»...بینى و بین الله متعهّد م ىشوم در صورتى که موفق به اعزام به جبهه بشوم نذورات زیر را انجام
دهم:
1) پنج ختم قرآن 2) پنج ختم انعام 3) پنج سوره یاسین 4) حضور حداقل پنج ماه در جبهه
5) دادن حقوق یک ماه براى جبهه. »اللهم وفقّنا لما تحبّ و ترضى ...«
دوازده سالش بود. سنش به جبهه قد نمى داد. نذر کرد و بر آورده گردید... حوزه هم که
مى خواست برود، بر اساس دستخط هایى که از او موجود است،همواره از خدا طلب توفیق مى کرد و
رضایت حق را خواستار مى شد.
محمود موفق به اعزام شد و آموزش سکان دارى را فرا گرفت و شد سکان دار بچه هاى رزمنده...
در محور شط على در حالى که سى زخمى روى دست مانده بود، سکان دار مجاهد یعنى محمود، با
تمام شجاعت طى سه رفت و برگشت زخمى ها را به عقب انتقال مى داد. در کربلاى 5 دو شبانه روز
خواب به چشم نداشت. گرما گرم جهاد و مبارزه بود و بعد هم ترکش به پا و قطع پایش در بیمارستان
شیراز و ورق خوردن آخرین صفحه زرین و خونین زندگیش در تاریخ 2/ 11 / 1365 .
خدایا! توفیقمان بده راهى را که انتخاب کرد هایم همواره با رضاى تو به پایان رسانیم و در آینده ما را متوجه نظر ولی عصر(عج) قرار ده...