زیباترین لحظه ی حضورش در سی و یکم خرداد 1343 در خانه ای ساده اما با صفا در شهر اصفهان رخ داد. سعید مورد توجه و علاقه ی شدید پدر و مادر بود ولی به نا گاه دست سرنوشت در سن هشت سالگی بهار زندگیش را خزان و پدر خود را از دست داد. فقدان پدر را برادر بزرگ سعید که بسیار به او علاقه داشت پر می کرد. با رفتن پدر مسئولیت بزرگ زندگی بر دوش مادر سنگینی می نمود، شیر زنی که با عشق به فرزند و توکل خداوند سختی ها را تحمل می کرد تا فرزندانی نمونه همچون سعید را تحویل جامعه دهد سعید پس از اتمام دوران تحصیلی در رشته ی مهندسی مواد در دانشگاه اصفهان پذیرفته و در طول مدت دانشجویی بارها جان بر کف نهاد و به جبهه های نور علیه ظلمت اعزام شد و در چندین عملیات شرکت نمود، گفته می شود در آخرین عزیمت خود که از طریق جهاد دانشگاهی بود این بیت شعر را همواره زیر لب زمزمه می کرد:
« بر ستیزیدن تو را با نفس خویش می کند آخر تو را بی خود ز خویش»
آری این است شرح حال شهیدی دیگر از دیار شهیدان که جان و نفس خود را در مسلخ عشق قربانی کرد و در تاریخ 23/3/67 بر اثر اصابت ترکش گلوله به کاروان شهیدان پیوست، این است عهد عاشقان با خداوند.