد ومبارزه و خون دل خوردن و فاطمه(س)که او شهید بود و حسن(ع)مظلوم و گمنام و حسین(ع)هم و........تا خمینیآن نایب و وصی سرباز و فداکار ومتقی وعارف وزاهد که از تبار مظلومان بنی هاشم است آنها وایشان چه هدفی داشتند و دارند؟ما چه هدفی داریم؟آیا علی(ع) درصفین و نهروان حسین در کربلا و محمد در بدر و خندق چه می فرمود و امام امت مرجع تقلید امام خمینی روحی فدا چه می فرمایند که می فرمایند:ما از نسل ایستادگانیم نشستن بر ما ننگ است اگر می ترسیم و واهمه داریم اگر شهامت و جوانمردی آن را نداریم که در این صف نباشیم واز این...رو به لولیدن و لشیدن خو کرده ایم و اگر عادتمان راحت طلبی است و به درد بی دردی وبی غیرتی دچاریم و دردی غیر از درد شکم نداریم و اگر آمده ایم که فربه شویم آیا راستی خدا انسان را که آفرید می خواست دامداری باز کند این همه که دام داشتدام و ده فراوان خمس می خواست آدم درست کند و این هم از یک راه است فقط یک راه و آن فتنه و امتحان و پالایش وتصفیه وتزکیه.
حالا چه کسی تلف شد؟ماکه ماندیم در این غم خانه؟یا شهداء؟چه کسی حسرت به دل شد؟کی؟تو یا شهداء؟تو که در ذلت و زبونی و اعمال تکراری خوردن و خوابیدن و لمیدن مانده ای با آنها که پرواز سبز از قله نور به دیار او کردند گیرم چهارصد من برنج و چه هم خوردی تو که در مقابلت می بینی در خانه هایشان شتر مرگ خوابیده و همین خاک را که دوستش داری چشمانت را پر می کند مگر دنیا وفا دارد؟
توی این دنیا و خصوصا آن طرف در آخرت شیطان عجوزه بزک کرده دنیا به ریش کدام می خندد به ریش من یا به ریش تو ؟ بله ؟ که رو می کند به خدا و می گوید مگر من نگفتم او از من پست تر است که گفته اند:
پله کان این دنیا ما منی است عاقبت از پلکان افتادنی است
به کاروان خط سرخ شهادت که خط محمد (ص) و آل اوست نگاه کن تا ببینی چه کسی ناکام شد و حسرت به دل ، اینک اگر با این کاروان و از این تبارید و خواهان سعادت دنیا و آخرت هستید و اگر به راه شهداء که راه محمد (ص) و علی (ع) و حسین (ع) و ابوالفضل است ایمان دارید و اگر ولایت دارید و اگر خدا را ولی خود می دانید باید زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت حجت (عج) باشید.
