برادرش مظاهر شهید شده بود و عمویش مهدى هم سهمیه شهادت داشت ...
او از همان اوان بر پایى انقلاب اسلامى در صحنه حاضر بود. از پخش اعلامیه و حضور در اجتماعات مردم و دستگیرى توسط ساواک تا روى آوردن به علم دین براى خدمت به مردم و در پایان هم شهادت و سعادت ...
وضع مالى خانواده شان تعریفى نداشت. شغل پدرش خشت زنى بود و او هم کمک کار پدر بود... مى گفت: «بعضى از شب ها خواهران و برادرانم از گرسنگى خوابشان نمى برد.»، اما او همت
کرد و درخشید.
سال دوم حوزه را مى خواند اما مى گفت : «حوزه جداى از جامعه و مردم مفهومى ندارد. » بر این پایه، به عنوان معلم دینى و مربى تربیتى در یکى از مدارس اصفهان مشغول به تدریس شد. بارها با دانش آموزان به اردو رفت و حقایق معنوى و روحانى را به آنان مى آموخت و خود نیز به خودسازى و صفاى دل مى پرداخت . او همواره مى گفت : «انسان قبل از هر چیز باید در راه خودسازى گام بردارد.»
و راستى او دو قدم برداشت قدم اول را روى دل نهاد و قدم دوم را در بهشت پر نعمت الهى! « وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَى »
فرازی از وصیت نامه:
حرف من این است که حداقل یکبار دعای مکارم الاخلاق را با رغبت به صورت دسته جمعی بخوانید و بدان عمل کنید و بدانید که چون خون شهدا برای اسلام بوده است نه تنها خالی کردن جبهه ها خیانت به خون شهداست بلکه سرپیچی از دستورات اسلامی هم خیانت به خون شهداست چون هدف هر شهید در نهایت اصلاح انسانهاست. چون برادران خردسال و کودکانی که آینده اسلام به دست آنهاست و تربیتشان به دست شماست ، از هم اکنون باید آنها را برای آینده اسلام به روش احسن تربیت کرد.
... خدای ا! تو خوب می دانى که من نه به خاطر شهرت و مقام به جبهه رفتم و نه به خاطر فرار از مسئولی تهاى دیگر؛ بلکه بعد از رو زها و هفته ها
فکرکردن سعادت و رستگارى خود را در این راه دیدم و راه تزکیه کردن خود را فقط در جبهه، یعنى دانشگاه خو دسازى یافتم.