سالها قبل در دومین روز از بهار سال 1345 در روستای پوده از توابع شهرضا کودکی چشم به جهان گشود تا بعدها رسالتی سنگین را بر دوش خود کشد. شهید اکبر دهقانی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش به پایان رساند سپس دروس راهنمایی را همزمان با اوج انقلاب اسلامی تا اتمام سال دوم ادامه داد. بعد از اتمام این دوره با بینشی عمیق و نگرشی توحیدی راه سعادت ابدی را در پیش گرفت. او به دنبال حقیقت علم که همان خداشناسی بود می گشت تا اینکه عنایت حضرت دوست شامل حال او شد و در مکتب امام صادق (ع) در مدرسه علمیه صاحب زمان (عج) شهرضا پا نهاد. سپس جهت ادامه تحصیل به شهر مقدس قم رفت و اتمام مقطع حوزوی مشغول تحصیل و تهذیب نفس شد. با شروع جنگ تحمیلی ، او همراه با خیل مشتاقان حرم حسینی راهی کربلای ایران شد و سرانجام در 29/7/62 در مریوان به آرزوی دیرینه خود رسید و شهادت را عاشقانه در آغوش کشید.
بسم الله الرحمن الرحیم «روحانی شهید: اکبر دهقانی» «لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون»(آل عمران/169) وصیتی به پدر و مادر عزیزم: انشاء الله خداوند به شما صبر و استقامت عنایت فرماید و در مصائب روزگار صبور باشید و موقع شهادت من گریه و زاری نکنید، همچنان که در موقع شهادت برادرم اصغر ناراحت نبودید و شما برادرانم: انشاء الله که جای خالی من و برادرم اصغر را پر کنید و نگذارید جبهه ها خالی بماند و صبور باشید. شما دوستان، آشنایان، ملت و مردم روستا، انشاءالله که جای خالی ما شهدا را پر میکنید و نمی گذارید که دشمنان قسم خورده انقلاب به هدف شوم خود برسند و با هم اتحاد داشته باشید، تفرقه افکنی نکنید و با هم یکی باشید تا ضد انقلاب در شما رخنه نکند. در پایان به خانواده شهدا سرکشی کنید و در تمام اعیاد به خانة آنها بروید و شبهای جمعه به سر مزار آنها بروید و یادی از آنها بکنید، ان شاء الله که خداوند ما و شما را با شهدای کربلای عاشورا محشور گرداند. وصیتنامه دوم: اینجانب بر اساس رسالت و مسئولیتی که حس نمودم به جبهه می روم و برای انجام وظیفه، مردانه به جبهه می روم تا با اعزام شدنم به جبهه، بتوانم با دادن جان و خون، خدمت به اسلام کنم، چون در مدت عمرم نتوانستم خدمتی به اسلام بکنم شاید با دادن خونم به اسلام بتوانم خدمتی کرده باشم تا در پیشگاه خداوند و امام زمان –عجل الله تعالی فرجه- سر بلند و سرافراز باشم و قلم عفو بر گناهانم بکشند. اما مردن برای همة ملت ما بازگشت به سوی خداست. چه خوب است که در راه خدا خدمتگذاری کنیم و چه خوب است که در راه خدا شهید بشویم، اینجانب یک عمر دنبال این آرزو گشتم تا خداوند لیاقت جبهه آمدن را به من داد. خداوندا! صد هزار مرتبه شکر که این بنده ذلیل، سر تا پا گناه را توفیق عطا کردی تا خود را در جبهه حفظ نماید. خداوندا! ای خالق هستی، ای معبود من، ای کسیکه آتش عشق را در درونم شعلهور کردی، این آتش لحظه به لحظه زبانه می کشد تا به شهادت برسم. ]والسلام علیکم و رحمه الله[