صفحه اصلی
loading...
 
 
 

نیک روش؛ قهرمان نبرد میمک

پس از تصرف مهران و میمک توسط نیروهای عراقی، استان ایلام هم از طرف آنان مورد تهدید قرار گرفت و با تمرکز تجهیزات زرهی خویش تصمیم گرفتند به تجاوزات خود ادامه بدهند.
سروان علی اکبر نیک روش با یک جیپ «کا.ام» به همراه یک دیده بان و یک سرباز بی سیم چی عازم منطقه نبرد بود، تا با ارسال گرای محل تجمع ادوات زرهی دشمن و توپخانه نیروهای خودی مبادرت به تیراندازی کنند و آن ها را منهدم کنند.
خط مقدم نیروهای خودی را پشت سر گذاشتیم و در نزدیکی سد کنجان چم به خاکریزی رسیدیم که قبلاً توسط رزمندگان ما احداث شده بود. حدس زدیم که عراقی در نزدیکی ما هستند. در کنار همان خاکریز توقف کردیم.
ستوان نیکروش با دوربین چگونگی آرایش تانک های دشمن را مشاهده کرد و گفت: تانک های عراقی به صورت هجومی در زیر کله قندی آرایش گرفته اند و ظاهراً قصد پیشروی و حمله دارند و سپس از طریق تطبیق آتش به آتش بارهای کاتیوشا و توپخانه 130 میلی متری دستور آتش داد.
ساعتی پس از دیده بانی ستوان نیکروش و گلوله باران تجهیزات زرهی دشمن، محل ما توسط دیده بانان عراقی کشف شد. از آن هنگام به بعد با گلوله های تانک و خمپاره زیر آتش دشمن قرار گرفتیم. نزدیک اذان ظهر یک گلوله توپخانه دشمن در نزدیکی ما به زمین اصابت کرد و با صدایی وحشتناک منفجر شد. اطراف ما پر از گرد و غبار شد، به سرعت خود را به زمین انداختیم و دراز کشیدیم.
در همان لحظه صدای نیک روش را شنیدم که می گفت: وای خدا، بلافاصله خود را به او رساندم. غرق در خون در کنار خاکریز افتاده بود. من و استبرقی به سرعت او را به داخل جیپ رساندیم. استبرقی در صندلی عقب مواظب نیک روش بود و من هم رانندگی را برعهده گرفتم و بدون تأمل به سمت نیروهای خودی حرکت کردیم.
پیکر پاک شهید نیک روش را در آن روز که مصادف با شهادت امام محمدتقی(ع) بود، در میان اندوه و ناراحتی همکارانش به ستاد معراج شهدا منتقل کردیم. هنگامی که در صالح آباد به قرارگاه گروه 44 رفتیم و چشم سرهنگ پارساپور فرمانده گروه به ما و لباس های پر گرد و غبار و خونین و خاکی ما افتاد، بدون آن که بتواند سؤالی بکند، وقتی که دید ما بدون نیک روش مراجعت کرده ایم، به شدت گریان اش گرفت.
مطلب بعدی »