گويا از همان ابتدا براى شهادت انتخاب شده بود . اخلاق و گفتار ، منش و رفتار و مشى زندگى
و كردارش، گام هايى به سوى شهادت بود . ياور فقرا و مستمندان ، سنگ صبور ديگران ، توجه به صله رحم و پيشقدم شدن براى بر طرف كردن كدورت هاى فاميلى و ... جزئى از برنامه هاى او بود
» در يكى از سفر هايى كه بعد از مرخصى به مشهد مقدس رفتيم ، شبى بعد از زيارت از او سؤال كردم از حضرت چه خواستى ؟ چيزى نگفت . بعد كه پا فشارى كردم گفت : حاجتى خواستم كه تو فكرش را هم نمى توانى بكنى پرسيدم: شهادت ؟ لبخندى زد و سرش را تكان داد . «آمدنش به مدرسه خان قم مصادف بود با قيام مردم قم ، چيزى از ورودش نگذشته بود كه در جنگ و گريز هاى خيابانى دستگير و به همراه عده اى از طلاب به شهربانى برده شد و مدت يك ماه در بازداشت به سر مى برد .
شهيد كافى موسويان در دفعات مكرر به عمليات ها اعزام گرديد ، در عمليات رمضان از ناحيه فك مجروح شد به صورتى كه دو ماه فك و دهان او بسته بود . اين مجاهد فى سبيل الله در كربلاى 5 به شهادت رسيد و نه سال پيكر پاكش ميهمان سرزمين گرم جنوب بود .
برادران! قداست سپاه را حفظ كنيد، سپاه ما سپاه اسلام اس ت. اگر نقصى هست از ماست از اسلام نيست. اسلام را حفظ كنيد.