|
|
|
|
|||
کاش من هم شیمیایی میشدمپنجشنبه 11 دی 1348
کاش من هم شیمیایی میشدم
در هوای تو هوایی میشدم
کاش «موجی» میشدم بی ادعا
غرق اوهام خدایی میشدم
دیدگانم را به «ترکش» میزدم
لایق این روشنایی میشدم
…
سروده یک شهید در رسای همرزم شهیدشپنجشنبه 11 دی 1348
شعر زیر یکی از سرودههای شهید علیرضا فیروزی است که در رثای همرزمش «شهید محمد جعفر شکرپور» در سال 1366 سروده است.
آن شب میان عاشقان شوری دیگر بود
از اتفاق تازهای دل…
اتل متل دوکوههپنجشنبه 11 دی 1348
یه قطعه از بهشته
رو خاک بی نظیرش
رد پای فرشته
چندتا آپارتمانن
پراز سوراخ ترکش
اینجا همش می وزه
یه بوی خوب و دلکش
اینجا پر از خاطره ست
ازون روزای جنگی
صدای بی سیم…
برای شیمیایی ها که بیصدا می میرندپنجشنبه 11 دی 1348
ماهیای سرخ عاشق ، توی حوضی از اسیدن
دلشون یه دریا درده ،کی می دونه چی کشیدن ؟!
می دونی چه دردی داره ،بی صدا ترانه خوندن ؟!
می دونی چه سوزی داره ،تو آتیش نفس کشیدن ؟!
…
هرچه گفتم صبرکن نشنید و رفتپنجشنبه 11 دی 1348
هرچه گفتم صبرکن نشنید و رفت
برخیال خام من خندید و رفت
پنجه زد بر روی وجدانش زمان
یک سخن از مثنوی پرسید و رفت
شعله می زد در درونش آفتاب
در پی ایثار دل رقصید و رفت
…
هدیه ای از جنس پلاکپنجشنبه 11 دی 1348
پوتین به پا و خنده به لب، چفیهای به دوش
بوسید دست مادر و آن شب غریب رفت
باغ بهشت منتظرش بود، عاقبت
«احمد» برای چیدن یک دانه سیب رفت
•
او رفت و رفت پشت سرش درد بود و…
پلاک گم شدهپنجشنبه 11 دی 1348
پلاک گم شده
پشت سرت آب می ریزم
کلمات پس و پیش شده ،به دنبال تو را
از میان کوچه بر می دارم
و شمع روشن می کنم شعر تازه ام را برای تو
گرم تر از جنوب به راه می افتی و…
چفیه ها بوی شهادت می دهندپنجشنبه 11 دی 1348
چفیه یعنی باز گمنامی شهید
از شهیدستان گمنامی رسید
گرچه نامش از زبانها دور بود
استخوان پیکرش پر نور بود
چفیه را سنگر نشینان دیده اند
چفیه را گلها به خود پیچیده…
این چفیه هنوز بوی بابا داردپنجشنبه 11 دی 1348
خون... سرفه خشک... درد... بیمارستان...
آیینهای از نبرد... بیمارستان...
پیچید صدای ضجه شیرزنی!
یک خط کشیده!... مرد... بیمارستان...
در باد نشانههای بال و پر توست
…
رسم شهادت بجاستپنجشنبه 11 دی 1348
به نام خداوند مردان جنگ
دلیران چون شیر و ببر و پلنگ
به نام خداوند مردان دین
ز شک رفته مردان اهل یقین
به نام یلان محمد نژاد
که شد شورشان غبطه گردباد
علی…
|
|||||
|