ناصر همامی، فرزند احمد و ربابه همامی، در تاریخ دهم اردیبهشت ماه سال 1337 در شهرستان اصفهان به دنیا آمد.
در 7 سالگی به مدرسه رفت . دوران ابتدایی را در مدرسه پرورش اصفهان گذراند. نمراتش در سطح عالی بود، به طوری که موجب گردید مورد تشویق برادران قرار گیرد.
تحصیلات متوسطه را در دبیرستان صائب اصفهان آغاز نمود . در این دوران نیز از نظر د رسی بسیار خوب بود، به خاطر همین ایشان در دبیرستان به تدریس خصوصی هم می پرداخت . به قرائت قرآن علاقه داشت. و اوقاتی را به مطالعه کتاب های علمی و مذهبی مشغول بود.
او پس از اتمام دوره دبیرستان و اخذ دیپلم به دلیل علاقه زیادی که به تحصیل داشت در کنکور شرکت کرد، اما قبول نشد . پس از مدتی در دانشکده افسری ثبت نام کرد و در تهران مشغول ادامه تحصیل در این دانشکده شد.
در طول تحصیل صبور بود و سعی می کرد مشکلاتش را خودش حل کند. یکی از روحیات اخلاقی ایشان این بود که هیچ وقت عصبانی نمی شد. خنده رو بود و برخورد خوبی با دیگران داشت. به نماز و روزه اهمیت می داد و بیشتر بدون سحری روزه می گرفت.
او پس از اتمام دوره دانشکده افسری به شیراز منتقل شد و مدت 9 ماه را در شیراز به همراه خواهر و مادرش گذراند و سپس به اصفهان مراجعت نمود.
در دوران انقلاب ایشان در تهران بودند . پس از فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازها از پادگان ها، همامی نیز پادگان را ترک کرد و به اصفهان برگشت.
در مسجد فعالیت های زیادی داشت و عضو شورای اسلامی محل بود . گاهی به شورا می رفت و کارهای مربوطه را انجام می داد. همچنین در ساختن مسجد خیلی فعالیت می کرد . از موقعیت شغلی خود استفاده می نمود و در جمع آوری پول برای احداث مسجد کوشش می کرد.
بسیار متواضع بود و رفتارش باافراد دیگر خیلی عادی بود . مثل یک برادر با زیردستان خود رفتار می کرد که چند بار هم از مافوق خود مورد توبیخ قرار گرفت که شما فرمانده هستید و نبای د با سربازان یکرنگ و صمیمی شوید.
او در جبهه مسئولیت فرماندهی عملیات را به عهده داشت. سه بار به جبهه اعزام شد و هر بار که برمی گشت حالات معنوی بیشتری پیدا کرده بود.
در جبهه روحیه فداکاری داشت همه در پادگان از او به عنوان فردی وظیفه شناس و فعال یاد می کردند. وقتی می دید به سربازی ظلم می شود ویا سربازی کار ناشایست انجام می دهد، ناراحت می شد و طرفدار عدالت از دو طرف بود. آرزو می کرد روزی برسد که هیچ ظلم و اجحافی به کسی نشود.
ناصر همامی در مدت حضور فعالانه در جبهه رشادت های زیادی از خود بر جای گذاشت و سرانجام در سال 1361 در پیرانشهر در حین انجام مأموریت با چندتن از سربازانش- در حالی که فرماندهی یکی از گردان های ارتش را به عهده داشت- بر اثر برخورد ماشین با مین به شهادت رسید و سربازان همراهش نیز زخمی شدند.
پیکر پاکش را پس از تشییع در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپردند.