|
|
|
|
||
بازگشت
شاعر: قاسم صرافان
مطلب بعدی »
به عطر کوچه گره زد، بهار پیراهنش را و رفت، رفت و نمی خواست، باز آمدنش را به دور حلقه ی چشمی که موج دلهره می زد طواف داد و به اشکی گلاب زد کفنش را و رفت تا بسپارد به عشق بال و پرش را و رفت تا که بگوید به خاک راز تنش را ولی به جای پریدن، قرار شد که بیاید برای شهر بگوید، پرنده تر شدنش را و او دوباره که آمد هوای مه زده ای بود و گوش کوچه که نشنیده بود در زدنش را ولی هنوز در ایوان، کنار حوض قدیمی زنی دوباره گره زد، دخیل آمدنش را رسیده بود که بخشد به چشم مانده به راهی تمام یک دل عاشق، و نیمی از بدنش را منبع: کتاب همیشه های هنوز 2 |
||||
|