صفحه اصلی
loading...
 
 
 

شکنجه و استقامت

پنجشنبه 11 دی 1348
حسین را به بند نوجوانان بزهکار انداختند. صبوری به خرج داد. چند روز صدای نماز و تلاوت قرآن از بند بلند بود. ماموران حسین را گرفتند زیر مشت ولگد. می گفتند: تو به اینها…

خواب با وضو

پنجشنبه 11 دی 1348
آخر شب بود. لب حوض داشت وضو می گرفت. باورم نمی شد! با تعجب گفتم: پسرم توکه اهل نماز اول وقت بودی؛ چرا الان؟ البته خدا کریم است و بخشنده. یک بار اشکالی نداره . حتما ً کار…

نوجوانی شهید محمود پایدار

پنجشنبه 11 دی 1348
هم خوب درس می خواند و هم کار میکرد. خیلی از هم سن وسالهایش ،بدون توجه به اوضاع مالی خوانواده شان، خج می کردند؛ درس هم نمی خواندند. طوری بود که بچه های سال دوم-سوم…

حدیثی در خانه(سردار شهید مهدی زین الدین)

پنجشنبه 11 دی 1348
گاهی یک حدیث یا یک جمله قشنگ که پیدا می کرد،با ماژیک می نوشت روی کاغذ و می زد به دیوار؛ بعد راجع بهش با هم حرف می زدیم. هر کدام، هر چه فهمیده بودیم می گفتیم و جمله می…

جاروب دل (سردار شهید حاج محمد ابراهیم همت)

پنجشنبه 11 دی 1348
به زحمت جارو را از دستش گرفتم.داشت محوطه را آب و جارو میکرد. کار هر روز صبحش بود. ناراحت شد وگفت: «بذار خودم جارو کنم. این جوری بدی های درونم هم جارو می…

آفتابه فقط با کارت شناسایی

پنجشنبه 11 دی 1348
اگر مي گفتيم «وسواسي» دلخور مي شد. اما وضو مي گرفت مثل بتونه كشيدن! با آداب و احتياطي مواضع شست و شو و مسح را صيقل مي داد كه بيا و ببين. سه بار از بالاي مرفق آب ريختنش، به…

منم‌ سید رضا دستواره‌...

پنجشنبه 11 دی 1348
گلوله‌ از همه‌ طرف‌ مي‌باريد. مجال‌ تكان‌ خوردن‌ نداشتيم‌. سه‌ نفري‌داخل‌ سنگري‌ كه‌ از كيسه‌هاي‌ گوني‌ تهيه‌ شده‌ بود، پناه‌ گرفته‌ بوديم‌.…

هر که‌ در این‌ بزم‌ مقربتر است‌...

پنجشنبه 11 دی 1348
مگر كسي‌ جرأت‌ مي‌كرد با او حرف‌ بزند، جداً جذبه‌ داشت‌. مثلاً معاون‌گروهان‌ بود. هر موقع‌ نيروهاي‌ گروهان‌ را براي‌ رزم‌ شبانه‌، صبحگاه‌ و ياتاكتيك‌…

کمی‌ از بدی‌ شهدا بگوییم‌

پنجشنبه 11 دی 1348
بعضي‌ از شهدا يك‌ مقداري‌ بد بودند! بعضي‌ هايشان‌ هم‌ شايد بيشتر. مثلاًآنهايي‌ كه‌ به‌ كسي‌ اجازه‌ نمي‌دادند مزاحم‌ خلوتشان‌ با خدا بشوند. شمابگوييد، چكار…

«لندرور» و اسب‌ زورو

پنجشنبه 11 دی 1348
آن‌ اوائل‌ حاج‌ آقا بخشي‌ يك‌ جيپ‌ «لندرور» سبز رنگ‌ داشت‌ كه‌ عقب‌ آن‌پر بود از بيسكويت‌ و پفك‌ و عطر و جانماز. هر موقع‌ با آن‌ ماشين‌ كه‌ دوبلندگو رويش‌…