چند سفارش خدمتتان دارم :
تا آنجایی که بنده حقیر شنیده و چشمانم دیده است دو سه جا شیطان بساط پهن می کند و به قول معروف بازارش گرم است یک جا آنجایی که جهل باشد دیگر آنجا که غفلت باشد و تنهایی اگر ما بتوانیم این دو سه بازار را تخته کنیم هر اندازه که بتوانیم به همان اندازه شیطان بساطش را جمع می کند و از مقرها و محله های درون نفس اماره داخلی و برون نفس اماره خارجی فرار می کند اما نه این که نیاید نه یواش ، یواش و مخفی می آید که حضرت علی می فرماید ظرافت و خفای شرک مثل جای پای مورچه سیاه بر سنگ سیاه در دل شب است توی گروهانها و گردانها نفوذ می کند (یعنی وسوسه و خواطر نفسانی) اما در مرکز فرماندهی تو یعنی ارکان اعتقادی و تکیه گاه ایمانی نمی تواند نفوذ کند اینجا امید به هدایت و بخشش گناهان است بنابراین باید به مبارزه بی امان با جهل و غفلت برخواست : در سایه تجمع ، تضمن ، ارتباط تعلیم تبلیغ با سلاح تفکر ، تذکر ، توکل ، و صبر که مؤمن به اتکاء همین است که مؤمن می شود با ایمان ، هجرت ، جهاد و شهادت است که شاهد و الگو می شود و شما دو تن پدر و مادر گرامی سفارشاتی را عرضه میدارم از شما تشکر می کنم از این همه زحمات شبانه روزی که برای من در طول سالیان دراز متحمل شدید از الطاف و محبت وهمدردی های شما تشکر می کنم و برای پاسخگویی حقیقی و عملی از شما پدر گرامیم و مادر عزیزم به جبهه رفتم تا مزد شما را بپردازم به جبهه تا کشته شوم یا معلول یا اسیر یا...... هر چه خداوند مهربان و عزیز تقدیرم کند برای اینکه متشکر و قدردان شما باشم البته این میان شاید برای دسته ای کوتاه فکر و محدود اندیش سئوال انگیز باشد که رفتی و مرا رها نمودی تشکر تو این است ؟ بله . برای تشکر شما برای دلسوزی خودم و شما برای فردای خودم و شما برای شما امروز خوب و بدش می گذرد به قول حضرت علی (ع) دنیا محلی است که از دری وارد و از در دیگر خارج می شویم.
اگر بتوانم و قابل باشم باشم مطمئن باشید آن طرف آخرت که آمدید و پرده ها کنار رفت خواهید یافت که چرا رفتم و وقتی به عالم معنی راه پیدا کردی جوابتان را آنروز خواهید گرفت که خوب راهی رفتم واقعابه کام و آرزویم رسیدم به خودش قسم اگر ازدواج می کردم و در خانه می ماندم و مثل خیلی ها می لولیدم به اسم زندگی حسرت به دل و ناکام بودم ولو صد سال از عمرم می رفت البته همان روز که در خانه بودم خودم را برای این مسافرت آماده می کردم من از اول علاقه به این راه داشتم لذا کشته شدم تا : اولا شما را مقتدی کرده ، باشم به مقام ولایت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و ثانیا شما را به عمق مصیبت اباعبدالله و زینب کبری برسانم و اشک پاک شما را فقط به خاطر آنها بلغزانم ثالثا در آن طرف یعنی آخرت و آن هنگامه یعنی روز محشر که همه فرار می کنند اگر قابل باشم آلونکی و روزنه امیدی برای شما باشم پدر عزیزم و مادر مهربانم من منطق دارم دلیل و برهان ، باز و روشن و واضح دارم در درجه اول اینکه بهترین و شریف ترین انسانها یعنی ائمه انبیاء شهید شدند و درثانی عقل هر انسان سلحشور جوانمردی اقتضاءمی کند که از دین وناموس و حیثیت و مملکت خود دفاع کند پس امیدوارم از من راضی باشی و این حقیر ناقابل که شما را آزرده خاطر نمود ببخشید و به رضای خدا راضی باشید سخن آخر بنده این است که به هیچ وجه از بنیاد شهید چیزی نگیرید که نمی گیرید و مهم تر این که سفارش می کنم به این که ما هم یک کشته ای و چیزی داده ایم که یک باری و تحمیلی به بنیاد شود ، مطرح نباشد و همین سفارش را به همه خانواده های معظم و گرامی شهداء دارم و امیدم این است که اینطور باشد.
خداوندا امام امت و فقیه عالیقدر را مورد حمایت خودت محفوظ بدار
خداوندا خودت را به ما بشناسان
خداوندا ما را به وظایفمان آشنا و در انجامش استوار و باهمت فرما
خداوندا مجروحین و معلولین را شفا عنایت فرما
خداوندا رزمندگان اسلام را به پیروزی نهائی برسان
و السلام علی من التبع الهدی
شهید ناصر عابدیان 5/10/1365