صفحه اصلی
loading...
 
 
 

صلوات یادتان نرود!

قبل از عملیات بدر، گردان مالك را برای آمادگی به تپه‌های روبروی پادگان دوكوهه برده بودند، من تداركاتچی گردان بودم. یك دفعه به خودم آمدم دیدم بچه‌ها دارند از راهپیمایی برمی‌گردند. با عجله رفتم ترتیب شربت را بدهم. دیگ چهار دسته‌ای داشتیم، پر از آبش كردم و كلی هم شكر داخلش ریختم.
مانده بود آبلیموكجاست ، كه دستپاچه شدم و قوطی ریكا را به جای آبلیمو توی دیگ خالی كردم. البته به اندازه‌ی یك لیوان. وقتی متوجه شدم كه كار از كار گذشته بود. خدایا چه كنم، آن را مزه مزه كردم، نه الحمدلله خیلی قابل تشخیص نبود. حسابی هم زدم و دادم به خلق الله و گفتم: صلوات یادتان نرود.
مطلب بعدی »