|
|
|
|
|||
جای تو هیچ جای زمین نیست
چشمان من به یاد تو باریده بارها
مطلب بعدی »
با چشمهای منتظر همقطارها ...کافیست یادی از تو، ...که بغضی بهانهجو،... کافیست قاب عکسی از لالهزارها... ...تو، در بهار بود که رفتی و اشکها، هر سال، خونترند و خصوصاً بهارها رازت مگوست حتی با سینه سرخها حتی سراغی از تو ندارند سارها جایی نشانی از تو پیدا نکردهاند نه بر صلیبها و نه بالای دارها ... پنهان شدند در شیونها، امیدها باز آمدند از صحراها سوارها اما کسی نشانی جای تو را نداشت ... جای تو را و چون تو هزاران هزارها جای تو هیچ جای جهان نیست... خانهایست ـ بالاتر از تصورها... انتظارها مانده پلاک پاک تو بر گردن زمین اما دل تو پر زده پشت حصارها نامت شده ترانه گهوارهی بهار خونت گلاب پیرهن لالهزارها کتاب روایت چهاردهم-34 محمد جواد آسمان (شاهمرادی) |
|||||
|