|
|
|
|
|||
آفتابه فقط با کارت شناسایی
اگر مي گفتيم «وسواسي» دلخور مي شد. اما وضو مي گرفت مثل بتونه كشيدن! با آداب و احتياطي مواضع شست و شو و مسح را صيقل مي داد كه بيا و ببين. سه بار از بالاي مرفق آب ريختنش، به ترتيب حكم بدنه سازي، آستر و روكش را داشت! از آن برادراني بود كه يك لحظه آفتابه اش را از خودش دور نمي كرد، حتي موقع عمليات. تصورش را بكن! تو ستون و به فانوسقه، كنار قمقمه آب و خشاب و فشنگ و نارنجك دستي، آفتابه آبي را كه مرتب هم به اين سو و آن سو مي رود. طبيعي بود كه بچه ها اگر قضاي حاجتي داشتند مي رفتند سراغش و همين امر باعث شده بود كه گاهي دست و بال خودش بسته بشود. آن وقت حسابي كفري مي شد. اگر بعد از آن آفتابه ديگري پيدا مي كرد، كسي جرئت نداشت طرفش برود، اگر هم مي رفت، با شرط تحويل مي داد: «آفتابه فقط با كارت شناسايي.» بدا به حال كسي كه در آن برِ بيابان كارش گير مي كرد و كارت شناسايي نداشت؛ حتي اگر اين شخص معاون گردان يا داداش صيغه اي اش بود.
مطلب بعدی »
منبع: نوید شاهد |
|||||
|