... و یک روز قبل از شهادت، در لحظه هاى خلوت و تنهایى اش نوشت : «... اعماق وجودم خبر از لحظه هاى نزدیک مى دهد. از هنگام خلوص و طهارت. گویى ایمان دارم آن لحظه خواهد رسید و من ناگهان بال هاى شکسته ام را تکانى خواهم داد و باز خواهم کرد و پرواز خواهم کرد ...»
تحصیلاتش را در زادگاهش روستاى اوشن در دامنه کوه هاى شمالى نایین آغاز کرد .
در تهران دیپلم گرفت و در کنکور تربیت معلم هم در رشته آموزش ابتدایى قبول شد . پس از خدمت سربازى به جبهه رفت و پس از مدتى به عشق آموختن معارف دین وارد حوزه علمیه گردید .
طلبه مجاهد محمد اوشنى، جوان پاکدامنى بود با اخلاص و تشنه خدمت ، کلامش دلنشین و استعدادش عالى ، اخلاقش آراسته و شهادتش هم در والفجر هشت ... «و بال هاى شکسته اش را باز کرد و در اوج به پرواز در آمد ...»
فرازی از وصیت نامه:
توصیه دیگرم به فرزندان عزیز اسلام در بسیج مستضعفین است که آرزو دارم همچنان که امروز جبه ههاى نبرد را با حضور خود گرم و نورانى نگه داشت هاند در آینده و حال حاضر نیز تلاش کنند تا ارکان اصلى انقلاب و بلکه تمامى پس تها و کارهاى حساس جامعه به دست ایشان اداره شود که این منتهاى آرزوى این کمترین در دنیاست.